سطری برای هر نفر

۶ مرداد ۱۳۸۶

۱ – دوستت دارم همیشه و هر جا . با هر اخلاقی که داشته باشه . چه عصبی و خشن باشی   چه مهربون و خوش اخلاق .

۲ – با اینکه تُن صدات همیشه و همه جا در حد تیم ملی بلنده   و اصولا غر می زنی   اما دوستت دارم . چرا ؟ خوب معلومه چرا !!!!

۳ – نیستی . اما همیشه تو یادمی .

۴ – اینقدر تو کارای من فوضولی نکن . از این رفتارت بدم میاد . چقدر بگم آخه   ؟!!!!!!

۵ – تو عادت کردی همه ی رفتارای خودت رو خوب ببینی و بقیه رو بدرفتار بدونی . تا کی می خوای به این رفتار زشتت ادامه بدی ؟!!!!

۶ – وحی منزل ( درسته ؟ ) نازل شده که تو همیشه درست میگی ؟ دستات رو کردی توی گوشت و هیییییی حرفای نادرستت رو یه بار نه ۱۰۰ بار تکرار می کنی    …….

۷ – چرا عادت داری رو مردم حرف در بیاری ؟ هر کاری خودت می کنی هیچ اشکالی نداره و همشون درستن . اما تا دیگران انجامش بدن وای وایییییییی عجب آدمیه هستن ؟

۸ – می دونی وقتی ”    ” نگام می کنی بیشتر دوستت دارم ؟

۹ – چرا همش به همه چیز ایراد می گیری ؟ یه کم سطح توقعاتت رو بیار پایین . به خدا بقیه هم آدمن   .

۱۰ – آخی   . یاد اون روزی که به هم گفتیم چقدر با هم دوستیم و چقدر هم دیگه رو دوست داریم به خیر . چه روزی بود   . اون روز بیشتر از همیشه دوستت داشتم   .

۱۱ – خیلی دوستت دارم   با اینکه فقط یه بار توی عمرم دیدمت !!!!!

۱۲ – چرا همه چیز رو برای خودت می خوای با اینکه همه چیز داری ؟!!!!!

۱۳ – می دونستی وقتی قربون صدقم می رفتی و می گفتی با هیچکس عوضت نمی کنم من توی آسمونا بودم     ؟!!!!!!

۱۴ – در انتظار دیدار دوباره هستم   ……

 ۱۵ – تا حالا ندیدمت   اما خیلی دوستت دارم و منتظر هستم تا یه روزی بشه و بتونیم همدیگه رو ببینیم . دوستت دارم عزیز دلم   . منو به خاطر همه ی بی معرفتی هام ببخش !!!!!

۱۶ – یه کم سطح توقع و خواسته هات از دیگران رو بیار پایین تر   . همه نمی تونن اونی باشن که تو می خوای . یه کم هم تو اونی باش که دیگران می خوان !

۱۷ – خیلی مهربونی ….. فقط همین رو می تونم بگم    

۱۸ – دلم برات شده قدر یه نقطه ی کوچولو     …..

۱۹ – با اینکه بی معرفتیااااااا اما چه میشه کرد ؟! باید باهات بسازم . اما یه کمم تو با من بساز . به خدا هیچی ازت کم نمیشه    .

۲۰ – واقعا حرفم نمیاد توی این یه مورد     ……

این نوشته ها هر سطری برای یه نفره . شایدم یه سطر واسه چند نفر . شایدم چند سطر واسه یه نفر .

می تونید حدس بزنید کی به کیه ؟!!!! حدسم نزنید زیاد مهم نیست    ….

روز پدر

۶ مرداد ۱۳۸۶

سلام سلام . احوالات شما    ؟ خوبید ایشالا ؟!

تولد حضرت علی و روز پدر شدیدا مبارک باشه     !!!!!!!!!!

ایشالا همیشه سایه ی پدر های عزیز بالا سر همه باشه   ………

……………………….

از دیروز موبایلم تو هم کرده بود . دیشب فرمتش کردم اما درست نشد   . خلاصه از دیشب شونصد بار ( دقیقا ۱۰ بار ) فرمتش کردم درست نشد . دیگه دیدم نه نمیشه . فهمیدم مشکل از مموری کارتمه . دلمم نمیومد مموری رو فرمت کنم اما …………….   ۶۸۰ تا اس ام اس و کلی عکس و کلی موزیک همش پریییییییییییییید   …… هی روزگار  

شاد و پیروز باشید      

هممممممممم؟من مردم از بس عنوان گفتم . یه بارم شما بگید ….

۳ مرداد ۱۳۸۶

سلام . خوبید ؟ خوشید ؟ چه خبرا ؟ مرسی قربون شما منم خوبم . قربونتون برم . مدرسه هم خوبه . داریم می سازیم باهاش .

وسط نوشت در روز ۴ مرداد ساعت ۷:۱۸ عصر : این همه درس خوندیم بلکه بریم پیش دانشگاهی بشینیم اما برگشتیم سر خونه ی اول و نشستیم توی کلاس سال اولمون . تضعیف روحیه از این بالاتر ؟؟؟؟؟؟؟؟ تازشم نیمکته . پیش فقط صندلیه …..

دبیرامون دبیرای خوبی هستن .

دبیر شیمی : آقای جابری

دبیر عربی : آقای شیخیانی ( تازه دارم عربی یاد می گیرم . ) …… بابا می دونم پیش دانشگاهی عربی نداره . اما خوب واسه تست دیگه .

دبیر فیزیک : آقای اصفهانی . ( از شیراز میان . البته فقط برای پایه هست . از مهر یه دبیر دیگه میان برای پیش دانشگاهی . )

دبیر ریاضی : آقای رشید پور ( هنوز نیومدن سر کلاس . فردا ریاضی داریم . احتمالا آقای رشید پور هست دیگه . آره بابا )

دبیر هندسه و گسسته : آقای بخشنده ( از تهران میان . البته هنوز نیومدن سر کلاسمون )

خوب اینم از دبیرامون . این رو دیدین ؟ . یادتونه که ؟ قرار بود آقایون دبیرامون نباشن .

آقای بخشنده که برای امروز بلیط گیرشون نیومده بود و نیومدن . این از اولین روز . خدا کنه وسط سال اینجوری نشه !!!! …….

شیمی هم الان از پیش دانشگاهی شروع کردیم . اما آقای جابری میگفتن برنامه ی آقای پیروز دوم و سوم هم توش هست . انگاری فصل ۱ که تموم شد میریم شیمی ۲ یا خلاصه نمی دونم . برنامشون اینجوریه ) .

عربی هم که مقش بهمون داد . همه ی کلمات کتاب ۱ رو حفظ می کنید . جلسه ی دیگه می پرسم . اما خوبه . این ۳ سال عربی یاد نگرفتیم . بلکه امسال یاد بگیریم .

فیلم هری پاتر ۵ رو گفتم گیرم اومد ؟ پریشب نشستم نگاه کردم یه یک ساعتیش رو . اما مثل خنگا بودم . آخه اصلا یادم نمیومد توی کتاب ۵ چی بوده و کی بوده ؟!!!!!!!! فعلا بقیش رو نگاه نکردم . حالا تا ببینیم چی میشه ؟!!!!

خوب ما بریم مثل بچه خوبا درس بخونیم .

امری ؟ فرمایشی ؟ قربون شما

پی نوشت ۱: سوری جون چرا دیگه نمی خواب بنویسی ؟ …..

پی نوشت ۲: کلی دوست جدید با اسم “ مریم ” پیدا کردم توی وبلاگ نویسا . دوستتون دارم همتونو .

پی نوشت ۳ : ۳ روزه سهمیه ی بنزین ندادن به تاکسی ها و آژانس ها . هر جا زنگ می زنی یا گوشی رو بر نمی دارن یا اینکه میگن ماشین ندارن . هوا هم که عالیییییییییی . بری بایسیتی برای تاکسی حتما گیرت میاد !!!!!!!! ……. اینم نتیجه ی طرح سهمیه بندی .

پ.ن : چه حالی میده تو وبلاگ مردم وارد بشی :دی

جواب پ.ن : ای روزگاررررررررر :دی

باز آمد بوی ماه مدرسه

۳۱ تیر ۱۳۸۶

           باز آمد بوی ماه مدرسه           بوی شادی های راه مدرسه

دهه بچه بیخود می کنی دیگه . دیگه بزرگ شدی . خیر سرت دیفلم گرفتی . حالا دیگه می خوای بری پیش دانشگاهی باید آدم باشی . توی راه مدرسه شادی کنی که چی بشه    ؟ مگه خونه ی خالست ؟!!!!!!!!  نه این حرفا نیست . کی تا حالا دیدین من بچه ساکتی باشم   ؟ اما نههههههههههه   . فکر بد نکنیناااااا . من بیرون که میرم ۶ تا وزنه ی شونصد تُنی به خودم آویز می کنم    مثل خانومای با شخصیت تو خیابون راه میرم   .

دارم میرم به مدرسه ……… دارم میرم به مدرسه  ====> بر وزن دارم میرم به تهرون  

خداییش خوبه ها . میریم مدرسه . بلکه بشینیم مثل بچه درس خونا ۴ کلوم درس بخونیم . خجالتم خوب چیزیه . از صبح شونصد هفصد بار این کتابای خشکل مامانی رو جلوم باز می کنم و میگم خوب از امروز صبححححححححح دیگه درس و درس و درس و …. بازم درس دیگه   . اما ییییییی هوو حس آخی طفلکی مریم می گیرتم و باز درس نمی خونم ( چه افتخاریم می کنه دخترههههههه ی پررو   ) . اصلا این شده معضلی واسه خودش   .

اما از فردا تشریف فرما میشیم مدرسه و شروع می کنیم به درس خوندن . هوراااااااااا   . این هوراها را نمی گم که بگم الکی دارم خوشحالی می کنمااااااا . نه خداییش اصلا اینجوری نیست  . یه کم فرای این چیزاست   . اما جدنی جدنییییییی هم خوشحالم هم نگرانم هم ……. . خلاصه اینکه داریم میریم به مدرسه . برای سال آخر اگه خدا قبول کنه توی این نیمکتای مدرسه بشینیم   . اما باید بگم شرمنده ی حضور فعال و اون روح ورزشکاریتون هستم من . چون دیگه نمیکت نداریم   ,صندلی نشین می شویم و این خیلیییییییییی دردناکه     .

فیلم هری پاتر ۵ گیرم اومد . اما هنوز ندیدمش . خوب آخه همین ۱ ساعت پیش رسید دستم   . گفتم اول بیام خدمت شما بعد برم هری جون بینی   .  فصل ۱ کتاب هفتمش هم خوندم .   ……… در انتظار بقیه . زودی بیاد کتابش حداقل شبی ۴ صفحه بخونیم زودی تموم بشه بعدش دیگه بشینیم درس بخونیم   .

میگم راستی یه چیزییییییییییییییی   . من سلام نکردم   . اه اه چه بچه ی بی ادبی   . سلامممممم . سلامی به گرمیه آفتاب خرما پزون بوشهرررررررررررر به روی ماه همتون       . خوب هستید ؟ مادر خوبه ؟ پدر خوبه ؟ خواهر بزرگه ؟ خواهر کوچیکه ؟ اون وسطیه ؟ داداشا ؟ بچه همسایتون ؟ بقال سر کوچتون ؟ اصغر آقا قصاب ؟ کفشات ؟ جورابات ؟ لباس شویی ؟ ظرفا ؟ لیوانا ؟ کاسه بشقابا ؟ همه خوبن ایشالا ؟ عمو ؟ خاله و عمه و زندایی و شوهر خاله و شوهر عمه و نوه ها و بچه های خاله و عمه و دایی و ……. همه ایشالا خوبن ؟   کسی جا نموند ؟!!!!

بعدنشم تازهههههههه   . جای نرگس جونم و افسانه جون اساسی سبزه . هنوز که مکه نرفتن فکر کنم که حاج خانوم بشن . اما زیارتشون قبول باشه ایشالا     . ایشالا که حسابی بهشون خوش بگذره و حسابی هم برامون دعا کنن     .

دلم دریا می خواد شدیدااااااااااااااا   . اما دلمم نمیاد بدون نرگس برم . حالا فعلا تا ببینیم چی میشه ؟!!!!!!

وای دایی جونی اومد بوشهر . عکسای جوجو و جیجه رو آورد . اینقدر خشکل شده بود این نی نی . جونور چه خنده ای هم میکرده . ووووووووووی نی نی خشملو    .

خوب دیگه خیلی حرف زدم . کاش یه دونش هم مفید بود  . همش چرت و پرت . من نمی دونم این ملت خسته نمیشن از بس چرت و پرت میگن ؟   ( دیوار جون شنیدییییییییی ؟؟؟؟؟   )

با اجازتون از حضور گرم و صمیمیتون مرخص بشم برم ببینم چه غلطی می تونم با این گردن و دستم بکنم که خیلی دارن اذیتم می کنن     .

شاد باشید و همیشه پیروز      

فصل زود هنگام مدرسه ی ما هم رسید   ……

پارک وی

۳۰ تیر ۱۳۸۶

سلام . خوبید ؟ خوشید ایشالا ؟

من حوصلم سر رفته   . پوسیدم . دلم یه جای دوره همی می خواد   . اما هیشکی نیست   .

اه اه این فیلم پارک وی چقدر لوس و بی مزه بود  . این فریدون جیرانی هم عادت کرده واسه تبلیغ فیلماش ۴ کیلو خون و کشت و کشتار بذاره و بعدم اطلاعیه ی زیر ۱۶ سال نبینن بهتره بده    . اصلا فیلمش موضوع خاصی نداشت . هی ما نشستیم هی نشستیییییییم منتظر جای حال به هم زن پیدا نشد که   .
قیلم قرمز هم که اکران شد گفته بودن زیر ۱۵ سال نبینن   . من اون موقع ۱۰ سالم بود که دیدمش . اون خوب بود بازم اعصاب آدم یه جوری میشد اما نه به اون شدت دیگه !!!!!!!!!

نمی دونم از فردا مدرسه باز بشه بالاخره یا نه؟!!!!!!! اما در هر صورت از دوشنبه دیگه هتمیه (حتمیه) ! آخه یه آزمون سراسری از سمپاد که روز دوشنبه هست .  منم خوندم . بلدددددددد .

دیگه چی بگم ؟؟؟؟؟ نمی دونم والا . حوصلم فقط خیلی سر رفته     .

خبر جدید   : امروز توی برنامه ی خانواده بخض تازه ها خانومه گفت : ( دقیقا یادم نمیاداااااا اما خوب )  گفت که همین سازمانه که کلمات جدید ایرانی میده   به نام واژه ی ” پیام کوتاه ” مخفف شده ی اون یعنی ” پیامک ” به تصویب رسید !!!!!!!!!!!!!!!      …. خیلی زشته ها و آدم روش نمیاد بگه .

اینم یه جمله ی خشکل از ” آنتوان چخوف ” :

از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند ,تنها آنان که با خوت چتری می برند ,به کار خود ایمان دارند !!!!!!

شاد و پیروز باشید      

اطلاعیه : به جای www.persianblog.com برای وبلاگا بزنید : www.persianblog.ir

همرنگی + مسابقه طراحی آرم

۲۸ تیر ۱۳۸۶

بعضی وقتا واسه همرنگی با جماعتی که دارن به یه چیزی یا یه کسی که واست ارزش زیادی داره توهین می کنن , مجبوری فقط سکوت کنی و تنها کاری که ازت بر میاد اینه که ریز ریز اشک بریزی …..

 

پی نوشت :

به اطلاع کلیه دوستان طراح می رساند که خانه وبلاگ نویسان استان بوشهر در نظر دارد مسابقه طراحی آرم خانه وبلاگ نویسان را برگزار نماید.

به همین منظور، از کلیه طراحان دعوت به عمل می آید که طرح های خود را با در نظر گرفتن شرایط ذیل، حداکثر تا تاریخ ۱ مرداد ۱۳۸۶ به ایمیل info[at]bushehr.ws  ارسال نمایند.

ضمنا به طرح برگزیده این مسابقه، طی جشنی که از طرف خانه وبلاگ نویسان برگزار خواهد گردید؛ جایزه ارزنده ای اهدا خواهد شد.

 

شرایط:

۱) نام خانه وبلاگ نویسان بوشهر در آرم مشهود باشد.

۲) طرح می بایست با نماد های وبلاگ و اینترنت سنخیت داشته باشد.

۳) بومی گرایی در طرح مشهود باشد.

۴) طرح مفهوم بسیار پیچیده نداشته باشد.

 

 

نکته: این طرح جهت استفاده در مهر و سربرگ های خانه وبلاگ نویسان می باشد.

عکسای نی نی

۲۵ تیر ۱۳۸۶

سلام . زیاد حرف نمی زنم . فقط اومدم عکسای نی نی رو بذارم .

                      Setayesh

نی نی یک ساعته ……. قربونش برم هنوز توی دستگاه بوده

عکس جوجو و جیجه …….. قربونشونننن  

نی نی در حال جیغ زدن توی بغل مامان بزرگش  ……. جیغغغغغ ؟

نی نی تازه از حموم اومده ……   نیگا موهاش

دیگه اینم بچم لباس خشکل پوشیده …… با اون دست کشاش . من اینقدر ذوق می کنم . مامانش دیگه چی کار می کنه    ؟

قربونتون ……

نی نی جون

۲۲ تیر ۱۳۸۶

سلام . خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟

من برگشتم .

نی نی   دنیا اومد   ……… . خیلی گوگوریه   . قربونش برم الهییی . وای خیلی جیگره . من روز اولی نرفتم ببینمش . اما روز دوم مادر خانومی بردم دیدمش . وای وقتی گرفتمش تو بغلم خیلیییییییییی می ترسیدم از دستم بیفته . از بس جوجو بود . ۳ کیلو و ۴۵۰ گرم . البته من نی نی بودم ۳ کیلو بودم . یعنی از این کوچولوتر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ . خیلی گوگوریه . هوراااااااا نی نی   . خیلی نی نی ندیده هستما . خودم می دونم   . دختر دایی جون جونی به این دنیا خوش اومدی . اسم نی نی ” ستایش ” هست . با ورودت نه تنها ما رو شاد کردی بلکه این تک تکو ==> فروغ  هم از تکی در اومد     . توی خانواده ی مادر خانومی توی گوش  ۹ تا نوه ( با این جیجه شدیم ۹ تا   ) آقای پدر اذان خوندن . نمی دونم قضیش چیه   ؟ تازشم بچمون از همین حالا با تکنولوژی تلفن آشنا شد   . آخه خونه ی دختر خاله ی مادر خانومی همون مامان مامان نی نی ( مادر بزرگش دیگه ) شهرک گلستان هست و تا مرکز شهر فاصله دوره و با این وضع ترافیک و این هوای گرم و اینکه هی ۲۴ ساعت از این خونه به اون خونه شام و ناهار دعوت بودیم   دیگه تلفن رو گذاشتن کنار گوش نی نی جون و آقای پدر از یه جا که مهمون بودیم توی گوش نی نی اذان خوند . البته ما که نفهمیدیم چه طوری خوند  . آخه رفت توی کوچه . گفت من روم نمیشه اینجا بخونم   . آخیی نازی . آقای پدر و این همه کم رویی !!!!!!

واییییییی چه بد . نی نی ۲۰ شهریور میاد بوشهر دیگه . خوبه تا اون موقع یه کم بزرگ شده آدم نمیترسه بگیرتش بغل . اما تا اون  موقع چه طوری تحمل کنم   ؟؟؟؟؟

کلی عکس نی نی دارماااااااا . اما نمی دونم چرا گوشیم به کامپیوتر کانکت نمیشه تا عکسا رو انقال بدم   . به همین زودی چند تا عکساش رو می ذارم اینجا .

به جوجو ( داداش نی نی ” سیاوش ” ) گفتم خوب تو که جوجو هستی پس ستایش میشه جیجه   . دیگه مگه ولم می کرد ؟!؟؟!؟!؟!؟! ….. جیجه یعنی چی ؟ چرا بهش میگی جیجه ؟ وای جیجه . چه باحال   . اینم واسه خودش جوجویییی هست .

وای باورم نمیشههههه  . آقای دایی جون برای بار دوم پدر شد   . قربونش برم الهیییییی . هی راه می رفتم بوسش می کردم   .

خوب دیگه از مبحث نی نی بیایم بیرون   . بریم تو بحث گرماااااااااااااا   . واییییی خیلی گرم بود . خیلییییی . اه بابا این کولر آبی چیه ؟ بندازین دورااااااا   . دنیا و کولر گازی   . کولر ماشین هم که نمی کشید   . خلاصه پختیم از گرما   . فقط یه جا خنک بود   . کجا ؟ مجتمع ستاره فارس . اینقدر خنک بود که آدم دلش نمیومد بیاد بیرون   .

این چند روز همش این ور اون ور دعوت بودیم اصلا وقت نشد جایی بریم   . فکر کنید ما ۳ شبانه روز مهمان سرای برق بوشهر بودیم تو خیابون ملاصدرا پشت پارک خلدبرین . اما یک باااااااااار نرفتیم پارک   . پارک واسه بازی نه کههههههه . ای بابا . واسه راه رفتم و نشستن و اینا میگم . فقط یه روز صبح من و دختر خالم با دایی جونینا رفتیم آرامگاه سعدی . همیییییین .

تازه امروزم که داشتیم برمی گشتیم بوشهر دستم لای پنجره ی ماشین گیر کرد و کلی پوست پوستی شد   و البته کلی هم انگشتام درد می کنه . خوب چه کار کنم   ؟ شیشه رو زود دادم بالا دستم گیر کرد . حالا نمی کنم شیشه رو هم پایین بدماااا . هی دستمو می کشم .

دیروز توی مدرسه مامان بابا ها جلسه داشتن با آقای پیروز . خوب مادر خانومی و آقای پدر که نبودن . به همین علت و دلیل الان مادر خانومی تماس گرفت با دوستم و ایشون فرمودن که : برنامه ی کلاسا از این قراره که دیگه به جای ۲ روز تعطیلی علاوه بر جمعه برای پیش دانشگاهی دیگه فقط یک روز تعطیلیم . اونم شنبه ها . تعطیل رسمی باشه ,بارون بیاد ,سیل باشه ,برف بیاد   ( برف ؟؟؟؟؟ توی بوشهر   ؟؟؟؟؟ ) اینا همه ربطی به ما ندارن . ما تشریف می بریم مدرسه   . البته یک ساله دیگه . مگه نه   ؟ احتمالا کلاسا از چند روز دیگه شروع میشه . ایشالا موفق باشیم .

چرا مانتو گیر نمیاد ؟؟؟؟؟؟   …. من نمی پسندم هیچ کدوم رو . همش از این مانتو هست که پایینش فُن میشه . اینا هم که من رو اندازه هرکول نشون میده   . هی مادر خانومی می گفت مریم اینو نپوش چاق نشون میده هاااااا . اما من باز گوش نمی دادم . اون روزی واقعا دیدم ای باباااااااااا   چرا این اینجوریه ؟؟؟؟ چرا من اینقدرم   ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دیگه تصمیم گرفتم مانتو نخرم و بیام بوشهر   . یا از اینجا بخرم یا برم بدوزم .

خوب دیگه خیلی حرفیدم . ماشالله به جونم   .

شاد و پیروز باشید

دلم تنگ شده

۱۶ تیر ۱۳۸۶

دلم تنگ شده واسه خودم ,دلم تنگ شده واسه تو ,واسه تویی که اگر خیلیم کار داشتی باز حداقل ۱ ساعت وقت واسه من داشتی . دلم تنگ شده واسه خنده هات . دلم تنگ شده برای گریه های با هم بودنمون . دلم تنگ شده واسه چت کردنا و مسخره بازی . دلم تنگ شده برای فحش های ریز و درشتی که به هم می دادیم . دلم تنگ شده واسه دل داری هات . دلم تنگ شده برای روزای بارونی ای که با هم اون همه راه رو پیاده گز می کردیم زیر اون همه بارون و می دونستیم که توی کیف هر ۲ تامون چتر هست و اگر برسیم خونه هامون بعد از غر زدن های مامان باباها یه سرما خوردگی هم همراهشه اما باز لذت با هم بودن زیر بارون رو به هیچی نمی فروختیم . دلم برای اون سرما خوردگی هم تنگ شده .
دلم برای اینجوری “  “  نگاه کردنات تنگ شده . دلم برای یکی به دو کردنامون تنگ شده . دلم برای اون نگاه های زیر چشمی و موزی تنگ شده . دلم واسه ایمیل های دراز تنگ شده . دلم برای آف میل ها و بعضی وقت ها چت میل هامون تنگ شده .
دلم برای همشون تنگ شده     . دیگه کی باز تکرار میشه همه ی اینا . ها ؟ نمی دونی ؟ خوب معلومه . نبایدم بدونی . منم نمی دونم   . فقط امیدوارم خیلی دیر نباشه . وقتی نباشه که دیگه بخوان من رو بذارن توی خاک و تو تازه یادت بیاد منو .

فردا میرم شیراز واسه یه ۳ – ۴ روزی . شاید یه کمی با خانواده باشم و همه جمع باشن بهتر شم .

مواظب خودتون باشید …..       

کی میگه زندون بده ؟!!!!

۱۵ تیر ۱۳۸۶

سلام . چه طورید ؟ به سلامتی دیگه کنکور منکورا تموم شد دیگه ؟ یا کاردانی مونده هنوز؟  ایشالا که همه موفق باشن    .

ما هم دیروز مثل آدمای راست و درست   رفتیم در جلسه ی کنکور شرکت نمودیم  …. ( البته جهت شرکت در کنکور آزمایشی ) . سوالای عمومی رو خوب زدم . البته اونایی که مربوط به پیش دانشگاهی بود که هیچی . سوالای تخصصی هم که ……….     . اولا اینکه خستم بود و شدیدا خوابم میومد . نمی دونم چرا   ؟!!!!! دوما اینکه نمی دونم چه مرضی دارم والاااااااا که حوصله نداشتم  . البته گردن درد و دستم هم که دیگه فاکتور بگیرید   . وقا امتحانات تا ساعت ۷:۳۵ بود انگاری . من ساعت ۶:۱۵ دیگه بلند شدم   . اومدم بیرون تا وسایلم رو تحویل گرفتم و اومدم یه جا پیدا کردم برای نشستن دیدم دوستم لاله هم اومد و خلاصه ما هم منتظررررررررر تا فروز خانوم تشریف بیارن . نمی دونم امتحان رو خیلی جدی گرفته بود یا فکر می کرد ما هنوز سر جلسه هستیم و اگه بیاد بیرون حوضلش سر میره . گفتااااااا . اما من یادم نمیاد   .

اوشونا هم به قولشون عمل نکردن و بیسکیویییییییت رو نوش جان فرمودن   . اما اشکال نداره . می بخشمت . نوووووووووش جونت . گوشت بشه به تنت   .

میگم خدا پدر مادر اون شخصی که این برنامه ی QSmile  رو به من داد بیامرزه   . خداییش خشکل نیستنن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یک شنبه عازم شیراز هستیم . اگر خدا بخواد . توی فاصله ای که شیراز هستیم زندایی مادر خانومی از مکه میان . و همچنین عضو جدید خانواده ی مادر خانومی پا به عرصه ی هستی می گذاره     . و به همین مناسبت ها خاله خانومی جون و دختر خاله ی عزیزمممم از اصفهان تشریف میارن . البته قابل ذکر است که همه ی خانواده دارن میرن شیراز      .

مدرسه هم هنوز اطلاعاتی جهت تشکیل شدن کلاس ها از ۱۷ تیر به ما نداده . معلوم نیست اوضاع از چه قراره ؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

نمی دونم دیگه چی می خواستم بگم   ؟!؟!؟!؟!

   کی میگه زندون بده ؟!!!!!!!
                                      وقتی زندونی خودش ,عاشق حبسه ابده

   کی میگه زندون بده ؟!!!!!!!
                                      وقتی زندونی نخواد ,که تن به آزادی بده

به این موزیکه معتاد شدم !!!!!!!

موفق باشید

RSS