۹ شهریور ۱۳۸۵
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۸۷ نظر »
۷ شهریور ۱۳۸۵
سوری جونم تولدت مبارک عزیزم
. ایشالا که ۱۷۰۰۰۰ ساله بشی و برات تولد بگیریم
. البته نوه هات بگیرن من بیام برقصم
.
دوستت دارممممم 
.

۷ / ۶ / ۱۳۸۵
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۵۷ نظر »
۴ شهریور ۱۳۸۵
سلام . خوبید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خوب الان اومدم همون پست مهم رو بدم و نظر شما رو جویا بشم .
راحت باشین هر چی خواستین بگین
.
نظرتون در مورد شخص مریم خانومی و وبلاگ روزی روزگاری چیه ؟!!!!
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۶۹ نظر »
۴ شهریور ۱۳۸۵
سلام . خوبید ؟
اومدم یه عذر خواهی ازتون بکنم و شب بیام یه پست بدم که برام مهمه .
خوبی خواستم عذر خواهی کنم از اینکه چند وقته من مرتبا از کامپیوترم میگم که واقعا کلافم کرده . شما به بزرگیه خودتون ببخشیدش و من رو هم ببخشید .
شیطونه و فرشته با هم میگن این کامی جون رو بنداز آب دریا . دیگه به درد نمی خوره . اما از اونجایی که من این کامپیوتر جونم رو یه کمی دوست دارم فعلا این کار رو نمی کنم .
بازم شرمندههههههه
.
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۴ نظر »
۳ شهریور ۱۳۸۵
سلام به همتونننننننننن . وای کلی دلم براتون تنگولیده
.
خیال کردین از دست مریم خانومی راحت شدین ؟ نه مادر جان بنده هستم هنوز در خدمتتون
.
ببخشیدااااااااا می گم که این کامی جونه من شدیییییییید جنی هست و این دفعه دیگه بابا بزرگ آقا جنّه شدید گرفته بودش و مودم رو نمی شناخت . دیگه الان کلی مهندس بازی در آوردم تا درست شده .
الانم که مودم رو شناخته و من کانکت شدم مسنجر باز نمیشه
.
( ای بابااااااا این خنده عصبیه !!!! )
و البته یه مشکل دیگه اینکه سی دی Motherboard گم شده و نیستش . الان این کامی جون صدا نداره . تصویرش هم می لرزه .
حالا ایشالا تا عصر یه بلایی سرش میارم که این مسنجر جون هم باز بشه . دیگه آخرش نشد فردا که میشه
.
خوب فعلا من برم ببینم می تونم باز چاره ای بجویم یا نخیرررررررر . در این میان به امر مهم وبلاگ خونی هم می پردازم
.
فعلا خدافظ .
من باز اومدم با یه مشکل . ای باباااااااااا . حالا این مسنجره اومد بالا یه مشکله دیگه دامن گیرمون شد .
یکی از درایو ها اصلا واردش نمیشه . هر چی می خوام واردش شم error میده که می خوای Format کنی این درایو رو یا نه ؟!!!!!!!!!
یعنیاااااااااا من اگه یه ذره شانس توی زندگیم داشتما زندگی از این رو به اون رو میشد .
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۳۵ نظر »
۱ شهریور ۱۳۸۵
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۶۵ نظر »
۳۰ مرداد ۱۳۸۵
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۳۴ نظر »
۲۹ مرداد ۱۳۸۵
سلام . خوبین ؟
خوش به حالتون که خوبین . چون من اصلا خوب نیستم . دیگه حوصله ی خوب بودن و شاد بودن رو ندارم . تا الان خوب بودما اما باز جو گیر شدم دپرس شدم .
نمی دونم چی شده ؟ اما دلم خیلی گرفته . خیلی دوستام رو miss کردم . چه می دونم قاطی کردم . منظورم همونه که دلم براشون تنگ شده .
خیلی حوصلم سر رفته . نه سرگرمی نه تفریح نه چیزی . فقط اینترنت .
اونم که دیگه واقعا بعضی وقتا حوصلش رو ندارم .
دلم می خواد یه چند روز از همه چیز دور باشم . از همه . حتی از خودم .
بابا اصلا به تو چه که من اینجا چی می نویسم . هر چی دلم بخواد می نویسم . تو هم دلت خواست برو به همه بگو مریم چی می نویسه اینجا . اصلا اینجا ماله خودمه . به تو دخلی دارههههههههه ؟
دلم می خواد بگم چه قدر دل تنگ شدم . دلتنگه همه . دلتنگ دوستایی که اینقدر دوستشون داشتم و دارم و خواهم داشت اما الان خبری ازشون ندارم . فقط هر جا هستن امیدوارم که شاد باشن و همیشه موفق . اگه هم دلشون خواست یه خبری از منه تنهای تنها توی این دنیا بگیرن .
حالا همه اینا یه ور . از فاطمه جونم هم هیچ خبری ندارم . خیلی دلم براش تنگ شده . نمی دونم کجاست . اونم هر جا هست موفق باشه . از راه دور خیلی می بوسمش .
سوگند هم که الان دیگه میره مدرسه . ایشالا تو هم موفق باشی گلممممم .
فروزی هم که رفته مسافرت و انگاری داره خیلی بهش خوش می گذره .
سوری جونم فقط اینجاست .
فاینال زبانم هم نزدیکه . هنوز میشه گفت هیچی برای خوندنش شروع نکردم .
مسافرت هم که هنوز مشخص نیست کی بریم . یا اصلا بریم یا نه ؟ حالا بریم کجا بریییییم؟
خوب فکر کنم بسه . یه کم غر زدم . البته هنوزم هست . اما توانایی نوشتن ندارم .
بوووووووووووووووووووووووووس برای خانوما
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۴۱ نظر »
۲۸ مرداد ۱۳۸۵
به سراغ من اگر می آیید ,
پشت هیچستانم .
پشت هیچستان جایی است .
پشت هیچستان رگ های هوا , پر قاصد هایی است .
که خبر می آرند , از گل واشده ی دور ترین بوته ی خاک .
روی شن ها هم , نقش سم اسبان سواران ظریفی ست که صبح
بر سر تپّه ی معراج شقایق رفتند .
پشت هیچستان , چتر خواهش باز است :
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود ,
زنگ باران به صدا می آید .
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی , سایه ی نارونی تا ابدیّت جاری است .
به سراغ من اگر می آیید ,
نرم و آهسته بیایید , مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من .
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۵ نظر »
۲۷ مرداد ۱۳۸۵

این عکسه صفحه مانیتوره منه . ( البته عکسش خوب مشخص نیست به خاطر همین لینکش رو هم می ذارم بزرگ ببینید . )
=======> لینک
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۳۱ نظر »