هر چی بخواین توی این پست پیدا میشه :دی + عکس اتاقم

۲ بهمن ۱۳۸۵

سلام . خوبید یا بهترید ؟ ایشالا که همیشه خوب باشید .

اینجا همه بس جوانمردانه بارانیست و داریم صفا می کنیییییم love struck!!!!

اما خوب چرا تعطیل نمیشیم آخه ؟؟؟؟ من ساعت واسه بارون خریده بودما اما نمی دونم چی شد خراب شده انگاری باز big grin!!!!!

امتحانامونم هنوز تمومه تموم نشده . اما دیگه میریم مدرسه worried. این ترم که زدم داغون کردمم خودم می دونمم crying crying crying crying  .

وسطای ترم اول بود که به آقای رشیدپور گییییر دادیم آقا ببریدمون بیرون . ما حوصلمون سر رفت از بس نشستیم سر کلاس . گفت : یکشنبه ی بعد از امتحانا که ۴ ساعت با خودم دارید یه زنگ دیگه هم از دبیر فیزیکتون میگیرم می برمتون .
قبل از امتحانا بهش یاد آوری کردیم . میگه : نه کی همچین قراری بود ؟ چون دارین دروغ میگین نمره های کمکی رو بهتون نمیدم big grin . بعد خودش گفت : هاااااااا یادم اومد . می خواستین ناهار دعوتم کنین . باشه می برمتون .
حالا شنبه که دیگه رفتیم مدرسه به ایشون گفتیم : آقا فردا یکشنبه هست . تازهههه بعد از امتحانا هم هست . آقا بگید خوب دیگهههه !!!!
آقای رشیدپور : اولا که سرده هوا . دوما درستون عقبه . سوما نمره هاتون خیلی خوب شده مثلا !!!!

 crying crying crying crying همه سر ما شیره می مالن .

شنبه به خانوم مشفقیان گفتیم خانوم اینقدررررر خسته شدیم . یه روز با هم بریم بیرون از مدرسه ( فقط کلاس خودمونااااااااا ) . گفت باشه بریم چاهکوتاه . دلم می خواد . love struck قربونشون برم . حالا تا ببینیم میرییییییم یا نه ؟ اما می دونم نه بابا ما شانس نداریم .

با ویدیوی جدید Omid & Navid feat Ebi  خیلی حال می کنم . کلا امید و نوید باحالن love struck .

با موزیک عاشقانه ی Nooshafarin feat Shahryar هم خیلییییی زیاد صفا می کنم love struck .

دیگه اینکه !!!! ها ! ۴ تا از امتحانامون مونده . آزمایشگاه فیزیک – آزمایشگاه شیمی – ادبیات crying - مبانی علم رایانه و انفورماتیک surprise big grin ( ای بوووووووو big grin )

ای بو چه خانوم با شخصیتی با مو ازدواج مکنی big grin؟  

 ها ؟ ( های قل مرادی ) . شده تیکه کلامم big grin!

یه جورایی خل می زنم . نمی دونم چرا ؟ شایدم بدونممممم . چون زدم این ترم رو داغون کردم الان شاد می زنم big grin .

شروع کردم به QBasic خوندن . واسه مسابقه crying . من این الهام رو می کششمممممم . که گفت : آقا اسم مریم رو بنویسینننننن . اونم که گیر . الا و بلا باید بیای !!!!!!!  crying crying 

ماه محرم هم شروع شده . تسلیت می گم .

 ایشالا هیئت دولت لطف کنن چهارشنبه و پنج شنبه ی بعد از تاسوعا عاشورا رو تعطیل کنن big grin .

گوجه فرنگی هم گرون شده . اشکالی نداره . دیشب آقای احمدی نژاد گفت : بیاین از دم خونه ی ما بخرین . ارزونه !!!!!!!!!!   ( من واقعا لذت می برم surprise!!!! )

آش رشته خوردم . در حد تیم ملی . دست پخت مادر خانومی !!!! فکر کنید توی روز بارونی love struck .

دیشب خوشحال و خندوووون به مادر خانومی گفتم : مادر این هفته دیگه جمعه با فروزی اینا بریم بیرون ما مردیم دیگه .
مهشید : جوجه مگه شما دو تا شنبه امتحان ادبیات ندارین ؟!!!!!!!

نمی ذارن آدم ۲ دقیقه حرفش تموم بشه بعد اینو بگن که جمله توی دهنت نماسه    crying crying crying crying!!!!!

خوب فکر کنم همه چی گفتم دیگه . همه چیز قر و قاطی big grin .

اینم ۲ تا عکس از اتاقم . چون مادر خانومی می خواد مدلش رو عوض کنهههه . میگه اینطوری نصفی از اتاقت بی استفاده مونده  crying  .

  

  عکس بزرگش

  

  عکس بزرگش

قربونتون .

تولدی دیگر

۲۷ دی ۱۳۸۵

همه ی هستی من آیه ی تاریکی توست

که تو را در خود تکرار کنان

به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد

من در این آیه تو را آه کشیدم , آه

من در این آیه تو را

به درخت و آب و آتش پیوند زدم

                                            ********

زندگی شاید

یک خیابان درازست که هر روز زنی یا زنبیل از آن می گذرد

زندگی شاید

ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد

زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر می گردد

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد , در فاصله ی رخوتناک دو هم آغوشی

یا عبور گیج رهگذری باشد

که کلاه از سر بر می دارد

و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید :

                                                 << صبح بخیر >>

زندگی شاید آن لحظه ی مسدودیست

که نگاه من , در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد

و در این حسی است

که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازه ی یک تنهائیست

دل من

به اندازه ی یک عشقست

به بهانه های ساده ی خوشبختی خود می نگرد

به زوال زیبای گل ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه ی خانه مان کاشته ای

و به آواز قناری ها

که به اندازه ی یک پنجره می خوانند

آه ….

سهم من اینست

سهم من اینست

سهم من

آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد

سهم من پائین رفتن از یک پله ی متروکست

            و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

و در اندوه صدائی جلن دادن که به من می گوید :

<< دست هایت را

دوست می دارم >>

دست هایم را در باغچه می کارم

سبز خواهد شد , می دانم , می دانم , می دانم

و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم

تخم خواهند گذاشت

گوشواری به دو گوشم می آویزم

از دو گیلاس سرخ همزاد

و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم

کوچه ای هست که در آنجا

پسرانی که به من عاشق بودند , هنوز

با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر

به تبسم های معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را

باد با خود برد

کوچه ای هست که قلب من آن را

از محله های کودکیم دزدیده ست

سفر حجمی در خط زمان

و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن

حجمی از تصویری آگاه

که ز مهمانی یک آینه بر می گردد

و بدین سانست

که کسی می میرد

و کسی می ماند

                                          ******** 

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی میریزد ,

                    مرواریدی صید نخواهد کرد .

من

پری کوچک غمگینی را

می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد

و دلش را در یک نی لبک چوبین

می نوازد آرام , آرام

پری کوچک غمگینی

که شب از ایک بوسه می میرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

                              ” فروغ فرخزاد “

سلام خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟

خوب معلومه منم خوبم . خیلییییییییییی خوبم . نمی دونم چمه ؟؟!!( می دونم big grin ) اما یه دفعه از حال شدید دپرسی اومدم بیرون و شدم این مریم شاد !!!!

خوب حالا اشکالی نداره ۲ – ۳ روز از تولدم گذشته اما اکشالی نداره .

بیاین وسط دیگهههه . پاشین زود love struck . پاشین برقصین دیگه . بابا اشکالی نداره کادو نیاوردین . اصلا کاد قابل این حرفا رو نداره !!!! همین که تشریف آوردین واسه من کلیییییی ارزش داره . قربونتون برم love struck .

خوب از همتون مرسی . از اونایی که تبریک گفتن و ای میل زدن و زنگ زدن و اس ام اس زدن و توی وبلاگاشون تبریک گفتن خیلی ممنونم و دست همشونو می بوسم kiss.

قربونتون . ایشالا جبران کنم !!!!

۲۵ دی ۱۳۸۵

۲۵ دی ۱۳۸۵

سلام .خوبید ؟

 امروز آپ درست و حسابی نمی کنم . در عوض بعدا میام براتون می گم .

خوب مثلا امروز تولدم هست و وارد ۱۷ سالگی میشم . خوب ایشالا آدم شم و موفق باشم .

از پریشب شروع کردم تاریخ خوندن تا ساعت ۲:۳۰ شب  :)) . کلی غم انگیز بوود . مادر خانومی بیچاره گلو براش نموند دیگه !!!!!!! صبح دیروز هم ساعت ۷:۳۰ بیدار شدم . و نشستم باز تاریخ خوندن :)) . تا دیشب ساعت ۱۲ شب . البته وسطش یه ۲ ساعتی نخوندم .

صبح هم ساعت ۶ صبح بیدار شدم و باززززم خوندم :)) و بازم مادر خانومی بهم ۲ تا درس آخری رو توضیح داد .

امروز هم دعوت بودیم رستوران واسه ناهار حاجی . و چون از دوستان نزدیکمون بودن از اولش بودیم تا آخرش . بعد منی که از بچه کوچیک حالم به هم می خوره برام عجیبه که با یه نی نی گوگولیییی۱  ساله و ۲-۳ ماهه  به اسم یاسمین ( نوه ی همین خانوم و آقای حاجی ) خیلی جورم و خیلی دوستش دارم . فکر کنین ۱:۳۰ ساعت توی بغل من خوابید و دست من خشککککک شد :)) . اما خیلیییییی جیگره منه و هیچی نگفتم . قربونش برم :ایکسسسسسسس.

فعلا قربونتون

جشن توان جویان پویا و ….

۲۰ دی ۱۳۸۵

سلام . خوبید ؟ خوشید ؟

من بد نیستم به لطف خدا و شما .

توی همین هفته ( یکشنبه ) جشن توان جویان پویا بود که به دلیل اینکه جشن توی برازجون برگزار می شد من نتونستم برم و کلییییییییییی ناراحت شدم crying.

گزارش هاش رو از این وبلاگ ها ببینید :

خانه ی وبلاگ نویسان بوشهر             http://bushehr.ws/

زندگی زیباست ای زیبا پسند             http://afshin.bushehr.ws/

خاطره های سوخته                          http://weblog.pws.ir/

مهدی ناصری                                  http://w.mehdin.com/

یکشنبه بعد از اینکه امتحان شیمی رو با چه بدبختی دادیم و اومدیم ( اومدم ) خونه و ظهر من از فرط اینکه حوصلم خیلی سر رفته بود پاشدم رفتم خونه فروزی جونم . عصرم قرار بود بریم سینما فیلم ” میم مثل مادر ” . عصر شد و یه ساعت پاشدیم لباس پوشیدیم و آماده شدیم و تا ۳ ساعتم زنگ زدیم انوااااااااع و اقسام تاکسی تلفنی ها تا بالاخره یکیشون ماشین داشت ما راهی سینما شدیم . اونم چه سینمایی worried.
رفتیم دیدیم فیلم اکران نمیشه و جشن نیروی انتظامیه !!!!!!! این شد که برگشتیم و …. .
به جاش دوشنبه رفتیم . فیلم هم خیلییییییی خشگل بود love struck . اماااا …….

ها اماش رو اینجا میگم big grin . من نمی دونم من زیادی سنگ دل هستم ( نیستماااااا ) یا اینکه  از بس گفته بودن این فیلم گریه داره و آمار غش و ضعف داشته ما به دنبال صحنه های گریه دار !!!!!! اما گریه نکردیم . :- ؟؟  نمی دوونم چرا هااااااا . اما گریم نگرفت !!!!

یه خانوم و آقا و بچه ی نیم فسقلکیشونم پشت سر ما بودن . که دلم می خواست وسط فیلم برگردم یه چیزی بهشون بگم  angry .
اولا که سینما جای بچه مچه آوردن نیست . اونم این مدل فیلم ها .

دوما حالا بچه آوردی درستتتتتتت . چرا یه پشت با بچت حرف می زنی ؟؟؟؟؟؟؟ بچهه توی فیلم می خوابید . آقاهه : نگاههههه بچهه خوابید . ….. ( صدای خر و پف surprise )

دوشنبه هم نشستم سر جمع ۲ ساعت واسه امتحان زبان خوندم big grin . خداییش خیلی هم خوب خوندمااااا . اما نمی دونم چرا به زورکی شد ۲ ساعت ؟؟؟؟

امتحانمونم آسون بود . اما یکی از Language Function  ها رو می دونم اشتباه نوشتم worried . یه چیز عجب طوری نوشتم که خودمم توش موندم whistling. اما چون دیگه حوصله ی نشستن نداشتم و داشتم قندیل می بستم اومدم بیرون .

دیروز هم باید می رفتم برای پروی مانتویی که سفارش داده بودم . مادر خانومی تماس گرفت که ببینه آمادست بریم یا نه ؟؟؟؟ که خانومه گفت : – پارچهه واسه اون مدلی که می خواستین نمی رسه .
       crying crying crying crying .
دیگه ما هم پا شدیم رفیتم پاساژ و یه مانتو خریدم و شال هم واسش گیرم نیومدددد ؟
من چرا اینا رو این جا می گممممممم ؟ ها می خوام که باهام همدردی کنین crying  .

دومین نمایشگاه فناوری اطلاعات هم توی بوشهر باز شده . حالا ایشالا به زودی تشریف می برم big grin . 

 surprise surprise نمی دونم چم شده ؟ اصلا حوصله ی پای کامپیوتر نشستن ندارم !!!!! الانم به زورکی پاشدم اومدم ببینم چه خبره ؟! :دییییی .
حالا نمی دونم واسه اینه که این اتاقه ( اتاق مهشید ) سرده ؟؟؟؟؟ ( البته صد برابر از اتاق من گرم تره crying ) یا اینکه از بس این کامی جون صدا میدهههههههههه angry angry ؟

فردا امتحان زبان فارسی دارم . خیلییییییییی بلدم !!!!! خو سی چه دروغ میدیااااااا ؟ نه مو می خوام بفهمم سی چه دروغ میدی ؟ سی چه گول خوت میدی ؟ خو وقتی هیچی بلد نیسی سی چه الکی میگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 
برام دعا کنید !!!!

هاااااااااا . من امتحان تاریخ دارم دوشنبه . چه کنممممم crying؟؟ قرار بود مادر خانومی بخونه درس به درس به من بگه . آخه عاشق تاریخه !!!!!!! ( تاریخم شد درس ؟؟!!!! ) اما به دلیل اینکه حاجی ها میان در گیر خونه ی دوستمون هستن و انگاریییییی من خودم باید بخونم که می دونم هیچی یاد نمی گیرمممم crying!!!!!!! 

اعتصاب سراسری*** در اعتراض به نرخ بالای مکالمات تلفن همراه ۳۰ دی همه موبایلها را خاموش میکنیم (این کار خسارت سنگینی را متوجه مخابرات میکند) این اعتصاب در برخی نشریات درج شده است .

امیدوارم که موفق باشین .

قربونتون

غررررررر + جشن توان جویان پویا

۱۵ دی ۱۳۸۵

سلام . خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟

منم به لطف خدا بد نیستم . مجبوریم بسازیم دیگه . مگه نه ؟

این چند روزه اومدم اینترنتااااااا . اما نمی دونم چرا اصلا حس و حال آپدیت کردن نداشتم .

دلم خیلی گرفته . نمی دونم چرا ؟ قاطی کردم اساسیییییی !!!!

شدم شکل اتاقم . از زانو درد هم دارم می میرممممممممم . از بس که چهار زانو نشستم درس خوندم دیگه زانو برام نمونده :)) .

من آخه عادت ندارم پشت میز بشینم درس بخونم به همین علت و دلیللللل اینه که همش میشینم روی تختم و درس می خونم . قبلنا دراز می کشیدم درس می خوندماااا . اما امسال نمی دونم قضیه چیه که می شینم . خودمم نمی فهمم :دی .
البته این ۲ – ۳ تا امتحان اولی همش باید می نشستی تمرین و مساله حل می کردی . حالا تا ببینیم خدا چی می خواد .

۱۳ دی هم تولد سوگند جونم بود که الهی قربونش برم . خوب نشد بیام اینجا براش تولد بگیرم . اما خوب باهاش تماس گرفتم و کلی تولد تولد کردم براش . زیاد نشد باهاش حرف بزنم . آخه زیادم حرفی نداشتیم :دی چون تقریبا ۴ شب قبلش خودش تماس گرفته بود و نیم ساعت حرف زده بودیم . فروزی و سوری هم خونه ی ما بودن . دیگه اونا هم تولد تولد کردن و …….. :دی . قربون شکل ماهت برم ایشالا بشی ۱۷۰۰۰۰ ساله . یاد تولد اول دبیرستانت افتادم . که گفتیم ما حالیمون نیست . ما امشب میایم خونتون باید تولد بگیری :دی .
همون شبم چه خبر بدی بهم دادییییییییییییییییی :)) . خبر رفتنتون :)) . دلم برات تنگ شده عزیز دلم . ایشالا هر جا هستی همیشه موفق و سالم و سرحال باشی .

همچنین ۱۳ دی تولد شیدانه جون هم بود . تولد تو هم مبارک خشگل خانومی . ایشالا تو هم ۱۷۰۰۰۰ سال زنده باشی . و ایشالا هیچ وقت مثل الانمون توی قرنطینه نباشیم :دی ( آره جون خودمون :پی ).

خوب, امتحان حسابان بببببببببد نبود . اما خوبم نبود . بعد از امتحان رفتیم پیش آقای رشید پور و کلییییی جیغ ویغ که دههههه آقا این چه امتحانی بود ؟ چشمامون چپ و چول شد . اونم یه سری چیزایی گفت که …….. :دی . خوب اگه بگم آبرو خودمون میره :دی :پی .

امتحان فیزیک هم خوب بود . اما من نمی دونم چرا توی فصل ترمودینامیک خنگم :)) . اما الکتریسیته رو خوب جواب دادم . فقط یه سوالش زنم اساسییییییی آی کیو بازی در آوردم و …. . هی میگم خدا این نه اینطوری نمیشه . برآیند نیروهای دو تا بار ناهمنام بینشون قرار نمیگیره . پس چرا خانوم گفته روی خط واصل ؟؟؟؟؟ اما دیگه رو چیزی که گفته بود انجام دادم و به جای اینکه فاصله ی X رو با L جمع کنم . اومدم ازش کمش کردمممممممم :)) .

عربی هم که اصلا حرفش رو نزن :دی . یعنی من هر چی هم که عربی بلد باشما باز میرم خنگ بازی در میارم .

آهان . سینما میم مثل مادر زده . ایشالا قراره پس فردا شب بریم . البته چشم شیطون کر گوش شیطون کوووور .

همینا ؟ نمی دونم . فقط دوست دارم غر بزنم . شرمنده !!!!

ایشالا که همتون خوش و خرم باشید .

مواظب خودتون باشید . برای منم دعا کنید .

در ضمن :

        جشن توان جویان پویا

با حضور

اعضای انجمن ضایعات نخاعی
مسئولین استان بوشهر
هنرمندان شهرستان های بوشهر و برازجان

و وبلاگ نویسان و وب سایت داران استان بوشهر

زمان: یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۸۵ از ساعت ۱۷ الی ۲۰
مکان: سالن اجتماعات آموزش و پرورش شهرستان برازجان

اطلاعات رو از اینجا ببینید :

 خانه ی وبلاگ نویسان بوشهر          http://bushehr.ws      

RSS