
۶۶۰۰ یا …. ؟
۸ مرداد ۱۳۸۵انشا بنویسید
۳ مرداد ۱۳۸۵سلام چه طورین ؟
این دفعه حسسسسس ندارم کاملا بگم . نتیجتا به دنباله روی از یکی از دوستان اینجوری سفر نامه می نویسم :
شیراز – خونه ی دایی مادر خانومی – زرشک پلو با مرغ – ساندویچ تچرا – مهمونی – بازااااار
- قرمه سبزی – کفش – پاساژ ایران زمین – رقص ترکی – عکس – ساندویچ گوارا – شیر موز – دکتر – پلاک – هر شب زدن – منچ
- کارتون شگفت انگیزان – بستنی هانی مانی – کفش
- دروازه قرآن – خواجوی کرمانی – بستنی ( مردیم از بس بستنی خوردیم
) – و ……….
خوب حالا هر کی بتونه با اینا بهترین انشا بنویسه یه هدیه داره
!!!!
پی نوشت : اینا کلی زیاد تر بودنااااا . اما پاک شدن
شیراز و دکتر
۲۹ تیر ۱۳۸۵سلام . چه طورین ؟
ما ( ما – دختر خالم – دایی جونم اینا ) داریم میریم شیراز برای دکتر من و دختر داییم .
شما چیزی از شیراز نمی خواین ؟
بگیداااااااااا !!!!! کیه که بگیره
……
تولد فاطمه جونم
۲۸ تیر ۱۳۸۵امروز اینجا تولده کسیه که من خیلییییی دوستش دارم
.
فاطمه جونم تولدت مبارک . ایشالا که ۱۹۰۰۰۰۰ ساله بشی .
کاش بودی اینجا میومدم می دیدمت کلی بوست می کردم
!!!!

۲۹ تیر ۱۳۸۵
آقای بدهکار
۲۷ تیر ۱۳۸۵آقا بگیرید این آقای بدهکار رو !!!!
زیاد اسمش رو لو نمیدم . فقط در حدی بدونید که اسمش آقای پویا پولادتن ایکس هست
.
پارسال که تازه از این سکه ۱۰ تومنی جدیدا اومده بود پویا قرار بود به من ۱۰ میلیون سکه ۱۰ تومنی به عنوان پول زور بده
.
بعد دیگه امسال گفتم اشکال نداره به جاش برام یه گربه بخر
. اینم از این مدلی که عکسش رو زدم پایین .

روز مادر
۲۵ تیر ۱۳۸۵روز مادر و روز زن مبارک
!!!!
عکس
۲۴ تیر ۱۳۸۵سلام چه طورین
؟
خیلی دلم براتون تنگیده . این چند روزه ببخشید که کمتر میام نت
. آخه سرم گرمه به دختر خاله جونم که الهی قربونش برم
.
البته یه کمی هم ناراحتم
. آخه کلاس دارم مرتب و نمی تونم درست و حسابی پیشش باشم . اما خوب دیگه چه میشه کرد . همینشم شکرررر
.
الان هم از عکاسی میام
. رفته بودم واسه ی آخرین مرحله ی ارتدنسی عکس بگیرم
.
دفعه پیش که این عکس رو گرفتم کلاس چهارم دبستان بودم . وایییییییی خیلی بدجور بود
. تمام لبم خون اومد
.
خوب خداییش فکر کنید دیگه . ۲ تا فرسپس به اون گنده ای بذارن دهنت . از ۲ طرف بکشن تا ته اون حلقت مشخص بشه
.
آقای عکاسه یه لاوی می ترکوند حالم به هم خورد
.
خانوم گل سرت رو ۹۰ درجه بچرخون به این سمت .
خانومی این ور .
………….
( حالا خوبه میانسال بود
!!!!!!!!!!! )
سوپرایز شده شدم
۲۱ تیر ۱۳۸۵الان قبل از اینه که بخوایم بریم دختر خالم رو از فرودگاه بیاریم . چون پرواز تاخیر داشت پس وقت هست تا من بنویسم
.
الان اومدم در مورد پارسال تابستون بنویسم
.
پارسال تابستون من با دوستام ( فروزی و سوری ) قرار گذاشتیم که بریم خونه دوستم ( مهدیس
) . از صبح خاله کوچیکم مرتب زنگ میزد به مادر خانومی می گفت : امروز عصر مهمون دارید
.
هر چی مادر خانومی می گفت : کی ؟
خالم هیچی نمی گفت
.
ما هم شدید در کف بودیم بدونیم بابا این اخه کیه ؟ که خاله جون می گفت یه دختر هم داره .
شک کردیم که اون خالم باشه اما بهش که زنگ زدیم . گفت : نه بابا مگه بیکارم
؟
خلاصه عصر شد و خاله جون اومد مادر بزرگم و درسا رو آورد خونه ی ما و چون مسیرش به خونه ی دوست من می خورد من رو هم برد . گفت ساعت ۹ میام دنبالت . آماده باشیاااا ….
ساعت حدود ۸:۳۰ من دیگه کم کم حاضر شدم . بعد زنگ در رو زدن . من رفتم خاله جون اومده بود دنبالم . یه دفعه یکی گفت : سلام !!!!!!!
من
شدم و بعدش یه جیغ زدم که فروزی و سوری اومدن بیرون .
ههههههههههه دختر خالم بود دیگه . چرا نمی گیرید
؟
من سوپرایز شده شدم
!!!!!!!
وای خیلی سوپرایز خوبی بود
. هنوز که هنوزه من تو کف سوپرایز هستم
. بعدم من پریدم بغلش . یعنی دوتامون با هم پریدیم
.
حدود ۲ هفته دختر خالم بوشهر بود
. خلاصه جاتون خالی اساسی بهمون خوش گذشت .
توی این مدت هم من یکی از دندون های عقلم رو عمل کردم . همون روز دکتر بهم گفت : سفکل بی دندون
امروز حرف نزن تا صورتت ورم نکنه . شب که شد بیشتر از هر شب حرف زدیم
. خاطرات بچگیمون رو بیل می زدیم ( به قول ملودی ) ……
بعد از چند روز هم یه صبح جمعه رفتیم دریا بعد که برگشتیم خوابیدم ظهر مادر خانومی اومد بیدارمون کرد گفت : بچه ها پاشین . مرضیه مامانتینا گوشی بر نمی دارن موبایل هم در دسترس نیست . یه حسی بهم میگه اینا دارن میان بوشهر . بیا زنگ بزن به همسایتون ببین چه خبره
؟
مرضیه پاشد زنگ زد به همسایشون . دختر همسایشون گفت : مرضیه جون چشمت روشن امروز صبح هم که مامانتینا راه افتادن اومدن .
![]()
و این شد که ما اون روزا خیلییییییی بهمون خوش گذشت
. و امیدوارم امسال بیشتر از پارسال بهمون خوش بگذره .
به همتون ایشالا خوش بگذره
.
پی نوشت : امروز قالب قبلی بلاگم رو گذاشتم . آخه دلم براش خیلی تنگ شده بود . با تشکر از آقا سعید که ( واااااااااای سعید نزن ) زحمت کشید و مشکلاتی رو که قالب داشت برطرف کرد .
دختر خالم داره میییییییاد
۲۱ تیر ۱۳۸۵سلام
اینقدر دلم برای همتون تنگ شده که نگو .
اینقدر معتاد نت شدم که نمی دونم باید چی کار کنم ؟ اما باید کم کم عادت کنم چون دیگه اول مهر دیگه باید ………
ظهر نتونستم بیام کلی دلم براتون تنگ شد .
از دست این بلاگفا هم که آدم نمی دونه چی کار کنه ؟ یه دقیقه درست میشه بچه ها میان نظر میدن یا من میرم نظر میدم تا میام برم بلاگ بعدی فرتی باز خراب میشه . عصبی شدم دیگه خواهر – برادر !!!! بعد میان میگن انگاری از ما خوشت نیومد .
اما مشکل همینه دیگه . من هر بلاگی میرم فکر میکنم بلاگفا هست بعد از خوندنش میبندم صفحه رو .
شرمنده به خدا .
اااااااااا راستیییییییییییی …….. فردا دختر خالم داره میاد بوشهر . کلی خوشحالم . فروغ هم که دیگه از این به بعد اینجاست انگاریییییییییی :دی
خوب دیگه منم اتاقم رو تمیز کردم . دل اونایی که اتاقشون نا مرتبه بسوزه :دیییییی
پی نوشت : رنگ پست رو هم نمیشه عوض کرد . نمی دونم چرا . در اولین فرصت شاید عوضش کردم .
پی پی نوشت : شرمنده نمی تونم اموشن بذارم . باید زود برم چون فردا تست فیزیک دارم . فردا هم جلسه دارم توی مدرسه واسه ی رنگ مانتوی سال آینده باید زود برم
بوووووووووووووووووس ( واسه خانوما :دی )
ایتالیای همیشه قهرمان
۱۹ تیر ۱۳۸۵ایتالیای همیشه قهرماااااااااااااااااااااااان
الهی که همیشه قهرمان باشی !!!!!!!!!!!!!!!
به همتون تبریک میگم
زیدان واقعا کار زشتی کرد . حالم به هم خورد ……..
من موقع پنالتی ها وایساده بودم . از بس که استرس داشتم
….
الان خیلی خوشحالمممممم ![]()
