کودک درون ۱!!!!

۸ بهمن ۱۳۸۴

رفته بودم پارک سر کوچه تا شاید یه کم از دلتنگی هام کم کنم !

راستش رو بخوای خیلی سال بود این طوری پارک نرفته بودم !

یادمه چهارده سال پیش بود که اینطوری میومدم پارک و اینقدر راحت بودم !

مثل این موند که یه دوست مهربون رو که خیلی دوستش داری از دست دادیش دوباره بعد از سال ها دوری و جدایی ببینی ,و تازه همونقدر مهربون و دوست داشتنی مونده باشه .

و همون اول کار هم تو رو بگیره تو آغوش گرم و مهربونش و بهت بگه کجا بودی عزیز دلم ؟!

من خیلی دلم برات تنگ شده بود ! حالا حساب کن همه ی این حرفا رو توی سکوت بهت بزنه ! اون وقت دیگه چه کیفی میده !

آخه کلمات نمی تونن بعضی حس ها رو منتقل کنن ! یعنی توانایی شون کمتر از بیان این حس هاست !

و اون روز طبیعت با من این طوری حرف زد ! تو سکوت !!!!

جای هچ کدومتون خالی نبود ,چون می خواستم تنهایی کیف کنم ! آخه خیلی سال بود که با هر کی میومدم پارک بهم می گفت :

روی چمن ها نری ها !
توی پارک ندویی ها !
روی زمین نشینی ها ! آدم متشخص روی صندلی میشینه !
دختر خوب از مامانش دور نمیشه !

و از این حرفای ….

خلاصه کلی کیف داره با کودک درون زندگی کردن . انگار در هر لحظه در گوش آدم میگه که بهترین کار و در این حال لذت بخش ترین کار این لحظه چیه !

انگار توی شلوغی آدم ها اون دوست داشتنی ترین صحنه رو می بینه و به تو هم نشون میده که بری و کیف کنی !

بعضی وقتا هم که لباس آدم رو می کشه و آدم رو دنبال خودش به جای ناشناخته می بره تا آدم رو سورپریز کنه !

و اون موقع است که تازه متوجه میشی چقدر دوستش داری !

می دونی ! اون چیزهایی رو میبینه و میدونه که تو نمی تونی !

آخه تو غرق افکار و پیش داوری ها و دوبینی های مغزتی اما اون کودک مهربون تو ,کودکه ! اون دنیا رو حس می کنه مثل همه ی بچه ها !

استادم می گفت : هر چیزی در دنیا توانایی و محدوده ای داره !

مثل حرفا که نمی تونن بار عشق رو بکشن !

آدم هم نمی تونه دنیایی رو که هر لحظه با عشق خلق میشه ,با مغز بفهمه و درک کنه !

منم میام اینجا به خاطر همین چیزا !!!!

دوستتون دارم عزیزای دلم ,شاید هیچ وقت نمی بینمتون اما ,چون کودک درونم من رو به این جا کشونده همیشه تو دلم جا دارید , همیشه !!!!!!!

 

آرزوی بزرگ ۱

۳ بهمن ۱۳۸۴

چند وقت پیشا سر کلاس شیمی نشسته بودیم و در مورد اتم و ذرات زیر اتمی صحبت می کردیم .

یه چی میگم نخندینا  !!!!!!!!!

من خیلی دوست دارم یه اتم رو از نزدیک ببینم . ولی نمی دونم چه طوری؟!

تصور کنید مثلا یه دونه اتم بگیری کف دستت ! وای که چه حالی میده !!!!!!!

یا اینکه سوار اتوبوس سفر های علمی بشی و با خانوم فریزر به اعماق اون اتم برید .

فکر کنید !!!!!! مثلا بعد اون چیزایی که تا حالا کشف نشده رو کشف می کردیم !!!!!!

وای فکر کنید مثلا پروتون ,نوترون ,الکترون و پوزیترون و … رو از نزدیک میدیدم …..

فکر کنید مثلا بعد می رفتید توی یه اتم و روی یه الکترون می نشتیم  ; از این طرف اتم به اون طرف اتم  …..

وای که چه کیفی میده !!!!!!!!!!!!!

تا حالا فکر کردید یه جسم جامد کوچیک که شما می گیرید دستتون چندین میلیون اتم دارن توش وول وول می خورن ؟!

 شما هم دوست دارید اتم رو از نزدیک ببینید ؟!!!!!!


 

بالاخره

۱ بهمن ۱۳۸۴

بالاخره امروز امتحانام تموم شد !!!!!!!!!!!!!!!!

امتحان آمار داشتیم و باز هم تصحیح برگه ها مثل قبل

از همتون مرسی

۲۵ دی ۱۳۸۴

داداش پویا , طاهره جونم و مرتضی جون دستتون درد نکنه . خیلی لطف کردین. وقتی از مدرسه آنلاین شدم و صفحه ی بلاگم رو دیدم کلی ذوق کردم و البته کلی هم …. نمی دونم چی بگم ؟! فقط می تونم بگم : مرسی!!!!!!!

دیشب من از کلاس زبان که خواستم بیام خونه شهرزاد گفت : مریم مامانم خونه نیست میام خونه ی شما . منم گفتم باشه خیلی خوبه . وقتی زنگ در خونه رو زدم مادر خانومی لطف کردن و بنده و شهرزاد رو دیدن و در رو باز کردن . منم گرم صحبت با شهرزاد داشتم عقب عقب میومدم بالای پله ها ….

بعد در سالن رو باز کردم دیدم چراغا خاموشه . یه دفعه صدای سوت و دست و تولدت مبارک بلند شد.

گلاره – سوری – مهجبین – لاله و شهرزاد ( که مامانش نبود خونه . ای شیطون) اومده بودن . کلی من رو ذوق زده کردن .

دیگه همه چیز رو هم خودشون تهیه کرده بودن .

این چیزا اینا بیدن : کیک – بادکنک - پفک – چیپس- و بخش مهمش : هایدای مخصوص

خلاصه اینجوری دیگه …..

صبح هم که از مدرسه آنلاین شدم دیدم صفحه ی وبلاگم رو …. یه پست جدید از پویا و طاهره و مرتضی.

  از همتون ممنونم . ایشالا بتونم جبران کنم !!!!!

دوستای حقیقیم توی دنیای مجازی و دوستای حقیقی توی دنیای حقیقی همتون رو دوست دارم و برای موفقیتتون دعا می کنم !!!!

   

مریم جان تولدت مبارک….

۲۵ دی ۱۳۸۴

تولدت رو بهت تبریک میگیم … امیدواریم که ۱۲۰ سال زنده باشی …
تولدت مبارک.........

پویا طاهره مرتضی

می خواستیم غافلگیرت کنیم..

که بدونی ما همیشه به یادت هستیم….

این فلش تقدیم به تو …

با آرزوی موفقیت برای تو عزیزم………..

ببخشید که بدونه اجازه آپلود  کردیم

خالی

۲۰ دی ۱۳۸۴

 

اینجا یه پست خالیه !!!!

 

  یعنی هر چی دوست داشتید بنویسید !!!!

از همه رنگ

۱۷ دی ۱۳۸۴

سلام .

ببخشید چند روزی نبودم . آخه حالم بد بود . گوش و گلوم عفونت کرده بود

کلی آمپول زدم و قرص خوردم که حالا بهترم !!!!

راستی بابت تبریکاتتون به سوگند مرسی . همتون خیلی لطف دارید .

و اما قالب :

من اول از همه تشکر کنم از سازنده ی قالب . خیلی دستشون درد نکنه . کلی زحمت کشیدند .

اگر که مایل بودید ایشون براتون قالب درست کنن براشون ای میل بفرستید .

یه قالب ساز دیگه هم هست که فعلا سرش رو شلوغ نکنید من تو نوبتم . ایشون

….

به این وبلاگ هم سر بزنید . تازه تاسیسه . ولی قراره که خبرای مهمی توش اتفاق بیفته

در مورد اجتماعی هستش . از مدیرش بخواین که در مورد موضوعات اجتماعی بحث کنن .

http://ejtemayee-bu.blogfa.com

ایشالا به همین زودی میام باز .

تولد سوگند

۱۳ دی ۱۳۸۴

                                    پارسال یادته ؟!

با بچه ها برنامه ریختیم که یه دفعه ای بیایم خونتون و برات یه تولد کوچولو بگیریم

ولی حالا چه طوری و از کجا فهمیدی و ترتیب یه تولد یه کوچولو بزرگتر رو دادی !!!!

دوست عزیزم سوگند نازم نیستی پیشم ولی توی دلم یه دنیا شادیه از وجود نازنین تو ….

از تولد تو ….

 و از خدا روزی ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ بار به خاطر داشتن دوست خوبی مثل تو تشکر می کنم

دوستت دارم و برای سر بلندیت بالا ترین دعاهای روی زمین رو می کنم

سوگند جان ورودت به دنیای ۱۶ سال و یه روزگی رو بهت تبریک می گم !!!!

دوستت دارم تا ابد ………….

                               تولدت مبارک !!!!

                      ۸۴/۱۰/۱۳

 

RSS