سلام . چه طورین ؟
مدرسه ای ها , مدرسه چه طوره ؟ دانشگاهیا کلاساتون شروع شده ؟
مدرسه ی جدید من که والا هنوز کلاسا درست برگزار نمیشه . به قول بچه ها گفتنی تق و لقه
.
دبیرایی که تا حالا اومدن سر کلاس , شیمی ( نیم نمره اضافه به مستمر ترم اول رو گرفتم
, حسابان ( میگه شاید نیام . فعلا موقتیه
. البته خیلی روی اسلو موشن بود
و میگفت نخندین سر کلاس . منم گفتم آقا خشک میشیم که
) , تاریخ , عربی و زبان و زبان فارسی ( همون دبیر پارسالی
) و کامپیوتر ( بیچاره کشتیمش
. ته و توی زندگیش رو در آوردیم . آخرش مجبور شد یه چیزی بهمون نشون بده که ثابت می کرد متولد ۶۴
هست .) بودن .
خوب دیگه چی بگم ؟ هااااااااااا تیر بخوره توی این شیکمه بلاگفا
( جناب آب معدنی جان اینجا هم بخند به خاطر این جمله
) . یا همش error میده یا اصلا باز نمیشه . دیگه کلافه کرده من رو
. شیطونه میگه ……. !!!! اما دیگه چه میشه کرد . حالا امیدوارم با این همه خراب بودن یه امکانات درست و حسابی اضاف بشه
.
دیگه اینکهههههههه !!!!! آهان امروز یه عمو پلیسه اومده بود مدرسمون
. به همه میگفت : خواهر . نمی دونم حالا یا خودشون رو خیلی جوون پنداشته بود یا اینکه نمی دونم بازم والااااااااا
.
خوب ماه رمضان هم که گفتم در موردش و ایشالا هم دیگه رو دعا کنید . منم دعا کنید . الان به یه دعا شدید احتیاج دارم
.
خوب حالا خاطره ی مسافرت
: ( بیچاره خاطره ی این مسافرت شد جیگر زلیخا
)
روز ۲۳ شهریور البته به جای ۲۲ شهریور ( با یه روز تاخیر . اااا گیر نده خوب توی راه بودیم ۲۲م ) واسه سالگرد عقد و عروسی مادر خانومی و آقای پدر جشن گرفتیم . من و مهشید ظهرش به پسر خالم گفتیم و اونم قرار شد تابلو بازی در نیاره .
شب که اومدیم دیگه خونه خاله جون ( بقیه خونه ی مادر بزرگم بودن . خونه هاشون رو به روی همه
) . بعد که مادر خانومی اومد و بعد از کیک و شیرینی و از این حرف ها گفت :
- محمد خاله قربون اون شیکم توپولت برم که حرف توش جا نمیشه !!!!!!!!!!
![]()
خوب حالا یه چیزی دیگه بگم به درد بخور باشه . یه شعر بنویسم . خوبه ؟
شبانه :
مرا
تو
بی سببی
نیستی .
صلت کدام قصیده ای
ای غزل ؟
ستاره باران جواب کدامین سلامی
به آفتاب
از دریچه ی تاریک ؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد .
خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی !
* * * *
پس پشت مردمکانت
فریاد کدام زندانی است , که آزادی را
به لبان بر آماسیده ی گل سرخی , پرتاب می کند ؟ –
ور نه ,
این ستاره بازی
حاشا
چیزی بدهکار آفتاب نیست .
نگاه از صدای تو ایمن می شود .
چه مومنانه نام مرا آواز می کنی !
و دلت
کبوتر آشتی ست ,
در خون تپیده
به بام تلخ .
با این همه
چه بالا
چه بلند
پرواز می کنی !
