شهر فرنگ ….

۹ اسفند ۱۳۸۴

سلام به همه ی دوستای گلم big hug

امیدوارم که حال همتون خوب باشه و مثل من داغون نباشید worried ….

از روح و روان straight face گرفته تا …………….

 گلو درد و گوش درد و در نیومدن صدای من به مدت سه چهار روز surprise !!!!

یعنی اصلا صدام در نمی اومد worried crying

یا بعضی وقتا هم به قول آقای پدر : مریم صدات خروسی شده rolling on the floor

و من بیچاره برای صحبت کردن یا باید اینقدر نفس نفس می زدم تا نفسم بند می اومد یا باید روی برگه می نوشتم straight face

توی مدرسه که اصولا دوستان جور صدای بنده رو می کشیدن blushing …. توی کلاس زبان هم دوست عزیزم نرگس   love struck !!!! 

کلاسمون اینقدر خلوت بود big grin

خوب دیگه با اجازتون من مرخص بشم از حضور گرمتون angel

راستی از ” کودک درون ۲ ” خوشتون نیومد ؟! confused

پ.ن : تا حالا با این رنگ پستی نداشتم tongue

 

کودک درون ۲ !!!!

۷ اسفند ۱۳۸۴

کودکت خیلی دلش گرفته !!!!

آخه همش حرفای بی منطق می شنوه و تازه باید بهشون عمل هم بکنه !
بهش زور میگن !
ناراحتش می کنن !
از خواسته هاش ایراد های الکی می گیرن !
از کارهای خلاقش بی دلیل ایراد می گیرن !
آخه نمی فهمن عمل به خواسته ها چقدر می تونه تو رو سر حال بیاره !
چقدر برای تو لذت بخشه که یکی از خواسته های درونیت رو به کسی هم آسیبی نمی سونه عملی کنی !
اگه می فهمیدن که خودشون به خواسته های درست و به جای خودشون احترام می ذاشتن !

اما عیب نداره !!!!
کودک تو یک والد حمایتگر درون داره که با کمک اون می تونی دل زخمی اون کودک رو آروم کنی و به اون کودک آسیب دیده آرامش و سلامتی روح رو برگردونی !

برای کمک به کودکت همین الان به کاغذ بردار ! و یه لیست از کارهای لذت بخش زندگیت رو بنویس !

آخه می خوایم هر وقت که دل کودکت گرفت بدونیم که چه کارهایی باعث شادیش میشه ! و بریم سراغ اون کارها !

آخه می دونی ! خیلی وقتا ما آدم ها وقتی به مشکلی برمی خوریم و روحیه مون رو از دست می دیم برای به دست آوردن اون آرامش و رسیدن به حالت شادی نمی دونیم باید چی کار کنیم ؟!

بعد رو میاریم به کارهایی که بهمون آرامش می ده اما در کنار این آرامش ضرر هم برامون داره ٬ و خود ما بهداْ از انجامشون شرمنده می شیم !

این طوری دوباره برمی گردیم خونه اول !
و به خودمون فحش می دیم !
و تو سر خودمون می زنیم که چرا این کار رو کردی ؟

مثل وقتایی که برای رسیدن به آرامش می ریم سراغ پرخوری , مواد مخدر و … و این کارهایی که برای مدتی به ظاهر آرامش می دن اما ضرر زیادی هم دارن و ما خودمون هم می خوایم ضرری نکنیم  و از انجام این کارها دلخوریم !

اما به خودمون می گیم که راه دیگه ای نیست !
و این بهترین راه است و یا تنهاترین راه !

اما اگه یه لیست از کارهایی که برات لذت بخشه و ضرری هم ندارن و یا حتی سودی هم برات دارن تهیه کنی و دم دست بذاری !

همیشه می تونی زمان ناراحتی و غصه بری سراغش و یکی از اون ها رو انتخاب کنی و انجام بدی و به لذت و آرامش و شادی برسی !

مثلاْ خود من یه لیست بیست تایی تهیه کردم و تصمیم دارم اون لیست رو بیشتر کنم !

کارهای لذت بخش من : گوش دادن به موسیقی , کتاب خوندن ,گیتار زدن , صحبت با دوستان دوست داشتنی ام و …. است .

مثلاْ همین امشب وقتی کودک خلاق درونم رو به باد انتقادهای بی دلیل و بی پایه گرفتن , طبق عادت همیشگی داشتم می رفتم تا یکی از کارهای لیستم رو انجام بدم !

داشتم می رفتم سراغ بازی کامپیوتری !

اما وسط بازی یادم اومد که دارم اشتباه می کنم و این راه شادی من نیست . بلکه راه فراموشی مشکله ! اون هم فراموشی در اثر خستگی !

که در این صورت باز هم مشکلم باز خواهد گشت !

و خیلی سریع به سراغ لیست شادی های مریم خانومی رفتم و بعدش ….

وبلاگ فروغ و علیرضا

۶ اسفند ۱۳۸۴

سلام .

اومدم یه ۲ تا وبلاگ بهتون معرفی کنم

وبلاگ تک دختر دایی من ( فروغ ) . که در مورد دختران می نویسه :

http://good-girls.blogfa.com

و وبلاگ پسر داییم ( علیرضا ) که در مورد جهان ماورا و جن و پری می نویسه  :

http://shabe-marg.blogfa.com

 

طناب ….

۳ اسفند ۱۳۸۴

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلند ترین کوه ها بالا برود .
او پس از سال ها آماده سازی .
ماجرا جویی خود را آغاز کرد . ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست .
تصمیم گرفت تنها از کوه بالا برود .

شب بلندی های کوه را تماماْ در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید .
همه چیز سیاه بود .
اصلاْ دید نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود .

همان طور که از کوه بالا می رفت .
چند قدم مانده به قله ی کوه . پایش لیز خورد .
و در حالی که به سرعت سقوط می کرد .
از کوه پرت شد .
در حال سقوط فقط لکه های سیاهی را مقابل چشمانش می دید .
و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله ی قوه ی جاذبه او را در خود می گرفت .

همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم .
همه ی رویداد های خوب و بد زندگی به یادش آمد .

اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به او نزدیک است .
ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد .
بدنش میان آسمان و زمین معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود .
و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نماند جز آن که فریاد بزند : 
 ” خدایا کمکم کن !!!! “

ناگهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جواب داد :
 ” از من چه می خواهی ؟ “

- ای خدا نجاتم بده !
- واقعا باور داری که من می توانم تو رانجات بدهم ؟
- البته که باور دارم .
اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است پاره کن ….

یک لحظه سکوت ….
و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد .

گروه نجات می گویند که روز بعد یک کوهنورد یخ زده را مرده پیدا کردند .
بدنش از یک طناب آویزان بود و با دست هایش محکم طناب را گرفته بود ….
و او فقط یک متر از زمین فاصله داشت !!!!

و شما ؟ چقدر به طنابتان وابسته اید ؟
آیا حاضرید آن را رها کنید ؟
در مورد خداوند هرگز یک چیز را فراموش نکنید .
هرگز نباید بگویید که او شما را فراموش کرده .
یا تنها گذاشته است.
هرگز فکر نکنید که او مراقب شما نیست .
به یاد داشته باشید که او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته است .

پ.ن : سوگند عزیزم مرسی این کتاب رو به من هدیه کردی . خیلی دوستش دارم و هر روز می خونمش

 

آرزوی بزرگ ۲

۱ اسفند ۱۳۸۴

من یا بهتر بگم اکثر کسایی که می شناسم از دوستای مدرسه ایم وقت برای درس خوندن کم میاریم . حتی اگه هم برنامه ریزی داشته باشیم .
مثلا خود من خیلی وقتا شده که تا ساعت ۲ شب درس خوندم و خوابیدم بعد باز ساعت ۴ بیدار شدم و درس خوندم….

می دونید یکی از آرزوهای من چیه ؟! شاید بهتر بگم یکی از آرزوهای بزرگ من ….

اینکه روز ها به جای ۲۴ ساعت بشن ۴۸ ساعت  !!!!

یا یه آرزوی دیگه دارم که اصلا احتیاجی به ۴۸ ساعته بودن روز ها نیست  !!!!

می دونید چیه ؟!

یه فیلم نشون می داد به نام “ساعت برنارد” . یادتونه ؟!
برنارد یه ساعت فضایی داشت که می تونست با زدن یه دکمه از اون ساعت ,تایم رو نگه داره ;همه ثابت می شدن و برنارد هر کاری که دوست داشت انجام می داد .

حالا می دونید چرا من آرزو کردم چنین ساعتی داشته باشم ؟!

برای اینکه اون موقع می تونستم تایم رو هر چقدر که دوست دارم نگه دارم و توی اون تایم متوقف درس بخونم یا اینکه بخوابم  . وای خوااااااااب !!!!! مخصوصا شبای امتحان …. چه حالی میده !!!!

یا اینکه وقتایی که امتحان دارم اگه یه سوال رو بلد نبودم اون دکمه رو می زدم و تایم متوقف میشد و من می تونستم جواب سوال ها رو به دست بیارم ; حالا یا با فکر کردن توی زمان زیاد یا اینکه ……. من بچه خوبیم از دوستام کمک می گرفتم    

شما دوست دارید چنین ساعتی داشته باشید ؟!

والنتاین

۲۵ بهمن ۱۳۸۴

سلام دوستای گل عشقولیم

والنتاین رو بهتون تبریک میگم  ….

البته خوب ۲۹ بهمن ( سپندار مزگان ) سنتی تره !!!!

بعضیا میگن که سپندار مزگان بی کلاسیه . ولی شاید این رو ندونن که اول این بوده بعد والنتاین به وجود اومده  .

نمی دونم والا . اگه شما می دونید بگید ؟!

                                         والنتاین مبارک !!!!!!!!

                   valentine

    

 

عکس از مراسم عزاداری بوشهری

۲۰ بهمن ۱۳۸۴

سلام .
اینم یه سری عکس از عزاداری بوشهری . عنوان هر عکس رو نوشتم که مربوط به چه مسجدی هست یا چه مراسمی ….

مسجد امام ……………  ( کلیک کنید )     

مسجد شیخ سعدون     ( کیلیک کنید )

مراسم حیا مضلوم  ۱    ( کیلیک کنید )

مراسم حیا مضلوم  ۲    ( کیلیک کنید 

منبر شمع زنی ……….. ( کیلیک کنید )


دسته مسجد دهدشتی ( کیلیک کنید )

دسته مسجد بهبهانی ها ( کیلیک کنید )  
 

دسته تبل و موزیک مسجد دهدشتی ( کیلیک کنید )               

                  

 

اینم یه لینک دیگه که چند تا عکس از مراسم دمام زنی هست :     ۲ نفری

محرم و ….

۱۸ بهمن ۱۳۸۴

اون روز داشتم با یکی از دوستام صحبت می کردم در مورد این شبها .

گفتم که ما شب  تاسوعا شمع زنی وشب عاشورا هم میریم شام غریبان love struck

که با تعجب گفت : چیاااااااااااااا ؟! surprise

حالا خواستم بدونم شما شمع زنی یا شام غریبان میرید ؟!confused یا اصلا چنین مراسمی دارید ؟!

           

ماه محرم رو به همتون تسلیت میگم !!!!

شمع زنی : شب عاشورا مردم بوشهر میرن تو خیابونا و دم هر خونه ای که منبر گذاشتن شمع روشن می کنند و دعا میکنن که حاجتشون برآورده شه.

شام غریبان : شام غریبان هم که مردم یا تو بهشت صادق یا حسینه ها و یا مساجد جمع میشوند و بیاد امام حسین و یاران باوفایشان عزاداری میکنند و شمع روشن میکنن و مسافتی رو پیاده طی میکنن و نوحه می خونن.

 

تولد مهشید

۱۶ بهمن ۱۳۸۴

                                 تولد تولد تولدت مبارک !!!!!!!!!

خواهر گلم مهشید جونم تولد ۲۰ سالگیت مبارک !!!!love struckkiss

ایشالا که ۲۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ ساله بشی عزیزم ….big hug

دوستت دارم عزیزم love struckkissbig hugrose

                                                   

دکتر احمدی نژاد و ….

۱۲ بهمن ۱۳۸۴

امروز آقای احمدی نژاد اومدن بوشهر . و قرار بود که ساعت ۸ صبح توی ورزشگاه شهید بهشی سخنرانی کنن !
ساعت ۸:۳۰ بود که اومدن خبر دادن که باید برین ورزشگاه . و انواع و اقسام اتوبوس ها رو هم فرستاده بودن .
تا فلکه ی نیرو هوایی رفتیم . راه رو بسته بودن . باز برگشتیم از اون راه رفتیم ( آخه مدرسه ما بهمنی هست دیگه ).

                                       ………………………………………….

میدونید ؟! مشکل نه رییس جمهوره و نه بالاترش . مشکل ملت ما هستن . مشکل این کسایی هستن که برای رسیدن به مقامات بالا با دروغ و بله قربان گفتنشون می خوان به اینجاها برسن .

نه آقا جون نمیشه . مملکت مثلا قانون داره . مثلا قانون گذار داره .

باور کنید هر کی توی ورزشگاه بود دانش آموز بود و دبیرای بیچاره . یعنی اگر قشر دیگه می دیدی جز اینا …..

ما که به شخصه نمی خواستیم بریم ولی خوب وقتی میان از سر کلاس همه رو بلند می کنن و می برن و یه دبیر هم همراهمون می فرستن که شما باید برید چون رییس جمهور اومده .

می دونید ؟! اصلا امروز یه چیزی دیدم که چشمام ۶ متر از حدقه زد بیرون .

وقتی داشتیم می رفتیم ورزشگاه سر فلکه باغ زهرا همچین پلاکارد زده بودن که : 

             طرح گاز رسانی شهری !!!!!!!!!

این تا همین دیروز عصر نبودش . آخه چطوری ؟! آخه قضیه چیه ؟!
گازی که مال خود بوشهره به همه جا برسه !؟ ولی به خودش تازه می خوان گاز رسانی کنن ؟! اونم تا همین دیشب ما که چیزی ندیده بودیم یه دفعه نصفه شبی عشقشون کشید این کار رو کنن؟!
خوب با این کارتون می خواین چی رو ثابت کنید ؟! ثابت کنید که به فکر بوشهریا هستین ؟! نه اینطور نمیشه .
مردم هم خوب امروز در جواب آقای احمدی نژاد گفتن که : مسئولین هیچ کاری نمی کنن .
حالا امیدوارم ایشون به صحبتشون عمل کنن که گفت :
   ” ما مسئولین رو بیست و چهار ساعته در خدمت شما می ذاریم . “

می دونید ؟! یه چیزه دیگه هم گفت که واقعا گفتنش حتی جرئت می خواست . گفت :
 ” احمدی نژاد به عنوان رییس جمهور فقط و فقط نوکر مردم هست . “

همه ی این بدبختی هایی که می کشیم عاملش فقط و فقط خودمون هستیم . خودمون که با فریب دادن و دروغ گفتن می خوایم کارامون رو انجام بدیم .
آخه چرا نباید یه ذره فقط یه ذره هم که شده رو راست باشیم و حرفمون رو بزنیم ؟! حتی با خودمون هم رو راست نیستیم . و این واقعا جای تاسف داره .

هر چی بهمون می گن انجام میدیم . انجام میدیم چون میگن که اسلامیه ؟! کدوم اسلام ؟! اسلامی که شما برای ما درست کردین اینه ؟! نه آقا جون نه خانوم جون این اون اسلام نیست.
هر کاری رو  به اسم اسلام و اسلامی انجام میدیم و نمی دونیم داریم چه می کنیم !

حالا می خوام ببینم آقای رییس جمهوره ما که با ۸۰۰ میلیارد ریال بودجه اومده می خواد بوشهر روچی کار کنه ؟! گلستون ؟!
ما که بخیل نیستیم . هستیم ؟!
ما برای بهتر شدن شهرمون هر کاری می کنیم .

آخه چرا بوشهر با این همه نفت و گازی که داره باید بین ۲۸ تا استان ۲۷مین باشه ؟! چرا آخه ؟!
چرا با وجود انرژی اتمی که داره هنوز هیچیه ؟!
نطنز هم هنوز شروع به کار نکرده . ولی هر روز و شب از انواع و اقسام قشرها میان و زنجیره ی انسانی می بندن . بابا جون ……. ( این یه پست دیگست  )
مگه بوشهر چیش کمتره ؟!

می دونید چرا !؟ چون خودمون نخواستیم که بالا بریم .

مگه مردم تهران و اصفهان و …. چه کار کردن ؟! مگه ما نمی تونیم کاری کنیم که مطرح باشیم . مطرح باشیم حداقل در حد ایران . ما جهانیش رو نخواستیم .

موقع برگشتن از ورزشگاه به خونه ( مدرسه ها بعدش تعطیل شد ) با یه تاکسی اومدیم .
آقای راننده گفت : ” سهمیه نفت و گازتون رو گرفتین ؟! “
رانندهه ۳ جفت گوش مفت گیر آورده بود تا دلش خواست حرف زد .
البته خوشم اومد  خیلی روشن بود .

می گفت : من ۲ تا بچه دارم . هر دوشون فوق لیسانس هستن . یکیشون از دانشگاه جندی شاپور یکی دیگه از دانشگاه پهلوی شیراز ( یا یه چی شبیه اینا که من درست نفهمیدم ) . که یکیشون ۵ سال رو تزش کار کرده بود و دانشگاه منچستر . کانادا و … همه تاییدش کرده بودن .ولی ایران …..
توی واقعه ی ۱۸ تیر هر دوشون دستگیر شدن . یکیشون براش ۱۰ سال و یکی دیگه ۵ سال بریدن . حالا دیگه بعد چی شد که یکیشون ۳ سال و یکی دیگه ۵ سال کشید خدا می دونه ؟!
بیچاره همه ی اینا رو با گریه می گفت .

آخه چرا ملت ما نباید …………….

پ . ن۱ : ببخشید که این پست خیلی در هم بر هم شد .

پ . ن۲ : ببخشید شاید اسم پست بهش نخوره . 

                                     

RSS