دبیرهای امسال ما

۸ مهر ۱۳۸۴

یکی از دوستان گفته بود که از دبیر ریاضیم بگم . ولی خوب من حالا از همه ی دبیرام میگم .

دبیر ریاضی و هندسه : یه خانم قد کوتاه. درس دادنش خوبه بد نیست ولی خوب یه نکته ی خیلی خوب که داره اینه که تمرین زیاد میده. کلاس رو هم گروه بندی کرده که بعد اعضای هر گروه جواب تمریناش رو با هم چک کنن .

دبیر فیزیک : یه خانم که خیلی عالی درس میده. تمرین زیاد میده تمرین تکمیلی هر فصل رو میده و حل میکنه . و از وقتی میاد تو کلاس یه چیزی رو که توضیح داد فورا میگه ما تو دفترمون می نویسیم . خیلی دبیر خوبی هست . سختگیره ولی خوب ! راستی با ۲ تا پسر کوچولو

دبیر آمار : یه آقای میان سال که نه رو به بالا (دبیر آمار مادر خانمی هم بوده) ولی خوب ما فقط یه جلسه باهاش داشتیم ولی از مادر خانمی و بقیه شنیدم که خیلی دبیر خوبی هست. مخصوصا سر امتحان . میره بیرون میاد کاری هم به کار کسی نداره .

دبیر دین و زندگی : یه خانم که به قول ما چرت و پرت زیاد میگه . همیشه هم مورد بحث ما قرار میگیره . پارسال بیچاره رو سر کار گذاشتیم. سوالایی که رضا مارمولک تو فیلم مارمولک می پرسید رو ازش پرسیدیم . امسالم مثل اینکه خوشحال شد سوگند رفت. چون یه نفر از کسایی که باهاش بحث میکنن رفته حالا من موندم که سر هر مساله ای بهش گیر میدم . البته بخدا امسال بچه خوبی شدم کمتر اذیت میکنم . آخه جفتم(سوگند)نیست.   

دبیر ورزش : یه خانم معروف بین بچه های بوشهر . دبیر باحالیه .

دبیر جغرافیا : ما فکر میکردیم همون دبیر سوم راهنماییمون دبیرمونه آخه تا پارسال اون دبیر جغرافیای مدرسه بود. ولی خوب این خانمه هم خوبه. سرگروه جغرافیای استان هست. مهربونه و زیاد میخنده و (صحبت می کنه)

دبیر شیمی : یه خانم مهندس سختگیر که پارسال به قول خودش خیلی اذیتمون کرد. ولی خوب تا حالا ۴ ساعت باهاش داشتیم خوب بوده . پارسال اینقدر جزوه خارج از کتاب گفت(مطالب پیش دانشگاهیه نظام قدیم) که بچه ها دادشون در اومد خانم خیلی جزوه میگه . امسال بیچاره میگه: من میگم دوست داشتین تو یه برگه ای گوشه کتابی جایی یادداشت کنین که دیگه اعتراض نکنین . . ولی خوب سختگیری هم خوبه . شیمی را عشق است

دبیر آمادگی دفاعی : معاون تربیتی مدرسه . یه خانم خشگل باحال. برای اینکه اذیتش کنیم پرسیدیم خانم دفتر هم می خواد؟! گفت: درسشم زیادیه

دبیر کامپیوتر(پاسکال) : والا نمی دونم چیزی حالیش هست یا نه؟! ولی خوب خانم تقریبا خوبیه با یه بچه ی کوچولو

زبان انگلیسی : یه خانم  سختگیر اما مهربون که من خیلی دوستش دارم . . البته بچه ها از سختگیری خوششون نمیاد ولی خوب من خیلی دبیر زبان رو دوست دارم چون عاشق زبان انگلیسی هستم

دبیر ادبیات : یه روز قبلش به مادر خانمی گفتم : خانم … دبیر ادبیاتمونه بچه ها میگن اخلاق نداره ولی خوب درس میده . مادر خانمی گفت : ممکنه برای بچه ها اخلاقش قابل قبول نباشه حالا برو ببینیم چه طوریه؟!  بابا بنده خدا خیلی خوب بود که !!!!!!!!!!!!

دبیر عربی : یه آقای قد بلند که موقع وارد شدن به کلاس سرشو خم میکنه. به قول من و گلاره : ماشالا قد !!!!. ولی خیلی خوب درس میده . خیلییییییی . ما منتظر دبیر پارسالمون بودیم که ایشون اومدن ما هم از خدا خواسته . البته ایشون و دبیر پارسالمون که یه خانم بودن هر ۲ از بهترین دبیرای استان هستن

دبیر زبان فارسی :  یه خانم قد بلند. که وسطای سال که برسه ما حوصله نداشته باشیم جوک میگه ما می خندیم.

اینم از دبیرای ما !!!!   نظرتون چیه؟!

شب های برره

۷ مهر ۱۳۸۴

با اجازه این لینک رو از وبلاگ review ی عزیز برداشتم .

کلیپ شب های برره

دانشگاه

۷ مهر ۱۳۸۴

امروز قرار بود که نتایج دانشگاه رو بزنن . مرضیه امروز مرتب زنگ میزد خونشون ببینه داداشش قبول شده که از شرش راحت بشه یا نه؟! 

منم نگران بودم ببینم مهشید قبول میشه یا نه؟! ولی هر چی زنگ می زدم اصلا گوشی رو بر نمی داشتن  . دیگه خلاصه ظهری که داشتم میومدم خونه از یه کیوسک روزنامه فروشی ویژه نامه ی فرهیختگان رو گرفتم . من و گلاره و سوری و شهرزاد روش خم شدیم تا اسم مهشید رو پیدا کنیم.  ولی مثل اینکه نبود . از بچه ها خداحافظی کردم و به طرف خونه اومدم . رسیدم خونه به مادر خانمی گفتم : آخی عزیزم مهشید قبول نشده . مادر خانمی گفت : اااا دختر من همین الان از اینترنت اسمش رو گرفتم قبول شده که !!!!!!!!!!! .  تازه من فهمیدم که یه صفحه ی اشتباه رو نگاه کردیم .

                 خواهر گلم , مهشید جونم قبولیت مبارکه !!!!!!

        

خدایا با من حرف بزن

۵ مهر ۱۳۸۴

کودک نجوا کرد : خدایا با من حرف بزن.

مرغ دریایی آواز خواند , کودک نشنید .

سپس کودک فریاد زد : خدایا با من حرف بزن .

رعد در آسمان پیچید , اما کودک گوش نداد .

کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت : خدایا بگذار ببینمت .

ستاره ای در آسمان درخشید , ولی کودک توجه نکرد .

کودک فریاد زد : خدایا به من معجزه ای نشان بده .

و یک زندگی متولد شد , اما کودک نفهمید .

کودک با نا امیدی گریست .

خدایا با من در ارتباط باش ; بگذار بدانم اینجایی .

بنابر این خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد .

ولی کودک , پروانه را کنار زد و رفت .

فیزیک . فارست گامپ

۴ مهر ۱۳۸۴

امروز کوییز فیزیک داشتیم به جای دیروز . خیلی آسون بود. از دبیر ما و سوال آسون ؟!!!!!!!!! واقعا یه فاجعه هست . .  فصل اول فیزیک تموم شد!!!!!!!!!!. با این روند دبیران محترم ما تا هفته آینده ما مدرسمون تموم میشه . تعطیلات تابستونیمون شروع میشه.

……..

فیلم Forrest GUmp دیدید؟! یا کتابش رو خوندید؟!   اگه نخوندید حتما بخونید بعد فیلمش رو ببینید . خیلی قشنگه  . با بازی درخشان Tom Hanks . واقعا قشنگه . یه جمله ی معروف هم داره که براتون می نویسمش:

 Life is like a Box of Chocolate, you Never know what you ‘re gonna get

 

 

تنهایی

۴ مهر ۱۳۸۴

     هیچ کس در باغ تنهایی من,نونهال آشنایی را نکاشت

                                             کوله بار غربتم را لحظه ای دستهای مهربانی برنداشت

     برف روب غصه ها,اندوه را روی بام دیده ام پارو نکرد

                                             مهربانی از حیاط سینه ام,جای پای غصه را جارو نکرد

     باغبانی از نهال سینه ام,شاخ و برگ ناامیدی را نچید

                                              در نگاه چشمهای خسته ام,اهتراز لحظه هایم را ندید

     آسمان غم گرفته,هیچ گاه برکه ی طوفانیم را حس نکرد

                                              در تمام لحظه ها,هیچکس خلوت تنهایی ام را حس نکرد

      کاش می شد با غروب آفتاب,بی صدا با سایه ها کوچید

                                              یا که می شد با طلوع یک بهار,آخرین پاییز را بوسید و رفت

روز اول مدرسه

۲ مهر ۱۳۸۴

امروز اولین مهر بعد از ۱۲ مهر بود ( از آمادگی تا الان که دوم دبیرستانم ) که روز اول مدرسه می رفتم ولی یه نفر نبود کسی که توی این ۱۲ سال یکی از بهترین دوستام بود. کسی که از مهدکودک تو غم و شادی هم شریک بودیم, کسی که همیشه با هم رو یه نیمکت می نشستیم تا راحت تر بتونیم سر کلاس نامه نگاری کنیم …….

سوگند جونم درسته فیزیکی با من یا شاید بهتر بگم با ما نیستی ولی یاد اون روزا همیشه با ماست . خوبه حداقل دیشب تا ساعت ۲ داشتم باهات چت می کردم. امیدوارم هرجایی که هستی موفق, موید, پیروز, و کامیاب باشی عزیزم 

و اما مدرسه :

روز اول مدرسه ی هر سال یادتون میاد؟! والا تا دبستان که فقط روز اول معرفی بود و نقاشی می کردیم . راهنمایی که اومدیم هر زنگ دبیرای مختلف میومدن معرفی می کردن, یه کم در مورد کتاب توضیح می دادن , یا اگه دیگه خیلی دبیرای سخت گیری بودن تاریخ امتحان های سال رو مشخص می کردن .  ….. اما دبیرستان که اومدیم بازم به سال اول. ولی امسال روز اولی کلی جزوه ریاضی نوشتیم . کلی دبیر فیزیک جزوه داد . تازه ساعت آخر دبیر آمار اومده ۲ تا فصل درس داده !!!!!!!!

راستی یه چیزی یادم رفت بگم !!!! امسال با گلاره , سوری و شهرزاد هم کلاسم !

خوب دیگه با اجازه من برم فیزیک بخونم فردا quiz فیزیک دارم !!!!!!!!! روز دوم مدرسه

 

 

۵ روز عزیز

۱ مهر ۱۳۸۴

دیشب که پست قبلی رو ثبت کردم یه چیزی یادم رفت بگم . الآن میگمش

به نظر من از شروع سال تحصیلی ۵ روز خیلی عزیز داریم

۱ – روز اول مدرسه

۲ – روزی آخری که دیگه میریم مدرسه بعد تعطیلات نوروز هست

۳ – روز اولی که بعد از تعطیلات نوروز میریم

۴ – روز آخری که تعطیل میشیم برای امتحان ها

۵ – روز آخرین امتحان

                  نظرتون چیه؟!!! تقسیم بندیش عادلانه بود دیگه

 

تبریک و تسلیت

۱ مهر ۱۳۸۴

متاسفانه یا خوشبختانه (برای من متاسفانه)  ۲ روز که نه دیگه الآن چون ساعته ۰۰:۱۶ هست میشه ۱ روز دیگه به آغاز سال تحصیلی جدید مونده . 

هممون یه سال بزرگتر میشیم امیدوارم توانایی این رو داشته باشیم که بهترین باشیم . 

 یه تسلیت و یه تبریک برای دانش آموزای عزیز !!!!!  و همچنین به دانشجوهای عزیز!!!

سال تحصیلی جدید مبارک . امیدوارم که موفق,موید,پیروز,بهروز و کامیاب باشید !!!!

                 افتادگی آموز اگر طالب فیضی

                              هرگز نخورد آب زمینی که بلند است

 پ.ن : از فردا شب طنز شب های برره شروع میشه !!!!!!!!!!!!  واسه اینم تبریک !

جشن شکوفه ها.تایم

۳۰ شهریور ۱۳۸۴

فردا ۳۱/۶/۸۴ کلاس اولیا میرن مدرسه !!!!!

چه زود گذشت انگاری همین دیروز کلاس اول بودم اون موقع خوشحال بودیم میریم مدرسه . ولی نمی دونستیم که قراره پدرمونو در بیارن که!!!!!!!!!!!

     جشن شکوفه ها مبارک !!!!

راستی یادتون نره ساعت ۱۲ امشب ساعتتون رو ۱ ساعت عقب ببرید!!!

 

RSS