۹ شهریور ۱۳۸۹
به همین زودی شد ۵ سال که تو هستی . به همین زودی شد ۹ شهریور ۸۹ ! که تو شدی یکی از بهترین دوستام . با تو تونستم کلی دوست جدید پیدا کنم …. کلی دوست هایی که الان خیلی بیشتر از یه دوست هستن برام .
این روز ها کمتر بهت می رسم . یکی از دلایلش خود سانسوریه ! خیلی بده …. ولی چه میشه کرد دیگه . می سازیم باهاش . ولی حتی فکرشم نکن که تو رو از یادم میره …. همیشه همیشه جایی بودی که راحت تونستم باهاش حرف بزنم . بعضی وقتا اون نوشته ها پست شدن و بعضی وقتا هم نه . مهم نیست ولی
….
حساسیت هایی که نسبت بهت دارم . به اینکه حتما روزی روزگاری رو توی انگلیسی با دو تا o بنویسن . یا اینکه مریم خانومی حتما ” و ” داشته باشه و حتما با دو تا o نوشته بشه …. حساسیته می دونم ولی این حساسیت ها رو دوست دارم ….

روز جهانی وبلاگ هم که ۹ شهریور هست مبارک باشه
….
پی نوشت : تولدت تو هم مبارک
….
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۶ نظر »
۴ شهریور ۱۳۸۹
امروز چهارمین روز ششمین ماه سال ۸۹
!
شهریور هم به همین زودی اومد و به همین زودی هم تموم میشه …. ولی تا تموم بشه دل آدم آب میشه و عمر ما هم به سرعت میره . هی بزرگتر میشیم هی موهای سفیدمون بیشتر میشه .
دلم یه شن بازی در حد اعلا تو ساحل خلیج فارس می خواد :>
. ماه رمضان تموم بشه میرم حتما
. با اینکه هوا خیلی خیلی گرمه ولی خب به شن بازی و شلوغ کاری ش می ارزه و حسابی براش شوق و ذوق دارم
….

فقط ۲- ۳ ماه دیگه تا هوای ابری و بارون مونده …. دلم داره آب میشه از حالا . خدا یعنی نمیشد اینجا هم یه کم حالا بارون بیاد ؟ [-O< ….
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۰ نظر »
۲۸ مرداد ۱۳۸۹
این روزها زندگی بر وفق مراد نیست ….
هیچ چیزی نیست که آدم دلش رو بهش خوش کنه …. هیچ سرگرمی ای به جز کامپیوتر و اینترنت نیست . که این روزها این ترکیب شده است تکراری تر از هر چیزی .
جایی خوندم که نوشته بود : این روزها من و میز کامپیوتر شده ایم جزیی از دکور منزل .
علاوه بر برداشت های دیگه ای از جمله که میشه داشت همون قضیه یکنواختی و تکراری بودنش بیشتر از هر چیزی آدم رو آزار میده ….
کاش این تعطیلات تو یه هوای خنک بود . این قدر هوا گرم هست که پات رو از در خونه میذاری بیرون آب میشی . ….
کاش هوا خوب بود ، بارون میومد ….. کاش هوا بهتر بود میشد رفت کنار دریا ساعت ها نشست …. کاش هوا بهتر بود میشد رفت و مشق عکاسی کرد ….
بعله این کاشکی ها رو کاشتیم و سبز نشدند .
این فیلم های دم افطار رو هم هیچ کدوم نمی بینم . هیچ علاقه ای به تلویزیون و برنامه هاش ندارم .
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۵ نظر »
۱۹ مرداد ۱۳۸۹
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۸ نظر »
۹ مرداد ۱۳۸۹
دارم میریم مسافرت …..
شما حواستون به وبلاگم باشه . یه وقت بلا ملا سرش نیاد
#-o …. چند روز یه بار هم جارو و گردگیری کنید لطفا . بچه های خوبی هم باشید دست به کبریت نزنید
.
برمی گردم هههه ……. هههه . دیدی برگشتم ؟
مواظب خودتون باشید . دوستتون دارم همون اندازه که باید …. >:D<
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۵ نظر »
۲ مرداد ۱۳۸۹
تقریبا یک هفته و چند روز از شروع تابستون من میگذره …. ۶ تا از درس هام رو نمره زدن که تقریبا راضی بودم ازشون . البته از یکی دو تاش نه ! ولی هنوز نمره یکی از درس ها رو نزدن که من نمی دونم دقیقا استاد محترم داره با برگه ها چی کار می کنه ! یا داره صدم به صدم تصحیح می کنه یا ……. یا نمی دونم والا !
این روزا حسابی یکنواخت و تکراری می گذرن . اینقدر هوا گرمه #:-S که آدم دلش نمیاد از در خونه بره بیرون بره یه کم بیرون و پیاده روی ! یا بره جایی بگرده . نه که خب بوشهرم خیلی بزرگه و اینقدر جای تفریحی داره که آدم نمی دونه کجا بره .
و واقعا هم حیف هست که نداره . جای پیشرفت زیادی داره اگر بخوان و اگر انجام بدن !
بعد از چند وقت یه کتاب خوب خوندم ! بادبادک باز …. واقعا خوب بود . بعضی جاهاش از درد و رنجی که توش بود آدم یه طوری ش میشد .
کار مفید دیگه ای نمی کنم جز اینکه قصد دارم یه کم مطالعه آزاد انجام بدم . اون وقت اگه سرانه آمار مطالعه تو ایران رفت بالا حتما بدونید باعث و بانی ش من بودم . بیاید ازم تشکر کنید
.
هنوز مانیتور کامپیوترم رو نبردم درست کنم و خب فعلا هم قصدش رو ندارم
و به طور کامل از میتیل جان استفاده می کنم ….
.
دلم برای کسی تنگ است /که همچو کودک معصومی/دلش برای دلم می سوخت /و مهربانی را /نثار من می کرد

پی نوشت : خیلی خری !
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۰ نظر »
۲۳ تیر ۱۳۸۹
تابستونه تابستونه تابستوننننننن
بالاخره تابستون منم شروع شد !!!!!!!!
امروز پروژه ها و مشقام تموم شد بالاخره .
برمیگردم هههههههه
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۱ نظر »
۸ تیر ۱۳۸۹
به زودی در این مکان پست جدید نصب خواهد شد ….
با تشکر مدیریت وبلاگ روزی روزگاری – مریم خانومی
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۸ نظر »
۲۶ خرداد ۱۳۸۹
این روزها حسابی یک نواخت و سرد شده همه چیز . کاش یه اتفاق خاص بیفته . یه هیجان خوب .
نه بارونی نه برفی ( ! ) نه هیچی هیچی …. گرمی هوا و امتحانا شدیدا آدم رو مجبور می کنه که حتی الامکان تا بهش ضرورتی وارد نشده از خونه بیرون نیاد . خسته کننده ست !
خاطره : فاطمه جونم رو دیدم …. برای بار دوم
. به من که خیلی خوش گذشت . امیدوارم به اونم خوش گذشته باشه ….
.
پی نوشت : این روزها حسابی دلم می خواد وبلاگ بنویسم …. همونی که بود . با همون هدفی که درستش کرده بود …. گذر لحظه هام
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۶ نظر »
۲۵ خرداد ۱۳۸۹
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۵ نظر »