تولد ۲ سالگی

۹ شهریور ۱۳۸۶

عزیزم دو ساله شدنت مبارک ! ایشالا ۲۰۰ ساله بشی روزی روزگاری عزیزم     .

امروز روز تولد اینجاست ! جایی که من ۲ ساله دارم توش می نویسم . هیچ وقت ازش خسته نشدم . درسته چند بار تصمیم گرفتم ببندم و برم ! اما هیچ وقت این تصمیم زشت   رو عملی نکردم .

توی مدت این ۲ سال من دوستای خیلییی خوبی پیدا کردم که خداییش برام مثل برادر نداشتم بودن و خواهر بزرگتر یا خواهر کوچیکتر نداشتم   …..

چه خوب شد که روز تولدت مصادف شد با روز وبلاگ !!!!

می نویسم برای ثبت لحظات تلخ و شیرین زندگیم !

                       می نویسم یادگاری تا بماند روزگاری

                                              من نمانم روزگاری این بماند یادگاری

پی نوشت : کیک خشکل ۲ ساله پیدا نکردم   شما به بزرگیه خودتون ببخشید !

گلوله ی برف :دییییی + ….

۶ شهریور ۱۳۸۶

سلام سلامممممم هزار تا سلام . خوبید ؟ خوشید ؟ چه خبرا ؟

هورا هورا فردا مادر خانومی  و آقای پدر میان + مادر بزرگ  …….   

فردا ظهر هم مهمونامون از شیراز میان . (دختر دایی + زندایی + دختر خاله)ی مادر خانومی .

دیگه اینکههههههه  . هاااااااااااااااا     …….. ما تا یک شنبه تعطیلیم . هوراااااا   !!!!!! به چه مناسبت ؟!  خوب معلومه دیگه . سه شنبه ها که ما تعطیلیم کلا ! چهارشنبه هم که دیگه تولد تولد هست . پنج شنبه هم که دولت عزیز تعطیل اعلام کرد ! البته قاعدتا ما حتی تعطیلات رسمی هم باید بریم مدرسه ! اما دبیر شیمیون فرمودن : اگرم تعطیل نشد خودمون …….     . و ریاضی که دیگه تماس حاصل شد و گفتن آقا نیاید واسه پنج شنبه !  جمعه هم که جمعه هست   . شنبه هم باز از مدرسه روز تعطیلیمونه !!!!!!!!!!!!   ……..

میلاد امام زمان مبارک   !!!!!!!!! به همین مناسبت امروز در ساحل بوشهر – رو به روی سفره خانه سنتی قوام – یه جشن از طرف کانون شیفتگان حضرت قائم (عج) برگزار شد که به همین مناسبت از تمامی وبلاگ نویسان دعوت شده بود   !!!!!!!!! و ما هم ظهر خبردار شدیم و سریعا با چند تا از بر و بچ اعم از : ………… مگه فوضولین کیا ؟   ….. برنامه چیدیم که بریم و من یه جیگری رو دیدم     . بعد دیگههههههه ها خلاصه تا بگم کیا رو دیدم   . الهه – زن زمانه – شنگول و منگول و حبه ی انگور – فروغ – و دو سه تا از آقایون !!!!!!! ( ۳۰۰۰ تومن نوش جونت   . نفرینت نمی کنیم . برو خیالت راحت !!!!!!!!!! ) و البته داش سعید گرامی که فکر می کنم ما رو نشناختن . و خلاصه بسیییییییییییییییی مسرور از این دیدار ! جای نجمه جان خیلی خالی بود . به نرگس هم زنگ زدم داشت می رفت مسافرت . و جاش خیلی خالی بود .
امروز وضعیت ما مثل یه گلوله ی برف بود که هر چی می رفت بیشتر و بزرگتر میشد . اول من و فروغ بودیم . بعد الهه اومد . بعد به قول زن زمانه ما اون ۳ تا کور کچلا بودیم   . بعدش رفتیم به مکان جشن و داش سعید رو دیدیم و ……….   !!!!!!!!!! گرمااااااااااااا     بعدشم چند تا از آقایون رو دیدیم . بعدشم شنگول منگول و حبه ی انگور جیگر  .

هااااااااا برگشتیم به قالب قبلی . چرا ؟ دلیل خاصی نداره ! دلم براش تنگیده بود . به قول یکی از دوستام که تا دلش واسه یه چیزی تنگ میشه میگه دلم شورش می زنه     . خلاصه ما هم دلمون برای این قالب شور می زد . فوقع ما وقع ……..

فردا تولد سوری جونمه . عزیزم ۱۷ ساله شدنت     مبارک   . و چه خوب که روز تولدت مصادف شده با ….. ( مراجعه شود به بالا   ) .

هااااااااا یادم رفت بگم . امروز من و فروغ   توی حیاط    آب بازی کردیم  . اینقدر حال کردییییییییییییییییییییییییییییییییییم     . خیلی باحال بید . بعد از چند سال آب بازی چه کیفی داد . و البته به امید دریا . از بس نبردنمون دریا ما عقده ای شدیم .

ها!؟؟؟؟؟؟؟؟؟  ……. فرق خاکستری با طوسی چیه ها ؟!!!!!!

سرما خوردم در حد تیم ملییییییییییییییییی  !!!!!!

خوب دیگه خیلی حرف زدم . ها ؟!   …….. نه اصلا . خودم که احساس نمی کنم . حالا می دونمااااااا . وقتی ثبت کنم یادم میاد که خیلی چیزا رو نگفتم . اما حالا ایشالا باشه واسه یه روز دیگه . مواظب خودتون باشید  .

مانا باشید

روزگار غریبیست نازنین ….

۲ شهریور ۱۳۸۶

وقتی کوچیک تر بودم ( منظور اینه که هنوز کوچیکم! خوب حالا تو هم ! هی از فردا میاد میگه کوچولو !!!! ) دلم می خواست به سن ۱۷ – ۱۸ سالگی برسم ! اما الان که به این سن رسیدم دلم می خواد ۲ – ۳ سال بزرگتر باشم ! وقتی که دیگه همه چیز تموم شده باشه ! همه چیز فعلا برای من توی این سن میشه کنکور !!!!!!!! غولی که ۲ ساله گذاشتنش توی جون ما ! و قبل ترش هم توی جون دیگران !!!!

خیلی اتفاقات توی این چند وقته افتاده ! همش خوب نبودن . شاید بگم ۶۰ – ۷۰ درصدش بد بوده ! اما اینم می ذاریم به پای …. . به پای چی ؟ نمی دونم ! بازم مصلحت خدا ؟! خدا بد بنده هاش رو می خواد ؟ نمی دونم والا . میگن نمی خواد. شایدم چند سال دیگه ( اگه خدا عمری بهم داد ) به اینکه به این اتفاقات ریز و درشتی که الان ” بد ” به حسابشون میارم بخندم و بگم : اینا بهترینا بودن ! اما در حال حاضر نیستن . باور کن نیستن ! شاید بگی تحمل کن . باشه بابا تحمل می کنم . اما مگه  یه آدم چقدر می تونه تحمل کنه ! خفه شدم که !!!!!!!

بعضی وقتا هم با خودم فکر می کنم کاش بچه بودم و اون وقت هیچ کدوم از این مشکلات رو نمی دیدم . اگه هم بودن من اینقدر بچه بودم که درکشون نکنم!

به خدا نا شکری نمی کنم . می دونمم الان میگید که هزاران نفرررررر هستن که زندگیشون از تو بدتره ! تو خوشبختی و …… و هیچ مشکلی نداری ! منم می دونم خوشبختم . اما مشکل دارم . مشکلاتم برای خودم واقعا سختن ! شاید اگر بگم مشکلاتم چیه !؟؟؟؟؟ بعضیاتون بخندین و بگین برو بچه اینا که مشکل نیست . مشکل به این می گن : ………
اما مطمئنم اگر توی این موقعیت بودین حتما و حتما خودتون هم اینطوری می شدین !

فکر نکن راه مبارزه با مشکلات رو بلد نیستم . چرا بلدم . همه رو بلدم . از چند روش مختلف هم بلدم . اما بعضی وقتا میشه که دیگه حتی نای مبارزه با اونا رو هم ندارم !

آره داداش زندگی سخت شده ! ………….. روزگار غریبیست نازنین ! ( این ربط داشت ؟ نمی دونم . دلم خواست گفتم !!!!!!!!!! به نظر خودمم ربط داشت به این موضوع . )

وسط نوشت : فعلا روابط دوستانه هست و عامل ناراحتی پیدا شده و خدا رو شکر برطرف شده . حالا من نمی دونم این ناراحتی چه ربطی به ما داشت !!!!!!!!!! الله و اعلم …….. . پایان وسط نوشت .

اما من این زندگی رو با همه ی سختی هاش دوست دارم . دوست دارم به خوبی و خوشی زندگی کنم . دوست دارم موفق باشم . می دونم همه ی اینا با سعی و تلاش خودم هست که میسر میشه . اما ……… اما چی ؟ فکر کردین می خوام بگم خسته شدم ؟ نه . نمی دونم . شاید . اما نه !!!!!! من باید و باید موفق باشم ! تا حالا چیزی نبوده توی زندگیم که بخوام و به دستش نیارم . شاید این به دست آوردن طول کشیده باشه اما به هر حال انجام شده ! پس از حالا به بعدشم باید به اون چیزایی که می خوام برسم . پس خدایا کمکم کن !!!!!!!

شایدم بگید این مشکلات هست که زندگی رو می سازه و آدم رو در برابر مشکلات سخت بعدی مقاوم می سازه ! مُچیم والا . شاید !!!!!! شایدم تلخی و شیرینی زندگی هست ! هست ؟ لابد ! نمی دونم .

پی نوشت : اون وسط نوشت رو نوشتم وسط . چون اگه می خواستم بذارم آخر بنویسم یادم می رفت :دی !

اینقدر باحالههههههه

۳۰ مرداد ۱۳۸۶

 سلام .

اینقدر باحاله  . دانشگاه هم باحاله هااااااااااا  . اینجا دانشگاه خواهرمینا هست  . اینقدر خوشههههههه  .

یه چیز دیگشم خوبه ها  اگه گفتین چی ؟

ف ر ا ر !!!!!!!! از کجا ؟ خوب معلمه . خ و ن ه  

خوب دیگه من برم به درسم برسم . فردا امتحان هندسه و عربی  دارم !!!!

قربونتون .   

رستگاری در ۵۰ ساعت

۲۸ مرداد ۱۳۸۶

بعضی وقتا صحبت کردن با بعضی افرادی که آشنایی کمی باهاشون داری چقدر آدم رو آروم می کنه !

سلام . خوبید ؟ چه خبرا ؟ من بد نیستم . فقط چشمام به شدت می سوزن . به دلایلی اعصابم چند روزه قاطی پاتی شده ! اما خوب می سازم باهاش .

نمی دونم دارم می میرم یا نه ؟! بازم اگزمای پوستی گرفتم !!!!!! میگن یکی دیروز این طوری فوت کرد ! نفر بعدی منم احتمالا :دی .

جمعه تقریبا ساعت ۱۱ صبح بود موبایلم زنگید . مریم گلی بود . قربونش برم به قولش عمل کرده بود . رفته بود پیش سورنا . زنگ زد من با سورنا جون حرفیدم . چه خانوم با شخصیتی هستن سورنا جون . قربونشششششش .

با مادر خانومی دیروز حرف زدم . حالشون خوب بود . مرتب هم اس ام اس بازی به راهه :دی . با آقای پدر هم به همچنین ! چقدر دلم براشون تنگیده :)) ………..

دلم می خواد برم یه جایی که کسی نباشه ! کاش حداقل هوا بهتر بود میشد برم کنار دریا ! چقدر دلم برای دریا تنگ شده !

دلم می خواد برم پلاژ . اما نمی دونم مادر بزرگ رضایت بدن یا نه ؟! که البته بعید می دونم !!!!!!! بعدشم که مادر خانومی بیاد لابد سرما خورده .
اصلا امسال من چند بار رفتم پلاژ ؟ شاید جمعا ۴ بار !!!!!!! این انصافه ؟ هر روز یکی سرما خورده . هر روز یکی کلاس داره . هر روز یکی داره می میره ! عجب بدبختیه ها !!!!!!!

من نمی خوام امتحان شیمی بدممممممممم :)) . نمی خوام بخونم :)) . چشمام می سوزه . همینجوری داره از چشمام آب میاد :)) . ماماااااااااااااااان . منو نجات بده !

دیروز یه برنامه ریزی کردم ! به طور متوسط هفته ای باید ۵۰  ساعت منهای اون چند ساعتی که میریم مدرسه درس بخونم ! در این حالت فقط بک حالت پیش میاد ! هر کی بهش عمل کنه حتما رستگار میشه ! این رستگاری ۲ حالت داره . یا به تیمارستان . یا به بهشت ! مگه نمیگن کسب علم ثواب داره ؟ :دی اینم یه مدلشه دیگه ! نیستتتتتتتت ؟ :دی

مانا باشید دوست جونا . برای منم دعا کنید . مرسی . قربونتون برم !

پی نوشت ۱ : این پست جهت خالی شدن دلم نوشته شده و هیچ ارزش دیگری ندارد  .

پی نوشت : دلم برات تنگ شده ! خیلی خری که نمی فهمی  !!!!!!!!!!!

زندانی !!!!!!!!

۲۵ مرداد ۱۳۸۶

سلام . خوبید ؟ خوشید سلامتید ؟!  چه خبرا ؟ وای وای شرمنده . من حسابی بی معرفت شدم . به خدا تنبل نشدم .اما واقعا فرصت نداشتم برای آپیدن . و خیلی از این بابت ناراحت هستم .

خلاصه و مفید براتون بگم که ……….

دیروز مادر خانومی و آقای پدر و مادر بزرگم ( مادر آقای پدر ) رفتن مکه . ایشالا روزی خودتون باشه . به همین خاطر هم اون یکی مادر بزرگم هم برای نگه داری ما دو تا بچه کوچولو ( من و خواهر ۲۲ سالم   ) اومدن بوشهر ! و در حال حاضر هم اینجا حضور دارن .

دیشب برای رفتن به فرودگاه اینقدر اینا لفت دادن و یواش یواش و تا نماز خوندن و …… شد ساعت ۷:۳۰ !  اعلام هم کرده بودن که ساعت ۷ فرودگاه باشید !  تا رسیدیم شد ۷:۴۵ و نفرات آخری که وارد سالن شدن و ……

هر روز برای می رم مدرسه و تنها سرگرمیم شده درس خوندن و تمرین حل کردن و تست زدن و …. .
مثلا سه شنبه ساعت ۶:۳۰ صبح بیدار شدم . با اینکه روز تعطیلیم بود اما به خاطر میک آپ ریاضی رفتیم مدرسه . البته ساعت ۸ . من از ۶:۳۰ داشتم تمرین حل می کردم و هندسه می خوندم و …. . رفتیم مدرسه و در راه مدرسه و رفتن و برگشتن من داشتم درس می خوندم . فقط ۱۰ دقیقه ناهار خوردم و زودی رفتم خونه ی دوستم . چون شب دوستای خانوادگیمون می خواستن بیان برای خداحافظی و خونه شلوغ بود منم فرار رو بر قرار ترجیح دادم و در رفتم . اونجا هم باز یه پشتتتتت درس خوندیم . فقط وسطش یه ۱۰ دقیقه من رفتم پیش دوست جونم   که اون روزی وبلاگم رو برام آپیده بود و ازش کلیییییییی کتاب تست گرفتم ,که باید بگم مرسیییییییییییییییی ازت دوست جون جونی  . خیلی از دیدنت بعد از یک سال و نیم شااااااااااد شدم  . و ۱۰ دقیقه هم چیپس و پفک و ماست خوردیم . بقیه اش هم همش درس و درس !!!!!!! که شامل هندسه و عربی میشد …. چون فرداش از هر ۲ تاش تست داشتیم . تا ساعت ۱۰:۳۰ هم اونجا بودیم داشتیم درس می خوندیییییییم ! بعدم اومدم خونه و شدم جنازه و ساعت ۱۲ خوابیدم   . اما خداییش جنازه بودما . قابل ذکر است که همون روز کلاس فیزیک داشتیم با آقای عرب نیدی که کنسلش کردیم   .
تست هندسه رو شدم ۱۰۰٪ و تست عربی هم شدم ………..   ۷۴٪ .

اما یه چیز جالبی که هست اینه که تقریبا با اشتیاق درس می خونم و زیاد خسته نمیشم . نمی دونم قضیش / قضیه اش / چیه ؟! اما برام جالبه . ایشالا که موفق باشیم .

امروزم رفتیم خونه ی دوستم که مادر و پدرش دیروز از مکه اومدن   . هر ۲ سرما خورده بودن شدید   . صدای آقای پدرش که اصلا در نمیومد . ایشالا که زودی خوب شن   .

دبیر عربیمون ( آقای شیخیانی ) بهمون میگه فُضلا     و کلی ما هم شاد میشیم و خر کیف   .

کوچیک تر که بودم تحمل دوریم از مادر خانومی و آقای پدر بیشتر بود . اما حالا با گذشت ۱ روز دلم براشون کلی تنگ شده  . من مامانمو می خواااااااااااااااام …………

پی نوشت : اعصاب ندارم در حد تیم ملی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! آی ام زندانی !

مواظب خودتون باشید   . خوش بگذره ! شاد و پیروز باشید

هورااااااااااا

۲۰ مرداد ۱۳۸۶

سلام .

هورااااااااااااااااااا  باز شد . هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

هم اکنون نیاز مند یاری سبز سبرتان هستم………………

۱۷ مرداد ۱۳۸۶

سلام دوست جونا……

من نمی تونم وارد کنترل پانل وبلاگم بشم .

همش ارور میده به دلیل امنیت شما نمی تونید وارد شید.

هر کاری هم که سایت بلاگفا گفته بود انجام دادم اما نمیشه . من چه کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

اینا رو هم من نوشتم دوست جونم برام کپی پیست کرد.

با تشکر از دوست جونم که این کار سخت و جانکاه را انجام داد.

بازی فیلم نامه

۱۵ مرداد ۱۳۸۶

سلام سلام . چه طورید ؟ خوبید ایشالا ؟!   منم خوبم به لطف شما     .

از طرف ساندی عزیزم به یه بازی دعوت شدم . از خدا که پنهون نیست   از شما چه پنهوون اون روزی توی وبلاگ ماریا جان که این بازی رو خوندم خوشم اومد و گفتم منم می خواااااااام   . خدا رو شکر ساندی جون من رو دعوت کرد و الا عقده ای میشدم به خدا   .

بازی از این قراره :
اگر قرار باشه یه فیلم از سرگذشت یا زندگی شما تا این سنی که هستید درست کنن :

الف ) چهار اتفاق مهم زندگیتون که باید حتما بهشون اشاره بشه کدوم ها هست ؟!

۱ - آشنا شدن با دوستای خیلی خوبی که دارم . از جمله گروه ۴ تایی   . ( اتفاق خوب )

۲ – رفتن سوگند جونم از ایران و …..     ( اتفاق بد )

۳ – فوت پدر بزرگ هام و شوکی که موقع فوت پدر مادر خانومی بهم وارد شد توی ۶ سالگی   ( اتفاق بد )

۴ – اینم خصوصیه     …… حالا باز فکرشون میره طرف منفی . خودت عاشق شدی ای بابااااا   !!!!!!!!

ب ) چهار اتفاق مهم که بهشون اشاره نشه خیلی بهتره .

۱ – موقعی که توی جاده چالوس تصادف کردیم   و برای اینکه مامان بزرگ و …. نترسن گفتیم توی مشهد تصادفیدیم    !!!!

۲ –  

و ….

ج ) خلاصه ای از اخلاقتون به اضافه شخصیت و …. که باید بهشون اشاره بشه .

به نظر خودم خیلی اجتماعی هستم و توی برقراری ارتباطم با دیگران خیلی راحتم . به حد و حدود یه ارتباطاتم حتی توی ارتباط با بهترین دوستم حد و حدود رو رعایت می کنم . در کل می تونم بگم خیلی به رعایت حد و حدود خیلی مقید هستم .
آدم جدی هستم اما اصلا خشک نیستم . میگن ظرفیتم خیلی بالاست و در مقابل شوخی هایی که از حد و حدود خارج نباشه خوب جوابگو هستم و زود از کوره در نمیرم .
توی حرف زدن کم نمیارم . منظورم اینه که اگر کسی بهم حرفی زد و مثلا شوخی کرد اصلا نمی خورم و در کمال ادب و احترام جواب شخص مقابل رو میدم .
زیاد احساساتی نیستم اما هم با رفتارم هم با گفتارم به طرف مقابلم میگم که خیلی دوستش دارم . اگر از کسی خوشم نیاد سعی می کنم به روی خودم نمیارم و خیلی راحت و صمیمی باهاش برخورد کنم .
میگن مهربونم   .
کینه ای نیستم به هیچ عنوان   !!!!!!!!!!
وقتی عصبانی میشم داد می زنم اما نه خیلی بلند  . یا اینکه میرم و یه گوشه ای با خودم حرف می زنم . وقتی هم خیلییییییییییی عصبانی بشم صورتم قرمز میشه . اینطوری   . تا جایی که یکی از دوستام میگفت ازت می ترسم توی این مواقع   .
وسواس دارم   . خیلی بدم میاد یکی با لباس بیرونی روی تختم بشینه مخصوصا لباس مدرسه و از گذاشتن کیف مدرسه روی تختم بیزارم   و هر کس این کار رو کنه شدیدا باهاش برخورد می کنم . روی بالشت خوابم که دیگه خیلییییییییی حساسم  .
یا توی خونه کاری انجام نمیدم   یا اگرم کاری بهم محول بشه و نتونم از زیرش در برم    به بهترین شکل ممکن تحویلش میدم . مثلا جارو زدن . من اصلا خوشم نمیاد لوله ی جارو برقی رو بگیرم دستم و وایساده جارو بزنم . لوله رو کوتاه می کنم و میشینم که هیچی از قلم نیفته   .
به دوستام خیلی اهمیت میدم و اگر کاری ازم بخوان سعی می کنم در حد توانم کار رو انجام بدم تا خوشحال بشن   .
توی جایی که جا و مکانش باشه اینقدر شلوغم که خودم خسته میشم   اما اگرم باید ساکت باشم جیکّم در نمیاد .
اگر کاری رو خوب یاد بگیرم دوست دارم زود زود انجامش بدم و میشم عاشق اون کار . اما امان از وقتی که خوشم نیاد ……  .
از کسایی که کلاس می ذارن اصلااااااااااااا خوشم نمیاد  و اصلا اهل کلاس گذاشتن نیستم .
از عشقولانه بازی و رمانتیک بازی الکی اصلاااااااااا خوشم نمیاد و معتقدم عشق و دوست داشتن باید عقلانی باشه نه از ظاهر و قیافه !! درسته قیافه هم مهمه و تاثیر گذار . اما شرط اصلیش عقله !
درس خوندن رو دوست دارم به شرطی که نخوام امتحان بدم     یا اونقدرررررر بلد بشم که توی امتحانشم موفق موفق باشم   .
تا چند وقت پیشا عاشق عروسک بودم . اما الان دیگه نه زیاد . البته توی فرصت مناسب حتما عروسک فروشی ها رو خالی می کنم   .
عاشق فروخ فرخزاد و حافظ هستم . همیشه دیوان فروغم کنار تختمه و وقت و بی وقت حالی به احوالات خودم میدم . و ………..

د ) با در نظر گرفتن چهره “واقعیتون”  کدوم یکی از هنر پیشه ها رو برای بازی نقش انتخاب می کنید ؟!

گلشیفته فراهانی !

خوب از طرف منم این دوستان دعوتن : ( این دفعه انگاری دعوتیا لیمیت ندارن )

نجمه جونم ( دانشجوی بدبخت )مامان الهه ی عزیزمداش سعید عزیز - پویا پولادتنابراهیم گشمردیامین گشمردیمحمد گشمردیمجتبی هاشمینوید مهر پویا - شنگول و منگول و حبه انگورنرگس جونمافسانه جونم شیرین عزیزم - خاله شاذه جونم - مریم گلیییی - کلاغی عزیز

بنزین و مدرسه توی این گرما ؟!!!!!!!

۱۲ مرداد ۱۳۸۶

سلام سلام . چه طورید ؟ وای خیلییییییی دلم براتون تنگولیده بودا ! همه شما هم واسه نوشتن هم واسه پای کامپیوتر نشستن و هم ……

وای وای اول بگم از گرما !!!!!! که داریم تلف میشیم . هیچ وقت به نظرم اینقدر گرم نبوده و اینقدر شرجی نداشته . یا شایدم چون سال های قبل کمتر از خونه می رفتم بیرون . نمی دونم خلاصه چرا ؟!!!!!!!

بنزین توی کیش و قشم به صورت آزاد به فروش میرسه . چرا ؟ چون هوا گرمه و باید حتما کولر روشن باشه !   …… بعد نه که ما توی قطب جنوب زندگی می کنیمممممممم  کولر ماشینا باید خاموش باشه ! چرا ؟! چون بنزین سهمیه بندی شده . جمعش کنید باباااااااا . این چه وضعشه ؟ فکر کردین ما کجا زندگی می کنیم ؟ شاید اینجا رو با نوشهر اشتباه گرفتین !؟؟؟؟؟ اینجا بوشهر به خداااااا . جنوبی ترین جای این مملکت زندگی می کنیم . هنوز از دم در خونه نرفتی بیرون سر تا پات میشه عرق و خیس خیس میشی اما نه که اینجا ملت بی زبون هستن باید بزنن توی سرشون و هیچ جیکشون هم در نیاد ! توی بوشهر و خوزستان و بندر عباس آخه باید سهمیه ی این بنزین کوفتی با مثلا تبریز یکی باشه ؟!!!! اونا میگن گرمه ما هم بگیم گرمه ؟ مطمئنم اگه یکی از همین آقایون تشریف بیارن بوشهر و خوزستان و بندر عباس ( مناطق جنوبی کلا )  کارشون به بیمارستان میکشه !!!!!!!!!!
توی این هوای گرم آژانس های هم کار نمی کنن . چرا !؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چون بهشون سهمیه ی بنزین نمیدن و حواله دیگه بهشون نمیدن . بازم می پرسی چرا ؟  معلومه چرا ! چون باید ماشیناشون رو حتما شطرنجی کنن و ماشین رو ببرن معاینه و بعشدم حتما متاهل باشن !!!!!!!! حالا اون جوون بیچاره ای که مجرد هست و می خواد نون در بیاره بره سر کوچه بشینه سیگار بفروشه !!!!!!!!!!   …….. آدم دیگه حرفش نمیاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!      ………..  تازه بعد فرماندار بود فکر کنم لطف کردن و گفتن تعداد آژانس های بوشهر بیشتر از حد ظرفیت هست !!!!!!!!!!! ای بترکین ایشالا . نه که حالا همشونم کار می کنن و اصلا تعطیل نیستن ….   ………. بعد هر روز خط مترو و اتوبوس به نا کجا آباد اضاف می کنن . جنوب ها هم برن سماق بمکن    !!!!!!!!

نرگس جونم دیروز از مکه اومد . حاج خانوم زیارت قبول    . وقتی اس ام اسش رو ساعت ۵:۵۰ عصر دیدم تازه از مدرسه اومده بودم و خیلی خسته بودن . بدو بدو بهش زنگ زدم . هنوز توی راه بودن . طرفای چغادک !!!! عزیزم زیارتت قبول . ایشالا بهت خوش گذشته باشه و برای همه دعا کرده باشی     ……… ایشالا میام پیشت ببینمت . کلی دلم برات تنگولیده جیگر    …..    

کسی از افسانه جون   خبری نداره ؟ اومدن از مکه یا نه ؟! زیارتش قبول باشه ایشالا   .

دیروز از ساعت ۷ صبح تا ساعت ۵:۳۰ عصر مدرسه بودیم     . خفه شدیم از گرماااااااا   . دبیر هندسه و گسسته ( آقای بخشنده   ) اومده بودن و ما دیروز فقط ۸ ساعت باهاشون کلاس داشتیم . شبیه مثلث شدیم     . امروز هم ۴ ساعت !!!!!!!  بنده مریم خانومی مثلثی هستم در خدمت شما   !!!!!! دبیرمون …………     . بیخیال   . به آقای داش سعید بابای مهربون حمیده خشکله گفتم که شبیه کیه   !!!!!! راه رفتنش هم شبیه ……..  هست   ( اینو یادم رفت بگم   )  ……… خیلی باحاله   . انرژیشون زیاده ماشاللهههههه !!!!! 

ها بگم کجا بیدم نبیدم !!!!! با اجازتون اگه خدا قبول کنه ما بالاخره بعد از شونصد تقسیم بر ۱۰۰ سال تصمیم کبری گرفتیم   که دیگه این کامی جون به درد انباری هم نمی خوره دیگه . می خواستیم بریم بندازیمش آب دریا ……. اما گفتیم آخه آب دریا چه گناهی کرده   ؟!!!! این شد که با یه سیستم جدید عوضش کردیم و حالا بسیار بسیار خرسند هستیم که سرعتش خیلی تپل شده   . اینجا تخته پیدا نمیشه ؟!   ….. حالا در خدمتتون هستم . دوستتون دارم هوارتا   .

وقتی از مدرسه تعطیل میشیم میایم دم در منتظر آژانس ( البته اگر با وجود این فزونیه آژانس ها یکیشون نصیب ما بشه ) همه    نگاهمون می کنن   !!!!!!! بابا به خدا ما تشدیدی ( تجدیدی با ورژن جدید   ) نیستیم . ما یه مشت دانش آموز طالب علم و دانش هستیم   که لطف می کنیم میایم مدرسه .

نمی دونم ما خیلی باهوشیم   یا دبیرامون آدم باهوش ندیدن تا حالا   یا کسی بهشون گفته که به اینا اعتماد به نفس بدین   که مرتبا بهمون میگن شما رتبه های ۱ تا ۲۰ کنکور میشین ایشالا  . اصلا به نام ما ثبت شده ……. البته احتمالا همون مورد اول می باشید . از اول و آخر مورد ها هم فرقی نمی کنه   .  والا من به ۲۰ هم راضی هستم         . اما خداییش امسال تازه احساس می کنم عربی رو می فهمم . هندسه هم به همین منوال . البته هندسه که  تقریبا اولاش هست . اما خوب یه مدلی درس میده آقای بخشنده که یاد میگیری   .

هنوز دبیر ریاضی نیومده سر کلاسمون   . یعنی آقای رشیدپور   . انگاری یه سری مشکلات هست . ایشالا برطرف بشه . چون خیلی عقب هستیم   .

خیلی نوشتم ؟؟؟؟؟؟؟ شرمنده به خدا   . عقده شده بود این چند روزه که بنویسم .

اما یه چیز دیگه مونده   . نتایج کنکور !!!!!!!!!!!!!!! چی شد ؟ چه کار کردین ؟ دوستان دور و وری من ه رتبه هاشون خوب بوده . البته اونایی که خبر دارم . ایشالا همه موفق باشن   .

خوب دیگه ببخشید خیلی حرفیدم . ایشالا همتون شاد و پیروز و سر حال و ….. باشید       …..

RSS