….

۵ آبان ۱۳۸۵

سلام .

به دلیل فوت ناگهانی پدر بزرگ عزیزم چند روزی اینجا تعطیله

 

                             

اول آبان

۱ آبان ۱۳۸۵

سلام . حالتون خوبه  ؟

عیدتون مبارک !!!! ایشالا که نماز روزه هاتون مقبول درگاه حق   .

پیش نوشت : والا من این پست رو روز ۱ آبان تقریبا ساعت ۱۱:۴۵ شب نوشتم . حتی پینگش هم کردم . اما بلاگفا  خوردش و پست نشد . به همین علت و دلیل الان باز می نویسمش و به همون تاریخ ۱ آبان ثبتش می کنم  …. به امید آنکه دیگه بلاگفا از این کار زشتا نکنه  !!!!

امروز دومین ماه فصل پاییز – آبان – هست و هوا بس ناجوانمردانهههه هنوز گرمه و کولر ۲۴ ساعته روشن  . و خوشا به حال شهرایی که بارون اومده و هوا خوبه و …. .

آقای پدر جونم تولدت مبارک . ایشالا ۱۰۰۰۰۰۰ سال زنده باشی    !!!!

خوب دست این آقایون هیئت ( هیات ) دولت طلا  . اگه می دونستیم قراره چهارشنبه و پنجشنبه هم تعطیل کنن خوب می گفتیم این ماه جون شنبه خودش رو بهمون نشون میداد و عید میشد   !!!!

البته شما که همون دوشنبه عیدتون بوده …. چون من شب قبلش خودم رو توی آینه دیده بودم     !!!!

خوب دیگه فکر می کنم همینا بود .

ایشالا که موفق باشید و این چند روز تعطیلی بهتون خوش بگذره   .

پی نوشت : سرما خوردم شدییییییید   .

مراسم افطاری وبلاگ نویسان بوشهری

۳۰ مهر ۱۳۸۵

سلام . خوبید ؟؟؟؟

من زیاد حرف نمی زنم . فقط اومدم گزارش مراسم افطاری وبلاگ نویسان بوشهری رو براتون بذارم .

جای من خالی بوده . می دونم . نمی خواد بگید . ( حالا گفتیدم اشکال نداره !!!! ) . خوب بنا به مشکلاتی که جمعه پیش آمد من نتونستم برم  .

زندگی زیباست ای زیبا پسند ( کلیک بفرمایید بی زحمت .) ==> آقا افشین

سوژه ( اینم بی زحمت کلیلک کنید .ضرر نمی کنید .) ==> آقا پدرام

قربونتون  

تو خوشبختی

۲۶ مهر ۱۳۸۵

سلام happy. خوبین ؟ خوشین ؟ سلامتین ؟ بچه ی ننه ی کرامتین tongue؟

من که والا در حال تایپیدن , خواب هستم yawn sleepy . آخه دیشب رفتم خونه دوستم که با هم هندسه بخونیم واسه امتحان امروز و همچنین ۵۹ که روندش کنی میشه ۶۰ تا سوال فیزیک رو حل کنیم worried crying . تا ساعت ۱۲:۳۰ شب داشتیم درس می خوندیم بعدشم که خواستیم بخوابیم قرار شد ساعت ۵ بیدار شیم که من برای اون جواب سوال های فیزیک رو بنویسم و همچنین یه کم هندسه بخونیم باز sad . از وقتی من سرم و گذاشتم که کپه ی مرگم رو بذارم هی خواب بد دیدم . بیدار شدم دیدم ۵ دقیقه هست خوابیدم فقط crying . دیگه تا یک ساعت داشتم وول می خوردم تا بالاخره باز خوابم برد . باز یه کم خوابیدم باز خواب امتحان دیدم بیدار شدم crying ( ای خدااااااااااااا ) خلاصه سرتون رو درد نیارم تا ساعت ۵ فکر کنم من یه ۱۰ باری بیدار شدم broken heart . دیگه توی مدرسه همش گیجی ویجی می زدم . اصلا هم انرژی نداشتم broken heart .
همون یه اپسیلونی که انرژی داشتم ( تازه اگه داشته بودم << جمله بندیش بده شما ببخشید blushing >> ) امروز صبح با رفتن به پیاده روی از طرف مدرسه از بین رفت whew!. از مدرسه تا پارک شغاب پیاده رفتیم crying . همچین زار می زنم انگار چند کیلومتره big grin؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا به کیلومتر می رسه ؟ شما نمی دونید چقدر راهه از مدرسه ی ما تا پارک شغاب ؟ زیاد نیستا . اما خوب حساب کنید به منم بگید big grin .

استاد آزمایشگاه فیزیک : ای بابا این چه وضعشه ؟ سه شنبه رفتیم توی آزمایشگاه دیدیم استادش عوض شده و اون آقاهه رفته و یه خانوم جوون اومده I don't know .
که برای انجان آزمایش بی دررو وسایل نداشتیم و آزمایش انجام ندادیم و نشستیم به ور زدن  صحبت کردن با متصدی آزمایشگاه شیمی و زیست big grin . 
( آزمایش بی دررو وسایل خاصی نمی خواستاااااااا . اما خوب مدرسه یخ نداشت نمی شد big grin . )

دیگه اینکه برنامه کلاسیمون یه جاییش تغییر کرد و شد مثل قبل و ما به حقمون رسیدیم smug . هندسه که ساعت ۱۲:۳۰ تا ۲ روز سه شنبه بود تغییر کرد و به جای اولیه ی خودش برگشت . یعنی شنبه ساعت ۱۲:۳۰ تا ۲ batting eyelashes .

همیشه تا می خوان برنامه ی یکی از دبیر ها یا کلاس ها رو تغییر بدن از سوم ریاضی یا از هر کلاسی که ما هستیم مایه می ذارن phbbbbt .

و بالاخره پیشنهاد ما به نتیجه رسید بعد از قرن ها ( سال های پیش ) در مورد برنامه های امتحانی . که دبیرا بیان اول سال برنامه ی امتحانیشون رو بدن به دفتر مدرسه تا برنامه ریزی بشه و هیچ ۲ امتحان سختی با هم نیفته rolling eyes . اماااااااااا …………..
اما اصلا ما شانس نداریم . بازم اومدن ۲ تا امتحان سخت گذاشتن توی یه روز . آخه من چی بگممممم ؟؟؟؟ ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا angry crying crying ….

  ****  تو خوشبختی  ****

آیا سقفی بالای سرت هست ؟

نانی برای خوردن

لباسی برای پوشیدن

و ساعتی برای خوابیدن

داری ؟ آری .

نامی برای خوانده شدن

کتابی برای آموختن

و دانشی برای یاد دادن

داری ؟ آری .

بدنی سلامت برای برداشتن سبد

یک پیرزن .

سخنی برای شاد کردن یک

کودک

دهانی برای خندیدن و خنداندن

داری ؟ آری .

لحظه ای برای حس کردن

قلبی برای دوست داشتن

و خدایی برای پرستیدن

داری ؟ آری .

پس خوشبختی . بسیار خوشبخت .

قاطی پاتی (دبیرای امسال + نیازمندی + …. )

۲۲ مهر ۱۳۸۵

سلام . خوبید happy ؟ چه خبرا ؟

این چند شبه واسه منم دعا کردید praying confused ؟ امیدوارم که دعا های همه  مستجاب بشه praying و همه به آرزو هاشون برسن . اون آخر آخرا خدا یه نگاهی هم به من حقیر داشته باشه blushing ….

خوب این چند روزه مدرسه در کل بد نبوده . نه اینکه بد بوده هااااااا . نه اصلا . خوب بوده happy. از این جهت که با دوستام هستم و از اینکه دبیر های خیلی خوبی داریم امسال happy .

دبیر شیمیمون که همون دبیر پارسالیمون هست winking. البته دبیر تست شیمی آقای عطار هستن love struck .  می شناسید که ( بوشهری ها البتهههه tongue) ؟ خوب آخه معروفن دیگه big grin.

دبیر زبان که دیگه …… بگم بده ؟ دروغ گفتم  not talking. بگم خوبه ؟ خداییییییییش دروغ گفتم not talking. پس می گم : عالیهههههههه love struck . حرف نداره rose love struck  kiss !!!! خوب می شناسیدشون دیگه ؟ آره حتما می شناسید . پس نمی گم big grin .

دبیر حسابان و جبر و احتمالمون رو که بازم فکر کنم خیلی از بوشهری ها بشناسن happy love struck . حالا اگه هم نمی دونید پرس و جو کنید می فهمید دیگه big grin . بگم کیه ؟ باشه می گم . آقای رشید پور batting eyelashes . صداش شبیهه اردلان شجاع کاوه ( دکی جون توی سریال صاحب دلان . اااااااا خودم می دونم .می دونی خواستم بگم که یادت بیاد phbbbbt ) هست big grin don't tell anyone و البته همچنین قیافش . فکر کنم داداش دو قلو بودن قبلنا big grin !!!!

دبیر فیزیک هم همون خانوم پارسالیه هستن . و دبیر آز فیزیک رو من هنوز ندیدم . چون این هفته تست شیمی داشتیم من استاد آز فیزیک رو ندیدم . اما میگن یه آقای مشهدی هست . شبیه خداداد عزیزی big grin . ( حالا بعد میام خبرش رو بهتون میدم . چون شنیدن کی بود مانند دیدن big grin ؟ )

هندسه هم که دبیر ریاضی و هندسه ی پارسالیمون هستن whistling .

تاریخ هم دبیر دوره راهنماییمون بید big grin . اون روزی سر کلاس من رو دید . گفت : اااااا مریم کجا بیدی نبیدی ؟ بعدم گفت : نگاه تا نبودی این لاله ساکت بودااااااااا . اومدی به حرف زدن واداشتیش …. surprise whistling  …. من و حرف زدن ؟؟؟؟ دههههههه آخه کی سر کلاس حرف می زنه waiting ؟ at wits' end - New! من از تاریخ بدم مییییاااااااااد . بیاین بدید من ۴ بار دیگه همون جغرافیای بیخود پارسال رو می خونم اما تاریییییییییییخ crying crying crying crying .

دبیر ادبیات و زبان فارسیمون هم که همون دبیر ادبیات پارسالی هستن . یه دبیر خوب و با تجربه و البته سخت گیر nailbiting . به جون خودم من تا پارسال نمی فهمیدن زبان فارسی یعنی چی ؟ در طول سال فقط ۲ بار خوندمش . یه بار ترم اول یه بار هم ترم دوم . اما این دبیر جونمون هر جلسه کوییز می گیره nailbiting .

 ** ای خدااااااا اون کسی که اولین بار کوییز گرفتن رو شروع کرد از هستی ساقط کن not worthy . **
 << حالا نه به این شدت tongue big grin  tongue big grin . خدا نکشی هاااااا . خوبه الان کوییز میدیم مرتب دیگه واسه امتحان یکی نمی زنیم تو سر خودمون یکی تو سر کتاب rolling eyes . >>

دبیر ورزش هم که همون دبیره از سال سوم راهنمایی تا ( یا دوم . والا یادم نیست ) تا حالااا . همسر محترمه ی آقای عطار big grin  love struck.

دبیر عربی هم که دبیر سال اولمون هست . خداییش خوبه big grin . ما تازه داریم می فهمیم گرامر قواعد عربی یعنی چه ؟
آخه دبیر پارسالیمون بهترین استاد تست بوشهر بودااااا اما خوب متاسفانه همه چیز رو به ما تستی می گفت و ما هم هی گیج می زدیم و یاد نمی گرفتیم sad crying .

دبیر کامپیوترمون هم کهههههه whistling . big grin big grin . نه خداییش من یه جلسه نشستم سر کلاسش خوب بید . خوب درس می داد . فقط یه مشکل بزرگ داشت . اگه حتی ” و ” هم می گفت می نوشت روی وایت برد big grin . ( ها خواستم بگم مدرسمون وایت برد داره . حرفیههههههههه waiting؟ )

دبیر دین و زندگی هم خیلی دبیر خوبی هستن love struck . اما خیلی سخت گیره nailbiting. کلمه به کلمه می پرسید . خیلی بد جوری بود . من می ترسمممممم sad . آخه از بس کتاب دین و زندگی هم کتاب بیخودیه . همون بینش و معارف اسلامی هست اومدن مثلا ساده کنن واسه دانش آموز . بچه رو می پیچونن آخرش هم معلوم نیست چه خبر میشه . حالا خوبه سال اول همه چیز به رسیدن به کمال ختم میشد big grin . اما دوم و سوم دیگه اینطوری نیست . منم که توی نوشتن چرت و پرت برای دین و زندگی استاد بودم و نمره می گرفتم مطمئنا امسال باید مثل بچه خوبا بشینم دین و زندگی رو حفظ کنم crying whew! !!!!!!

خوب اصلا از مساله دور شدیم من اومده بودم یه چیزه دیگه بگم اصلا . نمی خواستم در مورد دبیر ها بگم اما خوب دیگه tongue .

آقایون و خانوم های محترم هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستم . یه گوشی N72 ( نوکیا ) که فعال باشه و سریال نامبرش ( همون شماره سریالش ) توی شبکه اومده باشه لطفا برای من پیدا کنید worried . آخه از این همه مغازه ی موبایل فروشی خیلی هاشون به خاطر اینکه هنوز سیستمش توی شبکه نیست نیاوردن . یا اینکه , یه مغازهه گفت : ۵ تا داشته . ۴ تاش فعال شدن و به فروش رسیدن . یکی دیگش مونده که هر کاری می کنن توی شبکه نمیره crying . و گوشی ای هم که فعال نباشه نمی فروشن crying . حالا فعلا که البته ۶۲۳۰  مادر خانومی رو گرفتم big grin . اما خوب به هر حال !!!!!!

و دیگه اینکه آهانننننن . تیم فوتسال وبلاگ نویسای بوشهری با حضور کلی از آقایون وبلاگنویس توی بوشهر راه افتاد . خوشم میادااااااااا . بوشهر به هر چیش نرسه به این وبلاگ نویساش کلی اهمیت میده . جشن می گیره . جشنواره می ذاره . تیم فوتسال تشکیل میده و هزار تااااااا کاره دیگه . ( البته این به همت خود بزرگان وبلاگ نویس هستااااااا . فکر نکنید مسئولان واسه مردم کاری می کنن !!!! << اینم اصلاح شد به سفارش آقا افشین >> ).  آقا قربون دستتون rose. از این وبلاگها بخونید : حاج عماد دشتیمجتبی

و اینکه دیگه خیلی مهمه : سایت آپلود عکس که البته لینکش رو توی پیوند ها هم گذاشتم . شدید پر سرعت .          
                            www.irjpg.com  

پی نوشت : وایییییی چقدر حرف زدم big grin . وایییییی چقدر اموشن استفاده کردم . گل منگلی شد .

پی پی نوشت : اینم بخونید خوبه . مربوط به مشکلات سایت بلاگفا هست sad . که کلافمون کرده at wits' end - New! ….    لینک

خوب دیگه قربونتون . نماز روزه هاتون هم قبول . موفق باشید و همیشه کامروا rose rose .

یه اول مهره دیگه :دییییی

۲۰ مهر ۱۳۸۵

سلام . خوبید همگی ایشالا ؟ بابت ۱ هفته غیبت من رو ببخشید پیلیز . دیگه چی کار کنم این درس های …. ( سانسور  ) نمی ذارن کهههههههههه !!!!!!

خوب از این مدرسه بگم . مدرسه ی قبلیه خودم .

شنبه که رفتم مدرسه اولین نفری رو که دیدم لیلی جونم   بود .  شد . بعد کلی بغل کردیم هم رو  که دفتر حسابانم پرت شد یه ور دیگه  . بعدم رفتم توی کلاس همه  شدن . بعدم کلیییی دست و جیغ و روبوسی و از این حرفا . اول مهر من بود . بچه ها هم می گفتن اول مهر ما هم هست  . بعدم فروزی و سوری اومدن ( البته می دونستن اونا . چون به نوشتن جزوه هام کمک کردن . قربونشون برممممممم   )

حالا یه هفته گذشته و دیگه همه ی دبیر ها فهمیدن من اومدم به غیر از استاد آزمایشگاه فیزیک  .

کلی حرف داشتم بزنمااااااااا  . اما اصلا یادم نمیاد . خوب حالا برنامه کلاسی رو بگم براتون .

 شنبه : شیمی – زبان انگلیسی – حسابان

 یکشنبه : حسابان – فیزیک – جبر و احتمال – آز شیمی / دین و زندگی *

 دوشنبه : تاریخ – حسابان – ادبیات – فیزیک

  سه شنبه : ورزش – شیمی – تست شیمی / آز فیزیک * – هندسه

 چهارشنبه : عربی – فیزیک – هندسه

 پنجشنبه : دین و زندگی – کامپیوتر – زبان فارسی

** دروس ستاره دار یک هفته در میون برگزار میشه .

برنامه ی همه ی کلاس ها رو گذاشتن بعد هر چی اضاف اومده گذاشتن واسه ما  .

قربونتون . موفق باشین  

مدرسه

۱۴ مهر ۱۳۸۵

سلاممممممممممممممممممممم  .

خوبییییییییید ؟ من که عالی هستم  !!!!!!!!

من برگشتم مدرسه قبلیه خودم  . از فردا صبح میرم باز مدرسه ی خودم  !!!!!!!!!

خوب این خبر بود دیگه  .

هر که باشی و هر کار کنی , وقتی چیزی را از ته دل طلب کنی , از این رو است که این خواسته در روح جهان متولد شده است . این ماموریت تو بروی زمین است !!!!

داشتین راحت میشدین از دستمااااا !!!!

۱۲ مهر ۱۳۸۵

سلامممممممم   . خوبید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من خوب نیستم . این دفعه دیگه قرار بود از دستم راحت بشیدااااااا . اما خدا انگاری خیلی دوستم داشت .

خوب بذارید بگم چه طوری قرار بود از دستم راحت شید .

والاااااا حدود ۲ – ۳ روز بود که من شدیدا قلبم درد می کرد  . هی از درد به خودم می پیچیدم . هی به مادر خانومی می گفتم . ایشون هم می گفت : از بس که بد می خوابی دختر .

خلاصه اینکه دیشب دیگه شدییییییییییییید حالم بد بید . نفس که می کشیدم انگاری از این تیر بزرگا ( همون نیزه . حالا گیر نده شماااااااا  ) فرو می کردن توی قلب جان بنده  . با این حال با اعتماد به نفس کامل نشسته بودم پای کامپیوتر و به امر مهم سرچ آنتی ویروس برای این ویروس یاهو مسنجر مشغول بودم  . و البته امر مهمتر چت   .

بعد دیگه دیدم نههههههههههههه نمیشه  . پا شدم . مادر خانومی هم گییییییییر که بیا بریم دکتر . به زور من رو بلند کردن بردن  . منم که از بچگی از هر کی دکتر بوده می ترسم  . ( آخه بچه بودم بستری شدم بیمارستان دیگه از اون موقع وحشت داشتم  ) . دیگه خلاصه رفتیم و دکتر جون گفت باید نوار قلب بگیریی nailbiting.

منم ندید بدید  . دهههههههههه خوب از کجا بدونم نوار قلب چه طوری می گیرن . تا حالا نگرفته بودم که . خلاصه شدید وحشت . بعد عصبی هم بودم angry. دیگه از اینکه از این ژلها  هم زدن رو دست و پام بیشتر عصبی شدم angry .

بعدم دکتر جون گفت : دختره این سنی که نباید حرف از قلب بزنه  . عجببببب . حتما عصبی هستی .

خوب دیگه تموم شد . انتظار داشتین کفن شم  بعد قصه تموم بشه  ؟

می خواهم همواره با لبخند خورشید , مثل عشق , طلوع کنم و با پنجره ها دوست شوم . می خواهم زادگاه شقایق ها را سر بزنم ; به آنجا که نیلوفران آبی , معصومانه می رویند , آنجایی که در سرزمینش فقط مهربانی است !!!!

 

همش من سابجکت بگم ؟ شما نمی خواین چیزی بگین ؟

۱۱ مهر ۱۳۸۵

سلام سلام ۱۰۰ تا سلام ۱۳۰۰ تا سلام به روی ماهتون که دلم براتون خیلی تنگیده بود . البته میومدم نت و بهتون سر می زدم . اما حوصله ی آپیدن نداشتم . الان هم ندارم . اما خوب دیگه اومدم بگم من هنوز زنده هستم خوشحال نباشید  .

هممممممممم چی بگم ؟ کلی از روز رو بیکار هستم . آخه زود شروع می کنم به درس خوندن . و بعدش از اون طرف کلی وقت آزاد پیدا می کنم . حالا این چند روزه بچه بدی بودم و یه کم درس های سال های قبل رو نمی خوندم . بالاخره فقط امسال و سال آینده وقت دارم دیگه  . به نظر خودم اگه الان شروع کنم و بخونم تا ۲ سال دیگه یادم میره . امااااااااااا . ها اییییییی اما داره   . اما مگه آدم فقط باید یه بار بخونه ؟ نه گلم از این حرفا نیست . منم اغفال ( اقفال ؟ ) نکن  .

فردا هم امتحان حسابان دارم . امتحان که نهههههه . کوییز . من نمی دونم می خواد از چیش امتحان بگیره  ؟ خلاصه اینکه دیروز من خوندمش . امروزم یه بار دیگه می خونم .

همممممممممم …….. دیگه اینکه . هاااااااا اون روزی به سوگند جونم زنگ زدم . کلی ذوقیدم . اما سرما خورده بود من دپرس شدم  . اما حتما تا حالا خوب شده دیگه  . این تا من رو کفن نکنه نمیمیره که  . قربونش برمممممممممم .

ای وای کلی چیز میز یادم بود می خواستم بگماااااااااااا  . اما واسه آدم حواس نمی ذارن که  .

خوب اینم بگم آره دیگه اصلا حوصله ی هیچی رو ندارم  . اینقدرم بدم میاد یکی سوال پیچم کنه  .

سرم و کلیم ( کلیه ام  ) خیلییییییییی درد می کنن  . من اصلا آب نمی خورم  . کلیه جونم هم هی داد . بیداد می کنه هی درد می گیره . منم که بی رحمممممممم شدید   .

هااااااااااااااا اینم بگم  . اون روزی با فاطمه جونم   چتیدم . قربونش برم که چقدر جیگر من بیدهههههههه .

دیروز بود ؟ نه پریروز بود با نرگس جیگر     که الهی قربونش برم چتیدم . وای چقدر من دلم برای این جیگر تنگ شده بود آخهههههههههه ؟ خیلی !!!!! آخه دیگه گفتم که کانون هم نمی رم دیگه نمی بینمش  .

خوب دیگه فکر کنم به اندازه ی کافی چرت و پرت گفتم  . راستی ببخشید دیر آپ کردماااااا .

خدایا از تو نمی خوام که با من چنین و چنان کنی , از تو می خواهم با من هر آنچه را که می خواهی همان کنی !!!!!!!

RSS