۷ اردیبهشت ۱۳۸۶
جمعه ی ساکت
جمعه ی متروک
جمعه ی چون کوچه های کهنه , غم انگیز
جمعه ی اندیشه های تنبل بیمار
جمعه ی خمیازه های موذی کشدار
جمعه ی بی انتظار
جمعه ی تسلیم
خانه ی خالی
خانه ی دلگیر
خانه ی دربسته بر هجوم جوانی
خانه ی تاریکی و تصور خورشید
خانه ی تنهایی و تفال و تردید
خانه ی پرده , کتاب , گنجه , تصاویر
آه , چه آرام و پرغرور گذر داشت
زندگی من چو جویبار غریبی
در دل این جمعه های ساکت متروک
در دل این خانه های دلگیر
آه , چه آرام و پر غرور گذر داشت ….
” فروغ فرخزاد “
سلام . چه طورید ؟ خوبید ایشالا ؟ من ؟ مثلا خوبم اما اصلا نیستم . نمی دونم چرا ولی خیلی ناراحتم ! البته نه اینکه ندونم اما خوب نمیشه گفت
. خوب هر چی بهتره پیش میاد دیگه ؟ مگه نه ؟ اما من نمی دونم این موضوع خوب بود یا نه ؟ من چی کار کنم خوب
؟!!!! مگه دست من بود ؟ کلافه شدم
….
این امتحانا هم شدن قوز بالا قوز . اه . دم نمی دونه باید روز چی تمرکز کنه . ( حالا مگه تو “خودم” آدمی که خودتو جز آدما حساب می کنی؟؟؟؟ ) الکی خودمو قاطیه آدما می کنما !!!! شما به دل نگیرید این اشتباه من رو . شرمنده
…..
اما همیشه باید گفت : بیخیال !!!!! مگه نه ؟ اما نه این دفعه من نمی گم . نمی دونم شایدم واقعا بیخیال . اصلا گیج شدم
.
دیروز رفتم موهامو کوتاه کردم . نههههه کچل نکردم
…. فقط یه کم مرتبش کردم و حدود ۱۰ سانتیمتر شایدم بیشتر ازش کم شد ….
خوب من برم تست زبانم رو بخونم
. آی ننه گردنم درد می کنهههه . به زورکی گردنم رو این ور اون ور می کنم
.
دل تنگتم . کجایی
؟؟؟؟
مواظب خودتون باشید . بچه های خوبی هم باشید . برای منم دعا کنید لطفا . پیشاپیش خیلی ممنون
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۳۳ نظر »
۵ اردیبهشت ۱۳۸۶
چه ساده با گریستن خویش زاده می شویم و چه ساده در میان گریستن دیگران می میریم , و در فاصله ی این دو سادگی چه معمایی می سازیم به نام زندگی ….

سلام . هیچ خبری نیست . فقط گردنم خیلی درد می کنه !!!!
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۶ نظر »
۳ اردیبهشت ۱۳۸۶
کودکی فرصتی است که خداوند در اختیار هر کسی قرار می دهد تا معصوم بودن را تجربه کند !!!!!
چقدر به این جمله اعتقاد دارید ؟! من که خیلی . کاش همیشه کودک بودیم . یا حداقل می تونستیم مثل بچه ها پاک و معصوم باشیم ….
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۳۰ نظر »
۳۱ فروردین ۱۳۸۶
بیا
بیا آوازی بدزدیم
بر پل لبهامان قسمتش کنیم
بیا
بیا دستی گرم بدزدیم
میان مو هامان قسمتش کنیم
بیا
بیا بدزدمت میان مژه هایم قسمتت کنم
بیا مرا بدزد
اما مگذار
دیگر مگذار
تنها بمانم.
سلام من اومدم با گونه هایی از همیشه سرخ تر
.
احوالات؟همه که خوبین؟ خانواده خوبن؟خانم بچه ها
؟ خداروشکر.
اون روز (کدوم روز؟به تو چه بالاخره یه روزی بودش
) قرار گذاشتیم من و مریم جونم
که هر کدوم برای اون یکی یه پست یادگاری بنویسیم
مریم جون نوشتن
ولی من… تا دیروز که گفتش محبوب تو هم باید بنویسی قبول نیست من هرررر چی بش می گم بابا بی خی من پررو می شما
قبول نکرد واس همینم الان اومدم اطاعت امر کنم و بنویسم
که اگه روزی روزگاری پس از سال ها همسر جونم اومد آرشیوشو خوند این پستو ببینه و منو به یاد بیاره
گرچه می دونم که اصلا” منو فراموش نمی کنه
.
حالام این قده حرف داشتم نیی دونم چی بگم
؟
نکته۱:منو نبینین تو وبلاگ خودمو توی چت این قده پرروام!باور کنین این قده خجالتیمممممممم.
..
مریمم…
آدما تنها یه بار فرصت زندگی کردن دارن و معلومم نیست که چند سال می تونن توی این دنیا باشن
من فقط می خوام بگم که بهتره این لحظه ها به قشنگترین و بهترین لحظات تبدیل بشن
من می خوام بگم بهتره زندگی رو برای خودمون قشنگ کنیم
بهتره کمتر به چیزایی که از دست دادیم فکر کنیم و کمتر به فکر راه حل واسه دلتنگی یامون باشیم
.
بهتره دلتنگیا رو فراموش کنیم درسته خیلی سخته ولی … ولی اونی که اون بالاست
و ما رو بهتر از هر کسی می شناسه همیشه در قبال چیزی که ازمون می گیره یه هدیه ی دیگه بهمون می ده و این ماییم که باید اون هدیرو پیدا کنیم بشناسیم و قدرشو بدونیم
.
خودم می دونم که تو همه ی اینا رو می دونی و خودم می فهمم که چه قدرررررررررر بعضی وقتا دلت می گیره
آخه دخترا توی این سن همشون یه جورایی این جوری می شن ولی من بارها و بارها فهمیدم که خدا چه قدر دوستم داره
خیلی وقتا بهم ثابت شده می خوام بگم خدا یه دوست همیشگی
و توی زندگی اون از همه چیز مهمتره هیچ وقت فراموشش نکن… هیچ وقت
.
کاش می شد ما هیچ وقت فراموشش نکنیم و ای کاش قدر الطافشو می دونستیم…
نکته ۲:آوووووووووو چه چرت و پرتایی نوشتم
الان همتون دارین شیخ محبوبو
مسخره می کنین آره
؟باور کنین نمی دونستم چی بنویسم گفتم ببینم دلم چی می گه دلمم اینارو گفت چه دل حزب اللهی دارم من
!
مریم جونم امیدوارم توی زندگیت رویاهات به حقیقت بپیوندن 
و تلخی های زندگیت به رویا تبدیل بشن
و از خدا می خوام که همیشه موفق و کامیاب باشی و محبوبتو فراموش نکنی
.
نکته۳:به مادر خانومی و آقای پدر و مهشید جون
سلام برسون و بگو مراقب همسر جونم باشناااا!
.محبوب عسل
> <
مریم خانومی .
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۱ نظر »
۲۹ فروردین ۱۳۸۶
سلام چه طورین ؟ وای من که شدیدا گردن و دستم درد می کنه .
مخصوصا که دیروز هم کلی برای امتحان مهارت درس مهم تربیت بدنی ( همون ورزش خودمون ) بدمینتون کار کردم . پارتنر خودمم نبود . با سوری بازی کردم . قربونش برم سوری جونم دستش درد می کرد . مجبور شدم با خود دبیرمون امتحان بدم . ووووووووووووی تو آسمون هفتم توپ می نداخت میگفت حالا دراپ بزن .
خانوم ننت خوب بابات خوب . بیخیال همون اسمش رو به دیده ی منت بذار و اذیتم نکن . خلاصه اینکه به زورکی و با ضربه های محکم من ( دههههه خوب چی کار کنم ؟ ضربه هایی که می زنم محکم و به اصطلاح قوی هستن . دراپ نمیشن . ) خلاصه یه ۴ – ۵ تایی به زورکی تا خانوم چشمش اونورکی کار می کرد من زدم و بچه ها هم تصدییییق که آره خانوم این همون دراپه .
تازه ما چون ترم قبل هم بدمینتون بودیم و به قولی بچه های بدمینتون بودیم دیگه وضعمون بد تر بود و انوااع و اقسام ضربات رو داشتیم . خلاصه الان دست ندارم که من . یه مچ بند بستم به این دست هلاک شدههههه !!!!
( به دلیل زیاد بازی کردن مچم درد گرفته و الا همه ی ضربه هام درست بودن )
این هفته هم از امتحام مردیم دیگه . امروز امتحان فیزیک داشتیم . نگووووو که دلم کبابه
. وقتش خداییش خیلی کم بود . من ۳ تا از مساله ها رو دقیقا وقتی حل کردم که خانوم جون فرمودن ۵ دقیقه دیگه وقتتون تمومه . حالا من با اوووووون همه بی دقتیی که توی وجودم هست چه طوری اینا رو حل کردم خدا داند و بعدا خودم که برگم میاد دستم !!!!!
امروز بعد از ۳ ماه نصب برنامه ی امتحان نهایی در کلاس درس :دی و التماس های روزانه ی مادر خانومی برای یادداشت این برنامه توسط من ,بالاخره منت گذاشتم به دوستان و فامیل و قبیله و برنامه رو یادداشت کردم .
اما خداییششششششش خیلی نامردیه . آخه چه طوری شیمی به اون زیادی رو توی ۱ روز بخونیم ؟؟؟؟ جبر و احتمال هم همینطور . خیلی زیادهههههه . بدبخت شدیم رفت !!!!
حیف شددددد
. جمعه واسه تور کوهنوردی نمیتونم برمممم
. اه . همش امتحان . خفه شدیم زیر بار امتحان شیمی و هندسه و ……. دادن . ( مخصوصا همین ۲ امتحان ذکر شده )
دیوان فروغ فرخزادم شده مثل موبایلم که اصولا باهامه . ( با موبایل جونی که یا مشغول SMS بازی هستیم یا Missed Call ) . دیوان فروغم هم همش دستمه با خودم اینور اونور می چرخونمش . و وسط اوامر فوق الذکر یه نگاهی بهش میندازم و یکی دو تا از اشعارش رو می خونم و اونایی که میشه SMSشوم کرد رو می نویسم و توی Draft میذارم که در مواقع احتیاج برای جواب دادن داشته باشم .
آسمان همچو صفحه ی دل من
روشن از جلوه ی مهتاب است
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوش تر از خواب است
” فروغ فرخزاد “
خوب فعلا انگاری دیگه همینا . واسم دعا کنین .
مواظب خودتون باشید . بچه های خوبی هم باشین .
پی نوشت ۱: دستم رو مچ بند بستم اذیت می کنه نمی تونم هی ماوس رو بگیرم دستم هی اموشن کپی پیست کنم . اما این واسه دل شما و خودم که چشم نی نی گوگولی زن دایی جون سبز نشه بعد بگن به کی رفته ؟ ( البته آدم چشم سبز زیاد تو فامیل داریم ) :
پی نوشت ۲ : وبلاگ محبوب عسلم آپدیت شد . به دست من 
پی نوشت ۳ : وبلاگ پسرم – مهیار – تا کنکور ایشون دست من هست و توسط من آپ میشه . ( مریم خانومیه فعال
) . امیدوارم که به هدفش برسه !!!!
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۶ نظر »
۲۶ فروردین ۱۳۸۶
سلام . احوالات شما ؟! خوب هستید ایشالا ؟
من کههههههه خوب ……….. بیخیال . نه اصلا خوب نیستم
. به دلیل اتفاقات این چند روزه ! آدم باید بیخیال باشه دیگه . ها ؟ جز این کار چه کاری میشه کرد
؟! اما آخه نمیشه بیخیال هم بود . به هر حال دیگه من کاری می تونم بکنم
؟؟؟؟؟؟؟
کلی با این ۳ نفر ( شنگول – منگول – حبه ی انگور ) آشنا در اومدیم
. همسایه ی قدیمی مادر خانومی و دوست قدیم آقای پدر و ………
دلم کلی برای نرگس جونم تنگیده !!!!
فعلا تنها راه ارتباطی SMS هست ! که اونم آخه نگه روزانه چقدر میشه ؟!؟!؟!؟!؟!
روزای شنبه - یکشنبه – دوشنبه – سه شنبه برناممون تغییر کرده .
شنبه ها به جای حسابان فیزیک داریم ……
۶ ساعت اول یکشنبه با آقای رشیدپور داریم !!!!!
……. حسابان – جبر و احتمال – حسابان !!!!
ساعت ۱۲ تا ۱:۳۰ هم یا آزمایشگاه شیمی داریم یا دین و زندگی ( یک هفته در میون ) …….
دوشنبه هم به جای ادبیات شده حسابان . یعنی تاریخ – حسابان – حسابان – فیزیک …….
سه شنبه هم به جای تست شیمی شده ادبیات !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
. خدا به خیر بگذرونه .
امروز بعد از ۶ ساعت در حضور آقای رشیدپور بودن ساعت آخر امتحان شیمی داشتیم . هر کاری کردیم لغو بشه دبیرمون قبول نکرد . حالا جای شکرش باقیه که امتحان تقریبا آسون بود
. اما چه فایده ؟ از گردن درد الان نمی تونم سرم رو بیارم بالا که ببینم غلط تایپی دارم یا نه
؟ ( این آخریه اصطلاح بودا
)
خدا به خیر کنه این آخر سالی رو . هر رووووووووووز امتحان .
چشم چپم احتمالا ضعیف تر شده . آخه با عینکم تار می بینم
….. سرم هم جدیدا بسیار بسیار درد می گیره . و درد قلبم که چند وقت بود بهتر شده بود بازم شروع شده
. حالا خیلی بیشتر از قبل درد می کنه !!!! با مادر خانومی نگیدا . حوصله ی دوا درمون و دکتر و قرص خوردن و پرهیز ندارم اصلااااااااا ……….
این ۲ – ۳ روز گذشته هم که خوب بارون اومد اینجا . اما الان واقعا هوا داغهههههههههههه
.
مواظب خودتون باشید . دوستتون دارم
گفتی از تو بگسلم …. دریغ و درد
رشته ی وفا مگر گسستنی است ؟
بگسلم ز خویش و از تو نگسلم
عهد عاشقان مگر گسستنی است ؟
” فروغ فرخزاد “
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۹ نظر »
۲۳ فروردین ۱۳۸۶
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۹ نظر »
۱۹ فروردین ۱۳۸۶
ای چشمه این جا درنگ مکن !
می پوسی ,مرداب می شوی ,می آلایی !
جاری شو !
دشت های هموار را طی کن !
دره ها را سرازیر شو !
سر خود را به سنگ ها بزن ,بشکن ,
مایست , پیش برو ,شلاق بخور ,هوا بخور !
رودی شو !
تو را این جا نگاه نمی دارم .
تشنگی سال هایم را همچنان در این کویر نگاه می دارم .
از تو نمی آشامم تا کم نشوی ,تا ضعیف نشوی .
حوضچه ای ,مردابی ,آب راکدی نگردی و
سر به این صحرا بگذار !
از خلوت ایت دشت مهراس !
آبادی ها و روییدن ها در انتظار توست .
و من همچنان تشنه ,این جا می مانم .
” دکتر علی شریعتی “
*************************
افسردگی ؟ بابا گذشت دیگه بی خیال . دیگه یه چی از اون بالاتره !!!! شده سوپر افسردگی
!
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۱ نظر »
۱۶ فروردین ۱۳۸۶
سلام سلام ۱۰۰ تا سلام ۱۳۰۰ تا سلام !
احوال شما ؟
نه اشتباه نیومدید
.
اینجا هنوز روزی روزگاری به قلم مریم خانومیه ( اونم چه قلمییییی …..” جای اون نقطه چینه باید اون اموشن سبزه می بود . دهههههه خوب توی صفحه اول ندارمش ,نبود
) !!!!
فقط قالبش جدید شده !!!!!!!
خوب همین دیگه . جدیده !!!! مبارکه .
با تشکر از آقای مداد پررنگ عزیز ( متولد دی هم هستن
) . البته این قالب باید دی ماه استفاده می شد که نشد !!!!
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۸ نظر »
۱۵ فروردین ۱۳۸۶
اگر به سویت این چنین دویده ام
به عشق عاشقم نه بر وصال تو
به ظلمت شبان بی فروغ من
خیال عشق خوش تر از خیال تو
” فروغ فرخزاد “
سلام . خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟ بچه ی ننه ی کرامتین ؟
من والا بدددد نیستم . البته امروز که شدیدا حالم بد بود و به دلیل سردرد و سرگیجه و حالت بالا آوردن (
) نرفتم مدرسه
. فکر نکنین ناراحتم واسه اینکه نرفتمااااااااا . نه واسه اینکه حالم خیلی بد بید ناراحتم
.
تعطیلات خوش گذشت؟ به من که اصلاااااا خوش نگذشت . حالم خیلی گرفته بود
. اما خوب دیگه چه میشه کرد .
وووووووووووووووووووووووی هوا خیلی گرم شده
. البته میگن هنوز زیاد گرم نیستا . اما من نمی دونم چه مرضی گرفتم همش گرممه !!!!!
سیزده بدر کجا رفتین ؟ ما که به دلیل گرمیه هوا از صبح نرفتیم بیرون . عصری رفتیم بندرگاه و تا تونستیم خاک خوردیم . باد نمی دونم چی چی بود ( از این بادا که اسم داره هااااا
) ……. ها یادم اومد باد قوس ( البته فکر کنم اگه اسمشو اشتباهی نگم
) و خلاصه باد و خاکی بود بیا و ببین . ولی خوب همون ۲ ساعتی هم که اونجا بودیم بد نبود . خوش گذشت .
دیروز رفتیم مدرسه . که ای کاش نرفته بودیم . چون ما در کل روزای سه شنبمون تقریبا بی کاریه . اما خوب رفتیم . واییییییییییییییی جاتون خالی درختای توت مدرسه توت دادن این هوااااا ( این هوا یعنی بزرگ دیگهههههه
) . خلاصه کلی خوش گذشتید .
امروزم که گفتم نرفتم مدرسه و از توت موت خبری نیست دیگه
!!!!!!
وای باز درس و امتحانا شروع شد . فردا امتحان زبان فارسی داریم . شنبه هم شیمی . بعدش دیگه نمی دونم
. اصلا زجر آوره !
دلم گرفتیده بدجور . اصلا هیچ رقمه هیچی شادم نمی کنه
. با همه دعوا دارم
. اینجا از همه ی اونایی که باهاشون بد رفتاری کردم معذرت می خوام . منو ببخشییییییید !!!!
دیروز تولد تک دختر دایی بود ( جو گیر نشو تا چند ماه دیگه دیگه تک نیستی
!!!!! )
خوب دیگه نمی دونم چیزی مونده که بگم یا نه ؟! خوب موفق باشید و شاد و سر زنده !!!!
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۹ نظر »