بچه که بودم وقتی می شنیدم که بزرگترا در مورد بوشهر حرف می زنن و یه خط در میون از کلمه ی ” محروم ” استفاده می کنن فکر می کردم باید خیلی چیز مهم و خوبی باشه که اینقدر در موردش حرف می زنن . اما معنی دقیقش رو نمی دنستم و خیلی کنجکاو بودم حتما بدونم .
بعدنا که یه ذره بزرگ شدم فهمیدم نه انگاری معنی کلمه اونقدرا هم خوب نیست . اول اولا فکر می کردم چون فقط یه شهر بازی کوچیک و چند تا پارک محله ای ریزه میزه داره بهش میگن ” محروم ” یا به قول خودم ” مرحوم ” .
وقتی می خواستیم بریم مسافرت کلی خوشحال بودم و انگاری می خواستم برم دور دنیا در ۸۰ روز . با اینکه اهل بازی و پارک رفتن نبودم و سرگرمیم محدود میشد به دوچرخه سواری . می رفتیم مسافرت و دلم برای دوچرخم تنگ میشد و فکر می کردمم حالا اون محرومه ….
یه کم که بزرگتر شدم ,فکر کردم نه به این نمیگن محروم . احتمالا به خاطر آب و هوای گرمشه که بهش میگن ” محروم ” . یا شاید به خاطر جمعیت و وسعت کمش !
بعدنا که بزرگتر تر شدم و بیشتر توی اوضاع و احوال و اخبار قرار گرفتم ,و حالا دیگه معنی کلمه ی ” محروم ” رو می فهمیدم . اما اون وقع ها اونقدر هنوز کوچیک بودم که درک و فهمش سخت بود .
اما الان …. یعنی اگه بخوام به طور دقیق تر بگم ! تقریبا ۶ ساله که معنی ” محروم ” رو به طور دقیق و واضح می بینم و حس می کنم . شاید این احساس از مدرسمون شروع بشه . وقتی می دیدم برای ورود به این مدرسه باید توی ۲ تا آزمون ورودی قبول بشی و این همه هم زجر بکشی اما بعد که وارد میشی می بینی نه بابا . زهی خیال باطل ! از اون چیزی که فکر می کردی ۱۰۰ پله پایین تره و چنگی به دل نمی زنه !
بازم بزرگتر شدم و دیدم که حق بوشهر رو توی همه جا می خورن . اون موقع ها تازه اسم عسلویه بلند شده بود و می شنیدم که می خوان اون رو از بوشهر جدا کنن …. به معنی و مفهوم ” محروم ” بیشتر پی بردم .
و حالا وقتی می بینم که نیمی از سرمایه های ایران و کلی از سوخت جهان از همین عسلویه ی خودمون به دست میاد و همه ی مردم دارن از نفت و گازش استفاده می کنن و با یه لوله کشی به ساده ترین روش گاز رو مصرف می کنن و البته گاهی هم خودکشی می کنن اما هنوز ما توی شهرمون باید توی گرما و سرما کپسول گاز اینور اونور کنیم ……. دیگه میشد معنی ” محروم ” رو نفهمید ؟!!!!
یکی هم که میره و داد میزنه می خواد از حقمون دفاع کنه بیچاره ۲۴ ساعته باید منتظر باشه تا ……
و وقتی این مطلب رو توی وبلاگ آقای یوسفی خوندم …..
” امروزه اما می دونیم این استان بوشهره که منافعش بیش از همه ی استانها به بخش نفت و گاز گره خورده.لذا طبیعیه که بیشترین تلاش صرف حضور در لایه های تصمیم گیری تو این حوزه بشه.سالها بوشهریها ناله می کردند که ما در سطوح مدیریتی نفت کسی رو نداریم اما دلشون خوش بود که تو کمیسیون انرژی نماینده هایی رو داشته باشن که بر سر حقوقشون چونه زنی کنند.این فرصت یکی دو سالی پیش اومد اما متاسفانه نماینده های محترم نتونستند ازش استفاده کنند و حالا هم که کلا صورت مساله پاک شده .
اینکه نماینده های مجلس به عنوان همکارانی که شب و روز نماینده های ما رو می بینند اونا رو برای عضویت (و نه حتی هیات رئیسه)تو این کمیسیون لایق نمی دونند عمق فاجعه رو نشون می ده . “
…… فهمیدم چقدر محرومیم !!!!
اما با این محرومیتمون …. حالا بیشتر و بیشتر عاشق بوشهر شدم . وقتی میرم مسافرت دیگه به فکر دوچرخم نیستم . چون دیگه دوچرخه ای ندارم که بتونم باهاش برم بیرون . چون دیگه عرف شهرمون اینه ! واییییییی واییییی دوختره رو دیدی ؟ سوار دوچرخه بود !!!! وای وای دختر فلانی بودا !!!! ( و این هم به خاطر همون وسعت و جمعیت کمش هست . هنوز دهنت رو باز نکردی ,طرف مقابل شناسنامت رو میریزه جلوت . تو دختره فلانی هستی . مامانت فلانیه . بابات کارمند فلان ادارست . راستیییی خاله هات و دایی هات چه طورن ؟! کجا هستن ؟ مامان بزرگ چرا نمیاد بوشهر ؟!!!! ) …..
حالا موقع رفتن مسافرت دلم می گیره و موقع برگشتن دلم پر پر می زنه برای بوشهر !!!! برای خودش ,برای اسمش ,برای هوای بی نهایت گرمش ,برای صمیمیت اهالیش . و مهم تر از همه برای دوستام . دوستایی که اینقدر دوستشون دارم .
و در یک کلام می تونم بگم ” یه بوشهری عاشق بوشهرم . افتخار می کنم که بوشهری هستم !!!! “
پس افتو که بری دل سی بوشِر پر می زنه
خاک هیچ جوی دیگه دامن گیر و سنگین نبیده