دلم تنگیده

۸ اسفند ۱۳۸۵

بعضی وقتا با خودم فکر می کنم آخه چرا من باید از اون مریم ۲ سال پیش اینقدر دور شده باشم !!!!

البته ظاهرم اصلا اینو نشون نمیده . یا شایدم نشون میده و من خودم خبر ندارم . ولی خودم نهایت تلاشم رو می کنم که شاد نشون بدم و هنوز همون خل و چل بازیه قدیمی رو داشته باشم !

چند شب پیش داشتم با یکی از بهترییییین دوستام خاطرات گذشتمون رو ریویو می کردیم کلی به خاطر یاداوری اون روزای شاد و بدون غم اشک ریختم . اشک شوق به خاطر یاداوری اونا و اشکی که می دیدم دیگه اون روزای خوب تکرار نمی شن . خوب که دوستم نمی دیدم و الا …….
اون روزی که توی بارون راه می رفتیم و دوستم پاش رفت توی یه گودال آب و ما کلی بهش خندیدیم .
روزی که رنگ چشمامون رو با هم مقایسه می کردم ! ( اینو یادم نبود . مرسی که گفتی عزیزم )
و …………….. و هزار و هزار تا خاطرات دیگه ای که شاید فقط برای خودمون خوش و به یاد موندنی بود !!!!

واسه دلتنگی هام آخه من باید چه کار کنم ؟؟؟؟ حالم از تظاهر به هم می خوره . اما باید چی کار کنم ؟

من اصولا سعی می کنم که غم و دردامو بیرون نریزم . اما بعضی وقتا واقعا دیگه می ترکم :)) .

الان کلی با یکی از دوستام حرفیدم و کلی میوزیک برای هم گذاشتیم . چقدر احساس کردم شادم و چقدر خل و چل بازی درآوردم . اما وقتی گوشی رو گذاشتم باز همه ی غم های دنیا اومد سراغم !

شاید بگید یه آدم تو این سن آخه می تونه چه غمی داشته باشه ؟

اما …….. اما خیلی چیزا . بی خیال اونا . یه سری هاشون که سکرت هستن و یه سری هم که اگه بخوام بگم ممکنه کلی وقت بگیره .

فقط می تونم اینو بگم که امیدوارم اون روزای خوش یه بار دیگه روشو به طرف ما کنه و شاد باشیم !

یاد اون روزی که از یکی از دوستام پرسیدم : – آخرش چی میشه ؟
اون خیلی حرف زد و کلی از حرفاش لذت بردم و آروم شدم و به حرفش که گفت :
Friends Never Say GoodBye !!!! دلم رو خوش کردم . و خوشحالم که این حرفو زد و هنوز با هم دوستیمو …..

دوستای الانیم که چند تاشون از اون قبلنیا هستن و واقعا دوست دارم و ازشون ممنونم که منو تحمل می کنن !

دو سه شب پیش یاد روزی افتادم که با سوگند خدافظی کردم ! چقدر امیدوار بودم که میرم فرودگاه و اونجا بازم می بینمش . به خاطر همین فقط یه خداحافظی و چند دقیقه بغل کردن و اشک بود ! اما اون روز صبح اصلا دلم نشد برم فرودگاه :)) .

چقدر دلم براش تنگ شده . چقدر ……………..

دلم برای خودمم تنگ شده :) .

راستی سلام . ببخشید یادم رفت . اینقدر دلم گرفته بود که یادم رفت سلام کنم . فقط تا پیج لود شد شروع کردم به نوشتن .

خوب امیدوارم که هیچ وقت دوستاتون از پیشتون نرن و هیچ وقت غم های دنیا نریزه رو سرتون .

شاید  اینم بگید که هزاران و هزار نفر هستن که خیلی بدبخت بیچاره تر از تو هستن . آره می دونم هستن و منم منکر این نمیشم . اما …….  بی خیال بذارین این اما برای خودم بمونه .

امیدوارم همیشه روی خوشبختی رو ببینید !!!!

تولد داداش پویا جون

۵ اسفند ۱۳۸۵

سلام .

تولد داداش پویا جونم مبارکه !!!!!!!! ایشالا ۲۳۰۰۰۰ ساله بشی !!!!

من و محبوب عسلم برای پویا جان توی بلاگش یه تولد کوشولو گرفتیم . خوشحال میشیم تشریف بیارید و تولد پویای عزیز رو با هم جشن بگیریم !!!!

نوشته های پویا

         

مرض قلب !!!! :دی

۴ اسفند ۱۳۸۵

سلام . حالتون خوبه ایشالا ؟ چه خبرا ؟

به عرضتون برسونم این چند روزه رو . بگم مریض بیدمممممم .لطفا خواستید بیاید عیادت کمپوت گیلاس بیارید big grin.

من روز چهارشنبه صبح بدو بدووووو رفتم مدرسه . آقای پدر جان به دلیل اینکه ماشینشون پلاک نداشت و دو روز قبلش ماشینش رو گرفته بودن و یه شب تو پارکینگ نیرو انتظامی بود و جریمه و تعهد و اینااااا که ماشین پلاک نداشته و ماشین بی پلاک نمی تواند تردد ( طردد ؟ ) بفرماید در شهر خلاصه منو نمی تونست ببره  crying crying 
( قابل توجه : الان که دارم می تایپم از شرکت تولید خودرو تشریف آوردن دارن پلاک می نصبونن )  .
و البته یه چیز دیگه هم بود چون خودش نمی خواست زود بره سر کار . چون شبش ساعت ۳ شب مادر بزرگم رسیده بود بوشهر و تا رفته بود فرودگاه دنبال مادر زن جان خوابش میومد ( فکر کنییییییییید همه تو خونه خواب باشن تو بخوای بری مدرسه crying crying   عذاب آوره شدید ) بازم خلاصه من زنگ زدم تاکسی شهاب جیگر من بیده big grin و اگه یه روز باهاشون تماس نگیرم دلشون برلم تنگ میشه صبح زنگیدم اما گوشی بر نداشتن . حالا ساعت ۷:۰۵ هست . ۷:۱۰ هم زنگ مدرسه به صدا در می آید .

و البته خیابونمون هم برای لوله کشی نمی دونم چی چی به هم ریختن و ماشین از اون طرفش نمیاد و تاکسی گیر نمیاد و منم مجبور شدم ایییییییین همه راه رو تا مدرسه پیاده گز کنم ( راه برم ) crying crying . بعد بخوای سر ساعت هم برسی . دیگه بدو بدووووووووو .

زنگ اول عربی داشتیم .خلاصه بگم سیتون قلبم شروع کرد به درد گرفتن و نفسم بالا نمیومد . دیگه زنگ تفریح که شد بچه دیدن من سرخ شدم و اشکه که گوللههههههه گوللههههههه داره تشریف میاره پایین . بدو بدو سوری رو صدا کردن ( به قول خودش : انگار من دکترم big grin . حالا گفتم قلبم درد می کنه و مشکل دارم اما نگفتم دکترم خو !!!! ) .

بعدم رفتن ناظممون رو صدا کردن و ……. فوقع ما وقع .

مادر خانومی اومد دنبالم و از اونور هم آقای پدر اومدن و همکارشون ( به دلیل بی ماشینی big grin ) من رو بردن بیمارستان . ۱ ساعت نشستیم دکتر نیومد . منم الکی گفتم حالم خوبتر شده بریم خونه .

عصرشم داییم اومد خونمون ( آقای پدر تشریف برده بودن ماموریت ) و  اصرااااااااااااار که پاشو حالا که داریم میریم مامان بزرگ رو می بریم بیمارستان برای فشار خونش تو هم بیا . از من انکااااااااار که نه خوبم ( من از دکتر اصلااااااااااا نمی ترسمااااااا surprise surprise ) .

دیگه پنج شنبه هم نرفتم مدرسه . عصر رفتم دکتر عمومی برای مرخصی دیروزم فقط . حالا باید یه دکتر متخصص برم .

الان بهترم love struck love struck  .

پی نوشت ۱ : خونه تکونی شروع شدههههههههه crying crying crying crying  !!!! منو نجات بدین crying crying crying crying  .

پی نوشت ۲ : فردا هم یه خبراییه . میام می گم ایشالااااااااا big grin .

کلی تبریک و تعریف

۳۰ بهمن ۱۳۸۵

سلام . چه طورید ؟ چه خبرا ؟ چی کارا می کنید ؟

من که همش درس و درس و امتحان و امتحان و ……….. ( این …. ها رو هم فقط در مورد درس بگیرید worried  ) .

اول از همه ۲۵ بهمن روز والنتاین رو بهتون تبریک می گم . ( با تاخیر ۵ روزه )

دوم روز سپندار مزگان – روز عشق و محبت ایران باستان – رو خیلییییییی تبریک میگم . ( با تاخیر ۱ روزه ) .

سوم تولد لاله جونم رو بهش تبریک میگم . جیگر ایشالا ۱۷۰۰۰۰ ساله بشی love struck love struck .

خوب حالا تعریف از این چند روزه :

گفتم که خبری نیست . همش درس بوده و تحقیق و امتحان . یه تحقیق داشتم در مورد پیشینه ی تاریخی نوروز . که اگر کمک ها و تلاش های مداد پررنگ عزیز نبود اصلا این تحقیق آماده نمیشد . همینجا خیلییییییییییییییییییییییییییی تشکر می کنم ازتون آقای مداد پررنگ عزیز دی ماهی big grin .
امروز کنفرانسش رو دادم . البته خیلی خلاصه کردم که بتونم همش رو بگم . خدا کنه دبیرمون ایراد نگیره ازش .

هااااااااااااا . اردو رو بهتون بگم که چه بلایی به سر ما اومد crying crying  . صبح که رفتیم امتحان شیمی دادیم . اییییییی بد نبود می شد تحملش کرد .
بعدش ساعت ۹ که دیگه خواستیم بریم همه ی کلاس ها سوار ماشینا شدن کلاس ما ماشین نداشت surprise surprise . خلاصه ما که ۱۴ نفر بودیم و به زووووووووور اومده بودیم با دومی ها توی یه ماشین نشستیم . یا بهتره بگم وایسادیم . اما بعد راننده ی مدرسه گفت : نه نمیشه این طوری نمی شه . من این چند نفر رو میارم . خلاصه ما هم این ۱:۳۰ ساعت که توی راه بودیم مثل بچه ی آدممم نشسته بودیم و هیچ سر و صدایی نداشتیم . هر کی موبایلش تو گوشش بود و میوزیک می گوشید . ( از کلاس ما و مثل آدم نشستن بعیده اما نشستییییییییییییم به کوریه چشم …….. )

اونجا هم خوب بود خوش گذشت . اما باز موقع برگشت ……. گفتن که سرویس مدرسه می خواد مسئولها رو بیاره و شما ۱۴ نفر باید پراکنده بشین توی ماشینا .
ما هم که زبون ۴۴ گزززززز big grin  با قیافه ی عصبانی و حق به جانب :

- شما که گفتین ماشین به تعداد گرفتین . اگه بگیم میایم و بعد نیایم از نمره انضباطمون کم میشه . پس کو ؟ نه ما جدا نمی شیم . سال آخریه که میایم اردو نمی خوایم از هم جدا باشیم . موقع اومدن هم آدم بودیم حالا باید یه کاری انجان بدیم که نگن : surprise surprise نهههههه اینا بچه های سوم ریاضی نبودن …. big grin big grin .

خلاصه دیگه مدیرمون گفت : برید هر جااااااا دلتون می خواد بشینین ……  big grin big grin big grin big grin .

ما هم اومدیم شدیم اسرائیل و نشستیم توی سرویسی که یکی از کلاس های اول اومده بود باهاش . و از اولش دیگه خودتون می دونید چه کردیم دیگه big grin . گلو واسه من نموند دیگه crying . اما در کل اردوی بدی نبوددددددددد . میشد تحملش کرد whistling .

این چند روزه هم سر آقای رشید پور رو خوردیم که باید ببریمون یه جایی . قرار بود بریم اصفهان که جور نشد . گفتیم ما به همین جا هم راضی هستیم . ببرمون ریشهر . حالا قرارهههههههه بریم اگه بچه های خوبی باشیم و به درس گوش کنیم و شلوغ نکنیم  big grin big grin . ( چیزای غیر ممکن . دیروز مثل بچه خوبا نشستیم درس گوش بدیم . وسط ساعت آقای رشیدپور خودش شروع کرد  big grin . )

این چند وقته دیگه مردمممممممم از بس میوزیک ” قبله ” از ” ابی جون جیگر love struck ” رو گوش دادم . البته در کنارش میوزیکای دیگه ای هم گوشیدم .

نکته ی کنکوری : برای بار اول من شارچ موبایلم ۶ روز به دووم آورد surprise . تازه الانم که گذاشتم شارژ بشه هنوز شارژ داشت . اما دلم براش سوختید big grin .

خوب فکر کنم همینا دیگه فعلا . تا بعد که دیگه این چند وقته چون  خیلی نوروزی شدم احتمالا چیزای نوروزی می نویسم big grin .

خدا نگهدار شما به امید دیدار شما !!!!!!! ( ای بو big grin )

مریم بی حوصله

۲۲ بهمن ۱۳۸۵

سلام . خوبید ؟ خوشید ؟

به خدا تنبل ( به قول سوک سوک جون : تمبل big grin ) نشدما . اما یکی اینکه وقت آپ کردن نداشتم دوم اینکه حوصله نداشتم .

اصلا نمی دونم چرا چند وقته شدیدا بی حوصله شدم توی همه ی موارد worried!!!!

این چند وقته هم کلی درس و امتحان و اینجور چیزا بوده دیگه وقت نبود چه کنیم . کم خوابی هم شدید شده  worried .

خوب بگم که عینکم شکست و رفتم یه عینک دیگه گرفتم ! اما نمی دونم چرا هنوز اونقدرا بهش عادت نکردم ! شاید به خاطر اینه که فرامش سنگین تر شده !!!!

امتحان کامپیوتر ترم اول دادیم . به چه وضعی big grin !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ( خیلی !!!! داره . گیر ندین big grin big grin ) . ۳ تا سوال رو سر امتحان خودمون حذف کردیم . امتحان هم تستی بود . دبیر محترم هم تشریف نداشتن . بقیه رو هم که ………. امتحان دادیم دیگه .
من شب بهش زنگیدم که : آقااااااااااا این چه امتحانی بود ؟! باید بهمون کمک کنیا ! دو سه تا سوالش اصلا نباید می بود .
بعد دبیرمون خیلی خشگل تصحیح کرده بود big grin . اون ۳ نمره رو که به همه داده بود ! بعد به ازای هر یک سوال اشتباه نیم نمره ی مثبت داده بود surprise surprise surprise surprise ……… . همه ی نمره ها بین ۱۹ تا ۲۰ بود . حالا شاید با فعالیت های کلاسی حساب کرد همه رو ۲۰ داد . من که خودم ۲۰ بودم big grin . ( حالا یه کامپیوتر ۲۰ شدماااااااااا . چه کلاسی می ذارم big grin . )

سه شنبه قراره بچه ها رو ببره اردو . اما از اونجایی که همیشه کلاس ۳ ریاضی دور از بقیه می گرده big grin ما هیچ کدوم نمی خوایم بریم به احتمال ۹۰ درصد . یعنی گفتیم اگه آقای رشید پور بیاد ما هم میایم که ایشون کلاس داشتن و ما هم نمیریییییییییییییم !!!!

کلی حرف دیگه دارم که سختمه بگمشون اینجا !!!! خوب کجا بگم crying ؟

همینا فعلا !

دوستتون دارم love struck .

پی نوشت : دیروز رفتیم ریشهر . کلی عکس از غروب خورشید گرفتم . اما حوصلم نشد بریزمشون روی کامپیوتر . ایشالا در فرصت های آتی .

پی نوشت ۲۳ بهمن : فردا می ریم اردو . به زووووووووووووووور داریم می ریم  crying . آخه اگه نمی رفتیم باید می نشستیم سر کلاس و چون دبیرامون نبودن حتما همش شیمی داشتیم crying . و تصمیم بر این شد که صبح اول صبح فردا تشریف ببریم امتحان شیمی رو بدیم و بعدم خوشحالشون کنیم تشریف ببریم اردووووووو big grin ….

عکس های محرم بوشهر

۱۲ بهمن ۱۳۸۵

سلام . خوبید ؟

 خوب بعد از یه غیبت حالا براتون کلی عکس از محرم بوشهر دارم . که مربوط به سال های مختلفه .

 ۱ ) دسته ی یکی از مساجد  == > کلیک کنید

 ۲ ) مسجد بهبهانی ( بوق ) ==>  کلیک کنید

 ۳ ) حیّا مظلوم  ==> کلیک کنید

 ۴ ) جهانبخش کردی زاده ( بخشو ) ==> کلیک کنید

 ۵ ) مسجد شیخ سعدون ( کوتی ) ==> کلیک کنید

 ۶ ) کلیک کنید

 ۷ ) مسجد بهبهانی ( بوق ) ==> کلیک کنید

 ۸ ) آقای یاحسینی ( بهترین اشکون زن بوشهر و …… . حرف نداره ) == > کلیک کنید

 ۹ ) آقای یاحسینی ==> کلیک کنید

 ۱۰ ) سنج و دمام ==> کلیک کنید

 ۱۱ ) سینه زنی ( مسجد شبخ سعدون ) ==> کلیک کنید

  ۱۲ ) منبر شمع زنی ==> کلیک کنید

  ۱۳ ) حیا مظلوم ( مسجد شیخ سعدون ) ==> کلیک کنید

 ۱۴ ) شده ی مسجد ….. ==> کلیک کنید

 ۱۵ ) شده ی مسجد شیخ سعدون ( فکر کنم ) ==> کلیک کنید

 ۱۶ ) دسته ی طبل و موزیک مسجد دهدشتی ==> کلیک کنید

 ۱۷ ) کلیک کنید

 ۱۸ ) بوق == > کلیک کنید

 ۱۹ ) شده ی مسجد …. ==> کلیک کنید

 ۲۰ ) چهل چراغ فکر کنم بهش می گن ==> کلیک کنید

 ۲۱ ) دمام == > کلیک کنید

 ۲۲ ) دمام ==> کلیک کنید

 ۲۳ ) سنج ==> کلیک کنید

 ۲۴ ) سر در مسجد بهبهانی ==>  کلیک کنید

 ۲۵ ) مسجد بهبهانی ( شده + سنج و دمام )  ==> کلیک کنید

 ۲۶ ) سینه زنی ==> کلیک کنید

 ۲۷ ) سینه زنی ==> کلیک کنید

 ۲۸ ) سینه زنی ==> کلیک کنید

 ۲۹ ) بوق ( مسجد بهبهانی ) ==> کلیک کنید

 ۳۰ ) مسجد …. ==> کلیک کنید     

 ۳۱ ) مسجد …. ==> کلیک کنید  

 ۳۲ ) کمر بند می بندن برای بلند کردن شده ==> کلیک کنید

 ۳۳ ) شده ی مسجد شنبدی  ==> کلیک کنید

 ۳۴ ) شدّه مسجد شنبدی   ==> کلیک کنید

پی نوشت ۱: ببخشید اگه بعضی از عکس ها معرفی کامل ندارن . چون اینقدر عکس بودن که نمی دونم کدوم به کدوم بود  .

پی نوشت ۲: یه سری از عکس ها رو یکی از دوستان لطف کردن دادن به من . مرسی . خیلی مرسی از ایشون !!!!

قربونتون . ایشالا موفق باشین همیشه .

RSS