از هر دری سخنی :دیییی

۴ مهر ۱۳۸۵

سلام . چه طورین ؟

مدرسه ای ها , مدرسه چه طوره ؟ دانشگاهیا کلاساتون شروع شده ؟

مدرسه ی جدید من که والا هنوز کلاسا درست برگزار نمیشه . به قول بچه ها گفتنی تق و لقه big grin .

دبیرایی که تا حالا اومدن سر کلاس , شیمی ( نیم نمره اضافه به مستمر ترم اول رو گرفتم  big grin , حسابان ( میگه شاید نیام . فعلا موقتیه worried . البته خیلی روی اسلو موشن بود big grin و میگفت نخندین سر کلاس . منم گفتم آقا خشک میشیم کهworried ) , تاریخ , عربی و زبان و زبان فارسی ( همون دبیر پارسالی phbbbbt ) و کامپیوتر ( بیچاره کشتیمش big grin . ته و توی زندگیش رو در آوردیم . آخرش مجبور شد یه چیزی بهمون نشون بده که ثابت می کرد متولد ۶۴ surprise هست .)  بودن .

خوب دیگه چی بگم ؟ هااااااااااا تیر بخوره توی این شیکمه بلاگفا phbbbbt ( جناب آب معدنی جان اینجا هم بخند به خاطر این جمله big grin ) . یا همش error میده یا اصلا باز نمیشه . دیگه کلافه کرده من رو  worried . شیطونه میگه ……. !!!! اما دیگه چه میشه کرد . حالا امیدوارم با این همه خراب بودن یه امکانات درست و حسابی اضاف بشه happy.

دیگه اینکهههههههه !!!!! آهان امروز یه عمو پلیسه اومده بود مدرسمون big grin . به همه میگفت : خواهر . نمی دونم حالا یا خودشون رو خیلی جوون پنداشته بود یا اینکه نمی دونم بازم والااااااااا I don't know .

خوب ماه رمضان هم که گفتم در موردش و ایشالا هم دیگه رو دعا کنید . منم دعا کنید . الان به یه دعا شدید احتیاج دارم sad .

خوب حالا خاطره ی مسافرت tongue: ( بیچاره خاطره ی این مسافرت شد جیگر زلیخا big grin)

روز ۲۳ شهریور البته به جای ۲۲ شهریور ( با یه روز تاخیر . اااا گیر نده خوب توی راه بودیم ۲۲م ) واسه سالگرد عقد و عروسی مادر خانومی و آقای پدر جشن گرفتیم . من و مهشید ظهرش به پسر خالم گفتیم و اونم قرار شد تابلو بازی در نیاره .
شب که اومدیم دیگه خونه خاله جون ( بقیه خونه ی مادر بزرگم بودن . خونه هاشون رو به روی همه big grin ) . بعد که مادر خانومی اومد و بعد از کیک و شیرینی و از این حرف ها گفت :

 - محمد خاله قربون اون شیکم توپولت برم که حرف توش جا نمیشه !!!!!!!!!!   

                          surprise angry  surprise angry  surprise angry surprise

خوب حالا یه چیزی دیگه بگم به درد بخور باشه . یه شعر بنویسم . خوبه ؟

    شبانه :

 مرا

 تو

 بی سببی

 نیستی .

 صلت کدام قصیده ای

 ای غزل ؟

 ستاره باران جواب کدامین سلامی

 به آفتاب

 از دریچه ی تاریک ؟

 کلام از نگاه تو شکل می بندد .

 خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنی !

 * * * *

 پس پشت مردمکانت

 فریاد کدام زندانی است , که آزادی را

 به لبان بر آماسیده ی گل سرخی , پرتاب می کند ؟ –

 ور نه ,

 این ستاره بازی

 حاشا

 چیزی بدهکار آفتاب نیست .

 نگاه از صدای تو ایمن می شود .

 چه مومنانه نام مرا آواز می کنی !

 و دلت

 کبوتر آشتی ست ,

 در خون تپیده

 به بام تلخ .

 با این همه

 چه بالا

 چه بلند

 پرواز می کنی !

اول مهر + ماه رمضان + خاطره مسافرت

۱ مهر ۱۳۸۵

سلام  . خوبین ؟

اول مهرتون مبارک   !!!!! ایشالا که روز اولی بهتون خوش گذشته باشه . من که بد نبود .

درسته یه کم غریب بودم . اما خوب دیگه باید عادت کرد . چه میشه کرد .

دوستام عصری زنگ زدن خبر گذاری ( گزاری ؟  ) بی بی سی کردن . و خلاصه اینکه این طوریاست دیگه .

از دبیر زبان گلمون هم کلیییییی تشکر می کنم از من پرسیده بودن   .

خوب انگاری از فردا هم ماه رمضان شروع میشه . پیشاپیش نماز روزه های همتون قبول . منم دعا کنید لطفا  .

خوب این طوری فکر کنم خوب باشه که هر بار یه قسمتی از این مسافرت رو بگم . البته اینم بگم که اولش خوش گذشت اما بعدش یه مشکلی پیش آمد که همه چیز به هم ریخت . بیخیال بابا    !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شب نیمه ی شعبان : این اس ام اس رو زدم ( البته یه چیزی تو این مایه ها بود . چون الان دم دستم نیست این موبایله که ببینم چی بوده . )

<<<< مهدی آمد تا کلمه ی الله را بالاتر از هر کلمه ای در جهان نمایان کند / به وجود آورد / بگسترد . >>>>

شب هم که توی ماشین جشن گرفتیم  . ما صدای ضبط رو بلند کرده بودیم و دوستامون هم همین طور . هی از هم می زدیم جلو خل بازی در می آوردیم   !!!!
اینقدر هم که اصرار کردیم شب برسیم نتونستیم بریم حرم از خستگی .

اینم یکی دیگه : روز بعدش که رفتیم حرم . من کفشم رو اصولا باید این طوری بپوشم که آزاد باشه . از این ور اون ور هوا بخوره و الا پام اگزما می زنه و پوست پام سراسر کنده میشه  . خوب به نظر شما با این کفشی که ۲ تا بنده فقط میشه جوراب پوشید ؟؟؟؟؟؟؟؟ ما رفتیم دم در بهمون گیر دادن .
خانوم شما که جوراب نداری  . تازه لاک هم زدی . نمیشه باید بری بیرون نمی تونی وارد شی .
بابا ننت خوب . بابات خوب این چه کاریه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خلاصه مادر خانومی جون یه کمی باهاش کل کل کرد . آخرش مهشید جورابش رو در آورد داد به من .
خوب آیییییییییییی کییییییوووووووووو . حالا اون بدون جوراب بود . اما دیگه میگم آی کیو هستن اینه دیگه . نمیرن ۲ تا کتاب بخونن . کعبه به اون عظمتش مردم بدون کفش و جوراب میرن . حالا این میگه اون ماله نمازه . استاد اگه مطالعه داشته باشی می فهمی موقع نماز نباید پات معلوم باشه .

خوب قربونتون برمممممممم    ( تقسیم یادتون نره )

باز آمد بوی ماه مدرسه

۳۱ شهریور ۱۳۸۵

سلام . خوبید ؟

خوب این الان دومین باره دارم می نویسم . امیدوارم اینا نپرن دیگه . و قول نمیدم بشه شبیهه چیزایی که قبلا نوشته بودم .

مسافرت که اصلا خوش نگذشت . یا اگه هم گذشت بعد از دلم در آوردن . ایشالا که برید زیر ۱۸ چرخخخخخخخ . الهی که ……..

خوب بگم مسافرت کجا ها رفتیم .

اول که از راه یاسوج که خیلی هم باحاله و اصلا هم ترسناک نیست رفتیم اصفهان یا همون بهتر بگم شاهین شهر . فردا صبحش رفتیم یه راست رشت . فرداش رفتیم لاهیجان خونه ی دوست دوستمون . البته نمی خواستیم بریم اما خیلی اصرار کردن و گفتن اگه نیاین خودمون میایم میاریمتون . فرداش هم رفتیم انزلی . بعدم دیگه فرداش رفیتم و رسیدیم به خزر آباد و شب خوابیدیم . فرداش رفتیم مشهد ساعت ۹ رسیدیم . شب نیمه ی شعبان بود اما اینقدر خسته بودیم که نتونستیم بریم حرم . ۴ روز اونجا بودیم بعد از راه طبس رفتیم یزد . یه پیتزا یزد خوردم به یاد موندنییییییی . حالم بد شد . روش سر تا سر سس مایونز ریخته بودن . من که فقط به زور یه سلایسش رو خوردم با اینکه خیلی گشنم بود . فرداش هم از راه نائین اومدیم شاهین شهر . ۴ روز اونجا بودیم بعد اومدیم یه راست بوشهر به خاطر کار آقای پدر و به عروسی پسر دوستشون نرسیدیم . این بود مسافرتی که اصلا بهم خوش نگذشت .

خوب فردا دیگه ۱ مهر هست و باید بریم مدرسه . من اصلا آمادگیش رو ندارم . آخه مدرسه رو هم عوض کردم شاید از این جهت باشه . نمی دونم والا . اما خلاصه الان رفتم یه مدرسه ی دیگه .
از بس که مدیر و …… مدرسه بی کفایت و بی ………. چی بگم آخه ؟ خلاصه اینکه من دلم برای دبیر زبانم که بهترین بود و تکککک دلم می تنگه . آخه دیگه کانون هم نمی رم که ببینمشون . ولی حتما بهشون سر می زنم و تماس می گیرم .

حالا توی این مدرسه جدیده با دوستی هستم که ۱۳ سال پیش با هم آشنا شدیم و به جز دوران مهدکودک و آمادگی با هم نبودیم اما هنوز با هم دوستیم .

خوب دیگه این ۲ سال آخر باید مثل خر درس بخونیم متاسفانه .

امروزم که نهههههه دیگه . دیروز جشن شکوفه ها بوده . ما هم یه شکوفه داشتیم . پسر دایی جونم سیاوش . یا به قول من جوجو .

امروز زنگ زدم به خاله جونم ( همون زن دایی خانومی . از بس قاطی می کنم به همه میگم خاله :دی ) میگم شکوفه در چه حالهههههههه ؟ میگه داره نقاشی می کنه .
میگم بابای شکوفه چی ؟ میگه والا دل و روده ی کامپیوتر رو ریخته بیرون حالا به ما چی تحویل بده خدا می دونه :دیییییی .
بعدم با دایی جونی صحبت کردم میگه : والا من شدم غنچه دیگه :دی .

ایشالا که سال خوبی داشته باشین .

موفق باشین .

من اومدم

۲۹ شهریور ۱۳۸۵

سلام .

من برگشتم .

فعلا حوصله ی تعریف ندارم . زود تر از موعد برگشتیم . اگه حوصله دار شدم میام تعریف می کنم .

بوس و گل . خودتون تقسیم کنید .

قبل از مسافرت

۱۱ شهریور ۱۳۸۵

سلام . خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ بچه ننه ی کرامتین big grin؟

این دومین باره که می نویسم sad. آخه یه بار نوشتم . تلفن زنگ زد من دی سی شدم کامپیوتر هم Reset شد sad. و همشون از بین رفتن . اشکال نداره حالا باز میگم winking.

اول اینکه ما فردا می ریم مسافرت love struck. با یکی از دوستای خانوادگیمون .

فردا صبح زود از راه یاسوج nailbiting میریم اصفهان . واییییییی من از این راه می ترسم nailbiting. قسمت کوه های بابا میدون خیلی پیچ پیچیه . من تا حالا از این راه نرفتم اما خوب شنیدم که میگن بد جور پیچ داره . البته این پیچ ها فقط ۴۵ دقیقه هست winking. و حدود ۳ – ۴ ساعت راهش کمتر هست تا اینکه از راه شیراز بری اصفهان . شب شاهین شهر می خوابیم .

فرداش میریم رشت love struck. یه ۳ – ۴ روزی می مونیم و شمال رو می گردیم .

بعد از اونم میریم مشهد angel. اونجا هم احتمالا ۴ روز می مونیم .

بعد از راه کویر ( والا میگن . اما هنوز معلوم نیست از اون راه برگردیم . ) میایم اصفهان . ما می مونیم اصفهان و دوستامون میان بوشهر برای انتخاب واحد دخترشون .

۲۸ شهریور هم میریم شیراز . دوستامون هم میان . روز ۲۹ شهریور عروسی میریم .

۳۰ شهریور هم بر می گردیم بوشهر .

خوب حالا یه کم قاطی پاتی براتون بگم tongue.

مادر خانومی برای مشهد که می خوایم بریم برام چادر درست کرده  rolling on the floor برای حرم . وقتی می پوشمش میشم مثل از این خانوم باجیا rolling on the floor. آخه من نمی دونم قضیه ی این چادر پوشیدن چیه d'oh؟ اگه می فهمیدم خیلی خوب بود .

خوب دیگه چی بگممممممممم ؟ ای بابا کلی چیز می خواستم بگما . یادم رفت همش rolling eyes.

ولی این رو می گم که خیلی دلم براتون تنگ میشه broken heart. برای نوشته هاتون . برای چت کردن باهاتون .

البته من اگه جایی گیر بیارم میام آپدیت می کنم و یه خبری از خودم میدم بهتون . اگه هم شد میام یه سر کوچیک به وبلاگاتون می زنم love struck.

الان هم مادر خانومی از خونه رفته بیرون به من گفته تا بر می گردم اتاقت رو بکن مثل دسته ی گل . منم اومدم نت و در حال تایپیدن این پست هستم big grin. و همچنین همزمان به امر مهم چت هم می پردازم big grin.

این اموشن ( phbbbbt ) به نظرتون چه طور اموشنی هست ؟!!!!!!!

دیگه اینکههههههه . آهان صدای کامپیوترم باز مشکل داره و نمی تونم voice کنم worried. وقتی صحبت می کنم بقیه به جای اینکه صدای من رو بشنون صدای hurricane میشنون surprise. درست شده بوداااااا . اما باز که ویندوز عوض کردم خراب شد . بیخیال دیگه نمی تونم درستش کنم worried.

و اینکه امروز جواب ای میلی که به فاطمه جونم زده بودم رو خوندم . الان من کلی شارژ شدم love struck kiss . قربونت برم جیگررررررررر love struck .

خوب دلم براتون خیلیییییییی میتنگه broken heart. دوستتون دارم love struck.

قربونتون برم .

اگر بازگشتم برایت گلی , هدیه ای , چیزی به خاطره خواهم آورد ; اگر باز نگشتم , خداحافظ wave - New!.

پی نوشت : الان اتاقم مرتب شده دیگه love struck .

هی روزگار ….

۱۰ شهریور ۱۳۸۵

سلام . خوبید همگی ؟ ایشالا که همیشه خوب باشید .

خودتون گفتید اینجا حتی از غم هات هم بنویس اینجا مال خودته . باشه پس می نویسم .

اول تشکر می کنم به خاطر تبریکات صمیمانه شما برای این ۲ تا تولدی که بود . ایشالا تا چند روز آینده یعنی تا آخر شهریور کلی تولد دیگه هست . ایشالا همشون مبارک باشن .

هی روزگاااااااااااارررررررررررر ………..

دلم گرفته . متاسفانه نمی دونم چرا . یعنی یه چیزایی می دونم اما خوب ……

من یکشنبه دارم میرم مسافرت تا آخر شهریور نیستم . بازم میام پست میدم تا یکشنبه . اما خوب الان گفتم بگم دارم میرم مسافرت که یه وقت دلتون زیادی از رفتن من نگیره !!!! ( آخه کی دلش از رفتنه من میگیره ؟ چرا چرت و پرت میگم . تازه خوشحال هم میشن …. )

دلم یه بغل بزرگ می خواد که توش جا بشم های های گریه کنم . اینقدر گریه کنم تا خالی بشم و خوابم ببره    .

دلتنگی می دونید یعنی چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  حتما می دونید دیگه . فقط امیدورام هیچ وقت تجربش نکنید .

این چند وقته اینقدر عصبی هستم که نمی تونم روی چیزی فکس کنم  . مثلا همین فاینال دیروزم  . خوب با این گریه که کردم فهمیدین چی شده دیگه    . بله متاسفانه همون چیزی شده که حدس می زنی . کاملا درسته .

خوب حوصله ی جینگیلی وینگیلی کردن رو ندارم  .

برام دعا کنید لطفا . احتیاج دارم .

قربونتون  .

RSS