آلمان-آرژانتین ایتالیا-اوکراین

۹ تیر ۱۳۸۵

آلمان شیره !!!!!!

 

ایتالیا شیره !!!!!!

 

می فهمین که کی تو دروازه ایتالیا بود ؟

آبشار مارگون

۶ تیر ۱۳۸۵

سلام happy. چه طورین ؟

آخی یاد پارسال بخیر love struck. پارسال تابستون (تیر ماه ) که رفته بودیم شیراز , خانواده ی مادر خانومی ( دایی – دختر خاله و …. ) همگی با هم تصمیم گفتیم که بریم آبشار مارگون love struck.
و به خاطر اینکه راهش خطرناکه و نمی خواستیم خوشی این روز واسمون بد بشه تصمیم گرفتیم که یه ماشین بگیریم و همگی به هم بریم .
تقریبا ساعت ۷ صبح بود که راه افتادیم دیگه تا از شیراز خارج شد . رسیدیم به مکان مورد نظر شد ساعت ۱۲ silly.
یه قسمتی از راه هست که جاده خاکیه . جاده d'oh؟ نه بابا جاده کجا بودا ؟ در حدی که فقط یه ماشین بتونه رد بشه . تازه اونم اگه شانس بیاره نره توی دره d'oh. چون یه طرف این راهه دیوار بود . یه طرف دیگش یه دره بود بگم به عمق چقدرررر آخه hypnotized؟
از ساعت ۱۲ دیگه تا ۲ هم زیر آبشار بودیم و خیس شدیم و تا اون بالا بالاها رفتیم silly. کلیییی خوش گذشت . کلی خوشگله love struck.
خوب از این سفر یک روزه در طول راه و مکان آبشار کلی عکس گرفتم که چند تاش رو براتون می ذارم ….

پیشاپیش بگم که اگر کیفیت عکس ها خوب نیست .

            عکس ۱ : کلیک کنید

            عکس ۲ : کلیک کنید

            عکس ۳ : کلیک کنید

            عکس ۴ : کلیک کنید

            عکس ۵ : کلیک کنید

            عکس ۶ : کلیک کنید

            عکس ۷ : کلیک کنید

            عکس ۸ : کلیک کنید

پی نوشت : عکس ها رو لینک کردم . که دیگه معطل لود شدن صفحه و بعد عکس ها نشید .

زمان

۵ تیر ۱۳۸۵

اینشتین درباره ی زمان به ما این گونه آموخت که در جهان چیزی به نام زمان وجود ندارد . زمان تنها ابتکار و ابداع انسان به خاطر نیاز او به تجزیه و تفکیک به واسطه ی دید محدود اوست و نه چیزی غیر از آن .

نظرتون در مورد این جمله چیه confused؟

پدر بزرگ عزیزم

۳ تیر ۱۳۸۵

 آن گاه که تو را دیدم

   شوق دانستن این که تو چگونه آدمی هستی

   مرا غرق در هیجان کرده بود

   آن گاه که تو را شناختم

   دانستم تو هم

   مانند دیگران

   انسانی هستی

   با توانایی ها و کاستی ها ,

  آن گاه که با هم صمیمی تر شدیم

  شوق دانستن این که عشق به تو چه احساسی دارد

  مرا غرق در هیجان کرد

  ولی حال که نیستی

  زندگی بی تو

  سرابی است بی انتها  ….

پدر بزرگ عزیزم ۱۱ ساله که در انتظار بودنه با تو هستم sigh.میشه یه کاری کنی بیام پیشت sigh؟ روحت شاد و یادت گرامی broken heart!!!!

۱۱ سال پیش یه روزی مثل فردا ( ۴ تیر ) پدر بزرگ بسیار عزیزم از دنیا رفت crying. و ما رو غرق در اندوه کرد sigh….

                             ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از فردا مدرسه شروع میشه crying. یه تابستونه راحت واسه آدم نمی ذارن که angry!!!! از امروز دیگه هر ۶ روز هفته باید از کله ی سحر برم سر کلاس crying. خدا رحم کنه ….

غم و شادی

۲ تیر ۱۳۸۵

 شاد بودن هنر است شاد کردن هنری والاتر

  لیک هرگز نپسندیم به خویش

 که چو یک شکلک بی جان شب و روز

 بی خبر از همه خندان باشیم

 بی غمی عیب بزرگی ست که دور از ما باد

 

زود میام

۱ تیر ۱۳۸۵

سلام

اول از همه ببخشید باز . یکی از اینکه من خیلی تمبل شدم . یکی دیگه هم از اینکه نیومدم بهتون سر بزنم درست و حسابی .

دیشب خواستم بیام . اما نمی دونم این نت چش شده بود که وب پیج بالا نمیومد worried ….

یا امشب یا فردا میاممممممم

پی نوشت : مرد زندگی وبلاگتون چی شدهههههههههه worried؟؟؟؟

پی پی نوشت : هر کاری کردم نشد رنگ نوشته هام رو عوض کنم . اهههه !!!!

الانم دارم آماده میشم کم کم که عصر تولد دعوتم . خونه فروزی جونم هستم . با سوری .
نمی دونید اینجا چه وضعیه big grin …. از توی اون اتاقه صدای داد و بیداد میاد tongue

 

عروسک فروشی

۲۹ خرداد ۱۳۸۵

سلام . چه طورین batting eyelashes؟؟؟؟

امروز این دومین باره آپ می کنم که جبران آپ نکردن ها بشه winking….

امروز رفته بودم پاساژ که یه سری چیزایی که نیاز دارم بخرم . بعد یه عروسک فروشی whistling هست که من هر وقت که میرم پاساژ باید یه سری بهش بزنم حتی اگه چیزی نخرم love struck big grin.
فروشندش هم یه خانومه هست که دیگه باهامون آشنا شده .

امروز هم رفتم . ببینم عروسک جدید چی آورده ؟

من همین جوری که مشغول گشتن توی ویترین مغازه بودم و داشتم از دیدن عروسک های جدیدش می ذوقیدم و همون جوری واسشون اسم انتخاب می کردم tongue یه خانوم و آقا با ۲ تا پسر بچشون وارد عروسک فروشی شدن .

از وقتی که اینا وارد شدن پسر بزرگشون که فکر کنم ۳ سالی داشت , هی گفت :
- بابا خواهش می کنم از اینا برام بخر . بابا من دوست دارم . بابا می خوام . مامان بخر من نمی تونم از اینا دل بکنم و ……..          broken heart broken heart broken heart broken heart
آخرش هم از مغازه رفتن بیرون و واسه بچه ی بیچاره چیزی نخریدن worried.

که من کلی کفری شدم و کلی هم ناراحت angry worried.

خوب بابا جون بچه هست نمی فهمه این چنده که ؟ خوب واسش یه چیزی بخر که اینقدر التماس نکنه . آدم دلش یه جوری میشه d'oh.
درسته بچه نباید عادت کنه که هر چیزی دید بخواد ; اما خوب بالاخره حالا هم که دیده حداقل یه چیزه ۱۰۰۰ تومنی که دیگه می تونی واسش بخری sigh.  ( من که ۱۷ سالمه عشق عروسک هستم whistling .چه برسه به بچه ی ۳ ساله sigh!!!!)

یه خانومه گفت : حالا اگه ما بودیما بچه هر چی دلش می خواست می خریدیم rolling eyes. ( بوشهریا یا بهتر بگم جنوبیا خیلی دست و دل باز هستن batting eyelashes.)

اینجا توهین نشه به هیچ دوست عزیز از هر جای این کشور و دوستانی که اینجا نیستن happy.

ارائه دامنه و فضای وب با کیفیت عالی و کمترین هزینه ممکن

از دست این بلاگفا

۲۹ خرداد ۱۳۸۵

سلام . چه طورین ؟

وایییییییییییییی از دست این بلاگفا . هر وقت اومدم پست بدم توی این دو سه روزه همش سرورش مشکل داشته اون موقع whew! ….

من زبان پاس شدم . اما هنوز نمی دونم با چه نمره ای . نمرش هم باید بیخیال شم tongue. دیگه مهم پاس شدنه  big grin !!!!

حالا نمی دونم روز ثبت نامم کیه ؟ دوستان عزیزم همراهان محترم شما رفتید کانون زبان ها نگاه کنید ببینید ثبت نام High 2 کی هست ؟ بهم خبر بدین .

نرگس تو می دونی ؟

ایران هم که حذف شد !!!!!!!!!!!!! اشکالی نداره حالا دیگه دغدغه ی برزیل و ایتالیا و …. ( همه ی کشورا tongue) رو داریم .

اما خداییش این حسین کعبی زد داغون کرد فیگو رو .

فیگو هم گفته : این کعبی یه چیزی میشه . ( البته به خبر های تلتکست که نمیشه اعتماد کرد اما خوب بالاخره big grin )

خوب دیگه میوه – شیرینی – چای آماده باشه . البته الان وقته ناهاره . پس ناهار آماده باشه من دارم میام big grin …….

 

از فاینال تا آدرس

۲۶ خرداد ۱۳۸۵

سلام سلام happy ….

ببخشید دیروز آپ نکردم . آخه یه دلیله مهمش این بود که:

نمی خواستم آپ خوشگله فاطمه جونم بره پایین big hug.

و دلیله دومش این بود که :

دیروز فاینال زبان داشتم time out - New!. دیگه شدییییییییدا داشتم می خوندم whew!. ( جون عمه ی نداشتم tongue) اما نه خداییش داشتم می خوندم cool.

سر جلسه همه ی کلمه های مینی دیکشنری کتابم یادم رفته بود whew!. قبل از امتحان هم واسه اینکه استرس داشتم کلی نشستیم با نرگس خندیدم که این استرس لعنتی و بلد نبودن از ذهنم بره بیرون .

خدا کنه پاس بشیم angel!!!!!!

راستی الان هم کتاب ” دنیای سوفی ” نوشته ی : یوستین گوردر ” رو دارم می خونم . در مورد تاریخ فلسفه هست . 
(عکسه کتاب رو گشتم پیدا نکردم sad.)

خوب دیگه حالا لطفا وسایل پذیرایی آماده کنید می خوام بیام وبلاگاتون سر بزنم daydreaming - New!.

 

راستی آدرس وبلاگ فاطمه جونم : http://ghashangtarinesm.blogfa.com

جز صدای سخن عشق ندیدم خوشتر/یادگاری که در این گنبد دوار بماند

۲۴ خرداد ۱۳۸۵

به معصومیت چهره ات که می نگرم٬ به صفای چشمانت از پشت این عکس٬دلم پر می کشد تا آسمان.عشق تو معنای زندگیست.تویی که ودیعه ایی هستی از جانب معشوق.ندیده ام چون تو را که سراسر عشقی و حیات….

ذره ذره سلولهایت در محبت او ذوب می شود و این قانون طبیعت است.یا نور دستم را بگیر.لحظه لحظه های زندگیم گویی تلاش برای رهایی از منجلاب هر چه نیستی ست و چنگ زدن به شاخه ی مهر تو ٬به صبر تو ….تویی که هر لحظه از تو دور می شوم و به تو نزدیک….


سلام.اینم اولین پست من .می دونم که نوشته های من هیچ وقت مثه نوشته های مریم نمیشه . وبلاگ مریم با نوشته هاش و خودش جذاب.به هرحال ازش خیلی ممنونم که بهم این اجازرو داد و امیدوارم که شما هم خوشتون بیاد.مریم عزیز همیشه سر بلند باشی.

                                                                                                  فاطمه

RSS