از اون روز تا امروز !!!!

۹ فروردین ۱۳۸۶

تنها تر از یک برگ

با بار شادی های مهجورم

در آب های سبز تابستان

آرام می رانم

تا سرزمین مرگ

                    ” فروغ فرخزاد “

سلام . من خوبم . یعنی تقریبا خوبم دیگه !!!! ایشالا شما هم خوب باشید .

خوش می گذره ؟ کجا ها رفتین ؟ چی کارا کردین ؟ ما که اصولا مهمان داشتیم .

خوب در مورد پست قبلی باید بگم که اون دوست مربوطه بنده را به بزرگواری خودشون بخشیدن . دهههههه خوب آدم ناشی اشتباه می کنه دیگه !!!! مرسی دوست عزیز . به من لطف داشتین . خیلی ممنوننننننننننن .
دوست عزیز : خواهش می کنم عزیزم .   ………..  big grin  surprise surprise surprise surprise . ( اینو دیگه خودم گفتم شما جدی نگیرید . )

دیروز سپیده جونم رو دیدم . یعنی به دلیل ترافیک مهمونا من مجبور شدم بیرون باهاش قرار بذارم . البته بعدش اومدیم خونه . قرار بود شب بمونه هاااااااا . اما این داداش کوچولوش گریه کرد گفت نههههههه من خواهرمو می خوام . منم بهش گفتم : بیا ببر خواهرتو . دیگه هم زنت نمیشم !!!! ( بچه ۳ سالشه !!!!!!! هی منفی فکر می کنن . خوب یه بار توی زندگیتون سعی کنین مثبت اندیش باشین big grin big grin )

اینجا که تا دیروز  کلا بارون بید . هوا ابری . کلی صفا کردیم . از این بارون بهاریا که یه دفعه جو گیر میشه تند می زنه big grin .

دیشب یه خواب بد دیدم . خیلی بد بود crying crying .
خواب دیدم دارم می رم تولد دوستم . بعد آدرس خونشون رو درست بلد نبودم . به سوری زنگیدم که بیاد دم در خونشون که با هم بریم تولد .
بعد سر فلکه میگو ( همون شیلات ) که رسیدیم . هر چی به راننده آژانس گفتم آقا سمت راستتتت بپیچید اون رفت طرف والفجر crying crying . هر چی داد و بیداد کردم کسی به دادم نرسید . گفت از این ورم راه داره . خوب منم گفتم لابد راه داره دیگه !!!!
بعد رفتیم توی یه مکانی مثل یه مدرسه بود .
بعد اینقدر بد جور بود که من کلی ترسیدم crying . حالا توی این هیری ویری پامم شکسته بود .
اونجا لی لی رو هم دیدم . اونم مثل من دزدیده شده بودددد crying . اتفاقا اونم پاش شکسه بود surprise crying . بعد هر چی سعی کردم زنگ بزنم به سوری , آنتن نمی داد crying . بعد توی اون مدرسهه بهمون آموزش دزدی و ….. می دادن crying .
خلاصه کلی وحشتناک بود . البته باهامون بد رفتاری نمی کردناااااااا . اما نمی دونم چرا من کلی می ترسیدم crying .
کلی چیز دیگه هم بود که یادم نمیاد دیگه .
هااااااااااااا خانوم مشفقیان هم اونجا بود . ایشون رو هم دزدیده بودن crying crying . وقتی دیدمشون کلی هم دیگه رو بغل کردیم و گریه کردیم !!!!

تازه شامم زیاد نخورده بودم به خدااااااااا worried …….

من یه خوبی که دارم اینه که وسط خوابام وقتی می بینم بر وفق مرادم پیش نمی ره یه اینکه کلی ترسناکه به خودم می گم : من که خوابم همین حالا بیدار میشم که دیگه نترسم !!!! بعدم بیدار میشم big grin . تا حالا از بقیه نپرسیدم که آیا اونا هم اینطوری هستن یا نه ؟!!!!
شما این مدلی هستین ؟!!!!!!

من دیشب وبلاگ برادر بزرگوارمممممممم  ” مجتبی ” رو آپ کردم . اونجا هم یه سر بزنید . خوشحال میشیم .

پی نوشت : به دلیل کمبود اموشن در صفحه ی اول وبلاگم و اینکه حوصله ندارم صفحات قبلی رو باز کنم و اموشن از اونجا کپی پیست کنم کلی اموشن جا می مونه اینجا . شما به بزرگی خودتون ببخشید !

قربان شما . مواظب خودتون باشید !!!!

کار خرابی

۷ فروردین ۱۳۸۶

امروز یه گندی کاشتم اساسیییییییییییییییییییییی crying crying!!!!!!

یعنی حالم خرابه ها !!!!!! اینقدر از دست خودم عصبانی بودم که سرم و زدم توی دیوار و …. worried .

بعد از کاشتن این گند تا الان دارم از قلب درد می میرم crying crying .

من عذر خواهی کردم ایشالا شخص مربوطه من رو به بزرگی خودشون ببخشه . گرچه من خودم رو نمی بخشم !!!!

دیگه روم نمیشههههههههههه  crying crying ………

تا امروز ( اولین پست سال ۸۶ )

۷ فروردین ۱۳۸۶

سلام . خوبید ؟ خوشید ایشالا ؟ تعطیلات خوش گذشته به سلامتی ؟

به من کههههههههه نمیشه گفت خوش گذشته . اما خوب خیلییی زیاد هم بد نبوده  ( خیلی بد بوده worried. اما خیلی زیاد نه  big grin!!!!!! )

وای که چقدر بوشهر شلوغ شده !!!! آدم نمی تونه راه بره …. یه چی توی مایه های خفه شدن . اصلا از این چادرا مثل قارچ سر در آوردن . من نمی دونم چه طوری این همه جا شدن ؟؟؟؟ واقعا آدم در عجب می مونه !!!!!!!

این عکس سفره هفت سین ما :

        

( تخم مرغ های سفره هفت سینمون رو توجه کنید چقدر خنده دارههههه . امسال از این آماده ها از شیراز گرفتیم . خیلی بیخود و زشت هستن big grin ….. )

شب قبل از سال تحویل رفتیم خونه مادربزرگم اصرار که پاشو بیا خونه ی ما . امسال دیگه خودت تنهایی و فلان و بیسار و از این حرفا …. خلاصه پا شد اومد به شرط اینکه صبح آقای پدر ببرتش خونشون که شاید مهمان بیاد براش .
گفت برای سال تحویل هم صداش نکنیم .
صبح ساعت ۸:۳۰ که بیدار شدیم . دیدم دههههههههههه  ساعت ۷ رفته surprise surprise surprise surprise . عجب !!!!

شب عید هم تا ساعت ۳ اینا تشریف داشتیم در اینترنت و به امر زیبا و دوست داشتنی چت می پرداختیم . با شنگول و حبه ی انگور و ….. . و البته به امر زیباتر Miss Call انداختن big grin . اصلا من نمی دونم چرا اینقدر به این کار علاقه دارم !

یه سری از مهمونامون هم دیروز رفتن . یه سری دیگه فردا میان !

خلاصه ما امسال عید از همه جا مهمون داریم و داشتیم big grin .
از شیراز – تهران – رشت – سوییس و ……..

جای شنگول جان خیلی سبزه . ایشالا زیارتشون قبول باشه ! سوغاتی یادش نره !!!!

اون روزی داشتم با حبه ی انگور می چتیدم بعد دیدم خیلی ناراحته . گفتم : چته گلم ؟
گفت : همه جا فقط اسم شنگول و منگول هست . حالا خوبه من نجاتشون دادم از دست گرگ بدجنس .
چقدر این حبه جام قلب مهربونی داره . بهش گفتم دفعه دیگه نجاتشون ندهههههه !!!! گفت: نه گناه دارن . دلم نمیاد !
بهش قول دادم برای اینکه این مساله توی روحیش تاثیر بد نذاره . فردا پس فردا توی زندگیش اختلالی ایجاد کنه من یه سری کتاب بنویسم به این صورت :

حبه ی انگور ( با فونت ۷۲ ) و شنگول ( با فونت ۲ )
حبه ی انگور ( با فونت ۷۲ ) و منگول ( با فونت ۲ )
حبه ی انگور ( با فونت ۷۲ ) و مریم خانومی ( با فونت ۷۲ ) big grin 
حبه ی انگور و ………………..

هوا چقدر گرممممم شده !!!!!!!!! من که به شخصه می میرم از گرما . البته خوب نمی دونم کی یه وسیله ی بسیار زیبا و شایسته ای به نام کولر رو اختراع کرد که اگه اون نبود من تا الان مردیده بودم !!!! خدا پدر مادرش رو شدیداااااااااا بیامرزه !!!!!

خوب دیگه خیلی در هم بر هم گفتم . ایشالا که همیشه شاد باشید و لبتون خندون .

مواظب خودتون باشید . بچه های خوبی هم باشید love struck love struck  .

نوروز ۱۳۸۶ + دیدار با سالمندان

۲۹ اسفند ۱۳۸۵

سلام . خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟ ایشالا که همیشه شاد و سرحال باشید !

خوب اینم میشه آخرین پست توی سال ۱۳۸۵ .

اصلا اصرار نکنید . بوی عید نمیاد ! تلقین نمی کنم . به خدا نمیااااااااد worried!!!!!

امیدوارم سال جدید سال خوبی باشه . همراه با سلامتی و موفقیت و …. . ایشالا که همیشه موفق باشید . ایشالا منم آدم شم توی سال جدید !!!!!!

زیاد حرف نمی زنم چون دلم گرفته و فقط یه قسمتی از مقاله ی دکتر شریعتی رو در مورد نوروز می نویسم اینجا !!!! :

“”"” سخن تازه از نوروز گفتن دشوار است . نوروز یک جشن ملی است که هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود . بسیار گفته اند . بسیار شنیده اید; پس به تکرار نیازی نیس ؟ چرا ,هست . مگر نوروز را خود تکرتر نمی کنید ؟ پس سخن از نوروز رت نیز مکرر بشندید و در علم و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده ;” عقل ” تکرار را نمی پسندد اما ” احساس” تکرار را دوست دارد . طبیعت تکرار را دوست دارد . جامعه به تکرار نیازمند است . طبیعت را از تکرار ساخته اند ,جامعه با تکرار نیرومند می شود ,احساس با تکرار جان می گیر و نوروز داستان زیبایی است که در آن ,طبیعت ,احساس و جامعه هر سه دست اندر کارند .

نوروز که قرن های دراز است بر همه ی جشن های جهان فخر می فروشد ,از آن رو ” هست ” که یک قرارداد مصنوعی اجتماعی یا یک جشن تحمیلی سیاسی نیست ;جشن جهان است و روز شادمانی زمین ,آسمان و آفتاب و جوش شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر ” آغاز “  . “”"”"

دیروز با بچه های .بلاگ نویس بوشهری رفتیم خانه ی سالمندان . به قول مجتبی اونجا می شد همه چیز رو دید !!!!

        

        

        

یه سفره هفت سین کوچیک هم با لطف دوستان چیده شد و ……

              

گزارشش رو از اینجا بخونید :         www.bushehr.ws

و خوندن این وبلاگ دوباره من رو یاد اون روز انداخت . دوباره همون بغض , همون حال , همون ………

اینم بعد از برگشتن . این سه نفر چه کسانی می تونن باشن big grin؟!

             

صد در صد عکسی که پویا از این قسمت گرفت بهتره big grin !!!!!!

                                   نوروز ۱۳۸۶ مبارک …..

اکو – مسابقه – پنجه (مسترقه)

۲۳ اسفند ۱۳۸۵

سلام . خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ایشالا ؟

من امروز رفتم اکو برای قلبم crying crying . وای چقدر بدجور بوددد . به معنای واقعی قلبم سوراخ شد . خوب دکتر جون فرمودن : قلبت این هوا ( حالا بعد میگم کدوم هوا  big grin) سوراخه surprise surprise surprise surprise. سی چه دروغ می دیاااااااااااااااااااااااا big grin ؟ خوب باشه نزنید خوبببببب . گفت هیچیت نیست !!!!!

امروز بعد از اکو رفتم پاساژ بلکه یه لباسی چیزی برای عید بخرم . اما هیچیییییییی گیرم نیومد . یعنی هیچ کدومشون مطابق سلیقه ی من نبودن . خوب من چه کار کنم crying crying؟ احتمالا چیزی نمی خرم . میرم شیراز !

آهان مسابقه ی کامپیوتر دیروز رو بگم خدمتتون crying . اعصاب برای آدم نمیذارن که ! اول که ما رفتیم گفتن کامپیوترا QBasic ندارن . تا اومدن و روشون نصب کردن کلییییییی گذشت . بعد سوالا رو دادن بهمون ( ۴ تا دختر بودیم . که اون ۲ تای دیگه اصلا تا حالا QB ) کار نکرده بودن surprise!!!!!
خلاصه امتحان شروع شد و ………. ویندوزی که روی کامپیوترا بود XP مال عهد عتیق بود !!!! هر برنامه ای که می خواستی وارد بشی یه بار باید Reset  می کردی .  Word و Excel  هم مربوط به زمان پادشاهی کوروش کبیر بود فکر کنم !
بعد این کامپیوتری که من نشسته بودم روی کیبوردش حروف فارسیش پاک شده بود . با بدبختی اون متنی که داده بودن رو تایپ کردم . یعنی اگه جای حروف رو کمابیش بلد نبودم دیگه هیچی .
وسط امتحان هم یه یک ساعتی برق رفت . برنامه های QBasic  رو بدون امتحان کردن ما نوشتیم روی برگه !!!!! بعد یه ۲۵ دقیقه ای بهمون وقت دادن تونستیم فقط وارد کامپیوتر کنیم .
بعد هم باز نمیشد !!!! یعنی شکل آیکنش VBasic شده بود که البته باز هم نمیشد worried!!!!!!
رفتار مراقب ها هم افتضاح بود . مثل ….. می پریدن به آدم . منم عصبی که میشم همه چی یادم میره . و الا اینقدر امتحان آسون بود که نگو !!!!
خلاصه اینکه امتحانم رو خوب ندادم و جز نفر اول و دوم نبودم crying crying!!!!!!!

اینم یه شعر که توی کامنت های ۲ – ۳ تا پست قبلی آقا سامان لطف کرده بودن گذاشته بودن و چون خیلی قشنگ بود با اجازه من می ذارمش اینجا :

من زنم!

خلق شده ام
نه برای آرامش مردان
نه برای تکاملشان
نه برای پر کردن تنهایی شان
نه برای لذت و شهوتشان …

من زنم
خلق شده ام که فریب دهم و حکومت کنم
قوی ترین مردان جهان
در دستان کوچک و ضعیف من
همچون موم بی اراده و شکل پذیرند
من زنم!
زیبا و دلفریب و معصوم
گوئی از دنیا هیچ نمی دانم جز عشق
اما در درون
سیاستمدار و ویرانگر
دور اندیش و متفکر
خشم آلود و جنگ جو…
من زنم …
اما افسوس!
افسوس که خدائی که مرا آفرید مرد بود!!!!

میان نوشت : خودمم با این آخرش موافق نیستم !!!!

از فردا هم که دیگه مدرسه نمی ریم و دادیمش دست خدا و عید رو بهش تبریک گفتیم و ….

 

پنجه ( خمسه یا مسترقه ) : 

بنابر سال نمای کهن ایران، هر یک از دوازده ماه سال سی روز است و پنج روز باقی ماندهً سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پیتک( در زبان و تقویم مازندرانی ) یا بهیزک ( در روز شمار زردشتیان ) گویند. ابوریحان دربارهً پنجه می نویسد :

  … هر یک از ماه های فارسی سی روز است و از آن جا که سال حقیقی سیصد و شصت و پنج روز است، پارسیان پنج روز دیگر سال را ” پنجی ” و ” اندرگاه ” گویند. سپس این نام تعریب شده و ” اندرجاه ” گفته شد و نیز این پنج روز دیگر را روزهای مسترقه نامند، زیرا که در شمار هیچ یک از ماه ها حساب نمی شود ….  

این پنج روز را که همزمان با یکی از شش ” گهنبار ” است، جشن می گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال ۱۳۰۴، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرار داد، برگزار می شد. 

برگزاری جشن خمسه در بین همهً قشرهای اجتماعی رواج داشت. به طوری که در ۱۳۱۱ هجری قمری مردی نیک اندیش در هزینه کردن درآمد موقوفهً خود، در استرک کاشان، سفارش می کند که : ” … بقیه منافع وقف را هر ساله برنج ابتیاع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک وضیع و شریف ذکور و اناث، صغیر و کبـیر بالسویه برسانند “.   در گاهشماری تبری، که نوروز در مرداد ماه برگزار می شد، مراسم پنجه، در دورهً صفویه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود :   … و حضرت اعلی شاهی ظل اللهی، به دستور ولایت بهشت آسای مازندران کامیاب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزای بهاری سپری گشته، هوای آن دیار رو به گرمی نهاد، ارادهً تماشای جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گیلان است از خاطر خطیر سر زد.  رسم مردم گیلان است که در ایام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجیم آن ملک، بعد از انقضای سه ماه بهار قرار داده اند، و در میانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و موًنث به کنار دریا آمده، پنج روز به سور و سرور می پردازند و همگی از لباس تکلیف عریان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با یکدیگر آب بازی کرده، و بدین طرب و خرمی می گذرانند و الحق تماشای غریبی است. 

پی نوشت : به احتمال ۹۰٪ فردا میرم شیراز !!!!!

ایشالا که موفق باشید love struck love struck  .

انتخابات + نتیجه مسابقه + (بقیه ی مطلب نوروز )

۲۰ اسفند ۱۳۸۵

سلام . حال و احوال شما ؟ خوبید ایشالا ؟

جلسه مجمع عمومی خانه وبلاگ نویسان استان بوشهر روز جمعه ساعت ۱۸ در محل خانه مطبوعات محلی استان بوشهر با حضور ۳۵ نفر از دوستان برگزار شد . ( البته ۳۳ تاش وبلاگ نویس بودن )

نتیجه ی انتخابات :

 

ردیف

نام و نام خانوادگی

نام وبلاگ

تعداد رای

۱

عماد دشتی

وب نوشت های حاج عماد

۲۷

۲

سعید نوذری

داش سعید

۲۵

۳

حسین زیارتی

طارمه

۲۳

۴

سید رضا مهیمنی

زندگی زیباست ای زیباپسند

۱۷

۵

اعظم حمادی

شکوفه یاس

۱۵

۶

وحید پورجماد

یادداشت های یک خبرنگار

۱۳

۷

سید مجتبی هاشمی

خاطره های سوخته

۱۱

۸

مژده غضنفری

هفت

۹

۹

رضا رستم پور

معصوم

۶

۱۰

عبدالمحمد شعرانی

یادداشت های عبدالمحمد شعرانی

۳

 

حائز بیشترین آرای شرکت کنندگان در جلسه مجمع شدند.

بنابراین آقایان : عماد دشتی، سعید نوذری، حسین زیارتی و سید رضا مهیمنی و سرکار خانم اعظم حمادی به عنوان اعضای اصلی شورای مرکزی و آقایان وحید پورجماد و سید مجتبی هاشمی به عنوان اعضاء علی البدل انتخاب شدند.

 

شایان ذکر است در این بخش به دلیل عدم حضور آقای عبدالحمید پهلوزاده و سرکار خانم افسانه احمدی در جلسه مجمع، نام آنها از لیست رای گیری حذف گردید.

 

در رای گیری بازرس مجمع عمومی به دلیل عدم حضور آقایان امین پناهی و سید محمد رضا هاشمی، آقای صادق زیارتی به عنوان بازرس مجمع عمومی انتخاب شدند.

 

همچنین در ذیل نام وبلاگ دوستانی که در جلسه حضور داشته اند؛ تقدیم می گردد:

 

یادداشت های یک خبرنگار

وب نوشت های حاج عماد

زندگی زیباست ای زیباپسند

عبدالمحمد شعرانی

خاطره های سوخته

هوای شرجی

شکوفه یاس

داش سعید

هفت

پرشین فلش

طارمه

زمزمه های گاه و بیگاه من

وب نوشت های یک استقلالی

سوژه

همچی و هیچی

photocafee

وب نوشت های فرخ

همسفر عشق

یادداشت های یک دیوانه

دل تنگی هایت را به من بسپار

معصوم

غم دنیا رو نخور

جاده

وب نوشت های من

روزی روزگاری

من توی این دنیای مجازی

ناکو

کوچه پس کوچه های بوشهر

مهیار

اشک و لبخند

آدم برفی

 

 

پی نوشت : امروز نتایج مسابقه ای که پنج شنبه داده بودیم اومد . ۷ تا از بچه ها قبول شده بودیم برای مرحله ی استان . فقط یکی از بچه هایی که زیست امتحان داد قبول نشده بود .

انگاری من شده بودم نفر اول کامپیوتر ( رایانه ) تو شهرستان   surprise surprise surprise surprise.

سه شنبه مرحله ی استانیش هست . عملیییییییییی . ایشالا که قبول شم !!!!! ( نمیشما big grin )

 

 

 

پیدایش جشن نوروز :


در ادبـیـات فارسی جشن نوروز را، مانند بسیاری دیگر از آیـیـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستین پادشاهان نسبت می دهند.  شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری، چون فردوسی ،منوچهری، عنصری، بـیـرونی، طبری، مسعـودی، مسکویه، گردیزی و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبـیـات پـیـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

  

روزها یا ماه جشن نوروز :

 

مدت برگزاری جشن هایی چون مهرگان، یلدا، سده و بسیاری دیگر، معـمولا یک روز ( یا یک شب ) بـیشتر نیست.  ولی جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح ” جشن ها و آیـیـن های نوروزی ” گویاتر است، دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد.

رسم ها و آیـیـن های نوروزی که از روزگاران کهن برگزاری آن ها از نسلی به نسل بعد به ارث رسیده، به ناگزیر با دگرگونی شیوه های زندگی، تکنولوژی های صنعتی و ماشینی، سازمان های اداری، شغـل ها، قانون ها، وسایـل ارتباط جمعی جدیـد – چنان که خواهیم دید – بدون آنکه هویـت خود را از دست بدهد، تحول یافته است.   از آداب و رسم های کهن پـیـش از نوروز، بایستی از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوری و خانه تکانی یاد کرد.

 

موفق باشید !!!!!!! ( خرید عید کردید ؟ من که هیچییییییییییییییی )

 

 

اتفاق خارق العاده – بیپ بیپ و …..

۱۷ اسفند ۱۳۸۵

سلام . خوبید همگی ایشالا ؟

من ؟ منم بد نیستم .

crying crying  دو سه شب پیش بود اومدم کلییییییییییییی نوشتم که دیگه آپ کنم اما قشنگ بعد از ادیت کامل و کلی اموشن گذاری طی یک عملیات خنگولانه و بی حواسانه پیج رو کلوز کردم crying crying . خلاصه اینقدر عصبانی شدم که کامپیوتر رو خاموش کردم و رفتم درسم رو خوندم .

دوشنبه رفتم دکتر قلب . دکی جون پس از گرفتن نوار قلب فرمودن :
۱ ) نوشابه ی گاز دار نخور !!!! – شوری – شیرینی – ترشی – تندی نخور !!!! – قهوه و چای غلیظ نخور !!!!!!!!!!!!!! ( کجای دلم بذارمشششش؟ crying crying ) << وقتی اومدم خونه ۲ تا لیوان قهوه خوردم حالم جا اومدbig grin >> - کاکائو نخور !!!!!!!! ( خیلی ! داره )

۲ ) جایی که آلوده هست و دود و مود داره نرو !!!! ( خو پس کجا برم ؟ )

۳ ) استرس نگیر ( نداشته باش . ) ….. چشم حتما و منتظر اجازه ی شما بودم !

۴ ) عصبانی نشو !!!!!!!!!!! ( من ؟ عصبانی نشم ؟ اینم حتما !!!!!!!!!!!!! )

۵ ) قرصت رو هم هر ۱۲ ساعت ۱ بار بخور !!!! ( عمراااا  . هر وقت نفسم بالا نیومد یا تپش قلب گرفتم فکر می کنم ببینم بخورم یا نه big grin؟ )

می خواستم پاشم به دکتره یه چیزی بگم . اما بعد دیدم اسمش مریمه بی خیال شدم .

خوب دیگه الان مشخص شد دیگه بنده  چیا باید بخورم چیا نخورم دیگه ؟ به عبارتی هیچی بخورم . یا نسیم دل انگیز صبح گاهی رو باید نوش جان کنم !

دیروووووووووووووووووووووووز surprise surprise  . دیروز یکی از خارق العاده ترین اتفاقات دنیا به حقیقت پیوست . بچه ها هیییی گفتن بریم به دبیر هندسمون بگیم که ببرتمون بیرون و امروز درس بی درس ( در عین اینکه امتحان هندسه رو لغو کرده بودن ) . اما ما گفتیم : نه بابا خودتونو ضایع نکنید خانوم ما رو هیچ جا نمی بره . …. که در عین ناباوری بهناز اومد گفت : بچه ها وسایلتونو جمع کنین می خوایم بریم پارک شغاب !!!!!!!    surprise surprise surprise surprise surprise surprise surprise surprise . بعد که کاشی به عمل اومد . فهمیدیم که بهناز رفته به خانوم گفته : خانوم اگه نبریدمون ضایع میشم پیش بچه ها . تو رو خدا و از این حرفا خلاصه !!!!
و طی یک برنامه ی خیلی عجیب ما کششششش ( ک رو به فتح بخونید ) اومدیم یا به عبارتی ضایع شدیم .

ها یه چیز دیگه هم براتون بتعریفم big grin از کلاس فیزیک .
چند وقت پیشا داشتیم با دبیر فیزیکمون در مورد اینکه شنیده بودیم قراره همه ی پیش دانشگاهی ها سال آینده یه مدرسه باشن اطلاعات کسب می کردیم که ایشون فرمودن : نه . دکتر اژه ای ( رئیس سمپاد کشور ) قبول نکرده و شما همین جا می مونین .
دبیرمون : تازه یه چیز دیگه هم می دونم که بهتون نمیگم و سکرت هست !!!!
بچه ها : خانوم تو رو خدا بگیییییید . می میریم از فوضولیا !!!!
لیلی : خانوم ما میگیم هر وقت نزدیک شدیم شما بیپ بیپ کنید !!!!!!
                 surprise surprise surprise surprise surprise surprise surprise surprise  ( و کلی خندید )
دبیرمون : خوب که نگفتی قار قار کنم !!!!

امروز هم امتحان کامپیوتر داشتم . مرحله ی شهرستان بود …. یعنی امتحان چیز بودا . آزمایشگاه فیزیک و شیمی و زیست و کارگاهی رایانه ( کامپیوتر نه هاااااا . رایانه . فارسی را پاس بدارید ).
ما هم از بس کیو بیسیک خونده بودیم . دیگه زیاد روی متن کتاب تسلط نداشتیم و توی همین چند روز آخری بدو بدو خوندیمش .
امتحانش سخت بوووووووووووود crying . یعنی آسون بودا اما خیلی نکته ای بود و کیو بیسیکش رو واقعا بی خود و بی مزه و آسسسسسسوووووووووون داده بودن . حالم به هم خورد .
ایشالا قبول شیم برای استان !!!!!!!! ( نمیشما :دی )

فکر کنم همینا دیگه .

مواظب خودتون باشید . خوش بگذره .

RSS