خدانگهدار تا …….

۶ آبان ۱۳۸۶

سلام . خوبید ؟ خوشید ؟ چه خبرا ؟ چه کارا می کنین ؟ ما رو نمی بینین خوشحالین ؟

ما هم ملالی نیست جز دوریه شما   .

۱ آبان : آقای پدر عزیز تولدت مبارک !!!!! ایشالا ۱۰۰۰۰ سال سایت بالا سر ما باشه . قربونت برممممممممممممم    ……

پنج شنبه از ساعت ۷ صبح تا ۷:۳۰ شب توی مدرسه بودیم . البته همش کلاس نداشتیم . اما بی کاری و الافی ( علافی ؟ ) از همه چیز بدتر بود . یه زنگ فیزیک داشتیم و یه زنگ هم دیفرانسیل . بعدش دیگه آقای پیروز از تهران اومده بود و با دبیرامون جلسه داشت پس این شد که از ساعت ۱۰:۳۰ تا ۲ کا بی کار باشیم . اینقدر هم خسته از شب و روز قبلش بودیم که نمی تونستیم کتاب بگیریم دستمون و درس بخونیم . ساعت ۲:۳۰ تا ۷ هم با آقای پیروز جلسه داشتیم و کلی روحیه بود و در بعضی موارد هم …….  . اما خوب در کل خیالم از یه سری چیزا راحت شد و کلی خوش خوشانم شد   .
اینقدر خسته بودیم و معتاد که درخواست چایی دادیم و برامون چایی درست کردن . البته خوب بیشتر به آبی می موند که یه کم رنگ توش ریخته باشن . اما به هر حال چای بود   و رفع خستگی بود . قرار بود بعد از صحبت های آقای پیروز کلاس تجربی برن خونه و ما با آقای بخشنده کلاس هندسه تحلیلی داشته باشیم . اینقدررررررررررر خسته بودیم و همه چشمامون توی هم بود که با کلی التماس و کلی هم جر و بحثی که بین بچه ها پیش اومد که بمونیم یا بریم اما خوب آقای بخشنده گفت بریمممم من خستمه ! خلاصه ما رهسپار خونه شدیم و خودمون رو برای فرداش ( روز جمعه که از صبح قرار بود کلاس زبان فارسی داشته باشیم ) آماده کردیم . و البته قبلش کلاس هندسه تحلیلی !!!!!!

فقط یه معرفتی که راننده مدرسه به خرج داد این بود بچه هایی که منتظر آژانس بودن و توی این بی بنزینی باززززززززززززززززز   که سهمیه ی آژانس ها رو ندادن رسوند خونه و ….

روز جمعه ساعت ۵:۳۰ بیدار شدم   ( زجرررررر از این بالاتر آخه ؟؟؟؟؟؟   ) و ساعت ۶:۳۰ راننده اومد دنبالن و رفتیم مدرسه و از ساعت ۶:۴۵ تا ۸:۱۵ کلاس هندسه تحلیلی داشتیم .
از ساعت ۸:۳۰ هم کلاس مشترک ریاضی و تجربی برای زبان فارسی شروع شد . استادش آقای مصطفی صالح بود که از تهران اومده بودن .
بسیار بسیااااااااااااارررررررررررر ازمون تعریف کرد و گفت تیزهوشید واقعا     .
فکر کنید چیزی رو که توی ۳ سال یاد نگرفتیم ( البته نه به این شدت   ) رو می خواست توی ۱ روز بهمون درس بده . دیگه خلاصه از صبح کلاس داشتیم تا ………….
وسطشم ساعت ناهار بود . دیگه این دفعه چای که بهمون دادن دم کشیده بود و خوشمزه بود   . ما هم به اعتیادمون رسیدیم و نفسی تازه کردیم . واقعا این چای عجب چیزیهههههههه .
تا ساعت ۹ شب مدرسه بودیم و ……….. کلاس داشتیم و دیگه ساعت ۹ خداحافظی کردیم و رهسپار خونه شدیم .

این دفعه هم راننده مدرسه معرفت به خرج داد . البته ما که هر ۲ بارش با سرویس خودمون رفتیم و این دفعه کلی توی ماشین خندیدیم . اینقدر خسته بودیم که دیوونه شده بودیم   . اینقذه خوش گذشت   .

دیروز هم به صرف ناهار و درس خوندن  دعوت شدم خونه فروزی جونم . کلی درس خوندیم و اینا !  عصرشم رفتیم من جلو موهامو کوتاه کردم  . اینقدر باحال شده .
دیروز کلی با فروزی توی کتاب کنکورت را قورت بده ( مولف : آقای پیروز ) در مورد رشته ها و اینکه کدوم دانشگاه چه رشته ای داره و میانگین رتبه ها و …….. چرخ زدیم و ……  !

دیگه اینکههههههههههههههههه !!!!!!!!!

آها موبایلم خوب به خودی بیچاره درست شده . فعلا که قابل استفاده شده .

مادر خانومی هم امروز از شیراز اومد . هوراااااااااااااااااا   . البته باز هفته دیگه باید بره . اما خوب .

ها اینم بگم . چهارشنبه قرار بود فاطیما برنج رو درست کنه و بره دانشگاه که من وقتی میام خونه دیگه راحت باشم .
توی مدرسه بودم که بهم خبر داد : برنج رو آبکش کردم دیگه بعد که رفتی خودت درستش کن …….   اما من که بلد نیستممممممممممممممم .
اومدم خونه و فهمیدم که ای وایییییییی کم کم آقای پدر هم از شیراز می رسن و لابد گرسنه هستن و …… . توی این هیری ویری بودم که مریم گلیییی   زنگید و من رو کلییی مسرور کرد . ازش پرسیدم که از کجا باید بدونم که برنج درست شده و دم اومده و ………. . اونم بهم گفت و منم یاد گرفتم   . نهههههههههههه من خودم از اول بلد بودم   . فرک بد نکنین   .

همموننننننن کور شدیم !
من که از ۴ سال پیش عینک می زدم . لاله که از پارسال . فروغ هم از یک ماه پیش ! فروزی هم از پنجشنبه . سوری هم از امروز !!!!!!!!!!!!
این کنکور چه بلاهایی که سر آدم نمیاره   . ای پدر کنکور بسوزه که چنین خوارم کرد   .

دیروز اولین سالگرد فوت پدر بزرگم بود  . خدا رحمتت کنه بابا بزرگ !

                            ……………………………………………………………

چند وقتی بود که یه تصمیمی داشتم .

یه چند وقت می خوام گوشیم رو خاموش کنم    . و چند وقت هم نیام اینترنت   .

امروز زمینش پیش اومد . توی مدرسه گوشیم خاموش شد و دیگه هم خوصلم نشد روشنش کنم . پس دیگه این شد که فعلا من گوشیم خاموشه !
البته یه دفعه دیدین یه کمی روشنش گردم برای کار های ضروری . مثلا همین هفته دیگه که مادر خانومی نیستش !

مواظب خودتون باشید  

خدانگهدار تا …….

هی من عنوان میگم.خوب شما هم یه تلاشی بکن

۳۰ مهر ۱۳۸۶

سلام سلام . خوبید همگی ؟

مننننننننننن بد نیستم . فقط الان خیلی زیاد گرسنه بیدم که اونم تا کمتر از یک ساعت دیگه برطرف میشه   . پس چی ؟ فکر کردین الکیه ؟ وقتی خواهره زنگ میزنه میگه تا نیومدم خونه بگو چی می خوای تا برات بخرم ؟!!!!!!! مگه آدم خله دیر از جون بعضیا که سفارش غذا و مخلفات نده ؟  خوب دیگه اینم حله !!!!!!!!!   ……. اما کم خوابی به هیچ عنوان قابل جبران نیست ! توی این نصف هفته ای که گذشت هم مثل همیشه درس و امتحان داشتیم !
یکشنبه : زبان  ………….. دوشنبه : ادبیات پیش و ۴ تا درس اول زبان فارسی ۳ !
به خوبی و خوشی گذشت . اما از نمره ی تست زبانم راضی نبودم . تستی رو که توی خونه ۹۸٪ زده بودم و به خاطر اینکه مقشامو خوب نوشته بودم و کلی درصد گیری و با کلاس بازی برای حل تست هام در آورده بودم رفتم سر جلسه و دقیقااااااااا ۲ تا سوالی رو که خیلی شیک حل کرده بودم یادم رفت و هر چی به مغزم فشار آوردم یادم نیومد که نیومد ….. و نمره ی تست رو زیر ۹۰ شدم   …..

  شنبه صبح رفتم پاساژ و توی اولین مغازه کفش خریدم   ….. باور کنید برای خودمم غیر قابل تصور بود ! اما خوب خریدم دیگه .
بازم اسپرت . مشکی . نخیر آقا جون ما کشف جینگیلی مستون نمی خریم . اونم واسه مدرسههههههه !!!!!!! یه کفش توپ توپی سفید قرمز دیدم خواستم بگیرم   اما روم نشد واسه مدرسه   اما خداییش خیلی جینگیلی بود .

بعد از خرید کفش هم رفتیم جایی که موبایلم رو داده بودم واسه تعمیر . درست درست بود !
اما دیروز صبح ( کار کرد کمتر از ۲۴ ساعت ) خراب شد !!!!!!!!!!
حالا تو چه وضعیتی ؟ وقتی که من سفارش قاب فابریک هم دادم و آقاهه قرار بود دیروز که میره دبی برام بخره ! خوب دیگه باز تماسیدم و گفتم    این باز اینجوریه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گفت این دفعه گوشی و مموری کارت رو با هم بیار !
دلیل اینکه گوشیمم خاموشه و هر از گاهی روشن میشه همین خرابیه ! دیگه این دفعه هم روم نشد که گوشی رو از مادر خانومی بگریم   ….. آخی بچم چقدر کم روئهههههههههه !!!!
نههههههههه فکر بد نکنین من پر رو تر از این حرفا هستم اما خوب مادر خانومی جون داشتن تشریف می بردن شیراز دیگه نشد که نشد . اما اکشالی نداره . درست نشه . یه مدتی گوشی خامووووش . خرجشم کمتر .
بعدم میری خیلی خشکل گوشی مادر خانومی رو بر می داری و خیلی مودب   میگی مادر خانومی جووووون میشه یه اس ام اس با گوشیت بزنم ؟! ( حالا آخه خدایش این دیگه اجازه می خواد ؟   ….. نه دیگه درک نکردین چرا ؟! …… واسه اینکه بفهمن من گوشیم خرابهههههههه   برام گوشی بخرن . اما نههههه خودم فعلا نمی خوام   . ) بعد به جای یه اس ام اس ۴ تا می زنی   . بعدم مثل آی کیو ها یادت میره از توی سنت گوشی پاکشون کنی !!!!!!!! ….. فوقع ما وقع …..

همچنان کلاس های ما در نمازخونه ی مدرسه برگزار میشه و ……… بی برقی ادامه دارد .
بازم به بچه های مدرسه ی ام ابیها ( کلیک کنید ) ……..

حال می کنم اصلا نمی فمهمیااااااااااااااا   . گفتم که نفهم شدی رفت . این فهم و شعور هم که تزریقی نیست ننه ….. ==== > مخاطب خاص دارد ! به خودتون نگیرین

مانا باشید دوست جونا

پی نوشت : بلاگرد درست شد بلاگرولینگ خراب شد ! این بلاگرولینگ دیگه خشکله کلا! نه به روزی که همه رو با هم پینگ می کنه نه به حالا که پینگ نمیشه ! خدا شفا بده …….

کلاس به دوش

۲۷ مهر ۱۳۸۶

سلام سلام . خوبیییییییییید ؟!

دلم چقدر برای اینجا تنگ شده بود . چقدر دوری سخته از جایی که دوستش داری و از آدمایی که دوستشون داری !

وای وای اینجا چه خاکی گرفته . خفه شدم ……. قبلنا شده بود اینجوری که چند وقت ننویسم و اصلا نیام نت اما نمی دونم چرا این دفغه خیلی دلم تنگولید !!!!!!

خوب دیگه مبنای این وبلاگ بر چیه ؟!  بله درست حدس فرمودید ! یادداشت های روزانه ی مریم خانومی!!!!!!!!!! حالا مثلا ده روز یه بار و یه هفته یه بار و شاید در آینده ماهی یه بار هم شد بازم اسمش خاطرات روزانه هست ! مثل راهنمایی که بودیم باید هر هفته ۷ تا یادداشت روزانه ی اون هفته رو می بردیم اما   همه رو جمع می کردیم آخر هفته با هم می نوشتیم .
صبح ساعت ۶ بیدار شدم رفتم مدرسه زنگ اول فلان درس و ………….. الی آخر !

خوب منم از این هفته ی پر بار علمی میگم براتون !

این هفته هوار تااااااااااااااااااااااا دقیقا به اندازه ی همین هوارتا تمرین هندسه و گسسته داشتیم  . همشونم با پاسخ تشریحی باید می نوشتیم میاوردیم خدمت آقا ! ۲۳۸ تا تست گراف از کتاب ۱۰ استاد و ۹۲ تا تمرین هندسه پایه از جزوه ی ۳۶۵ تست خود دبیر جانمون ! خوب خداییش ما درس های دیگه هم داریم ! به خاطر همین تمرینا که اگه یه روز عقب می موندی پدرت در میومد و منم ۲ روز عقب بودم مجبور شدم شب آخری ( شب چهارشنبه ) تا ساعت ۴ صبح بیدار بمونم . یعنی قرار بود اصلا نخوابم چون که هنوز ۳۴ تا تست گراف مونده بود اما یه کمی دراز کشیدم که فکر کنم اما خوابم برد   . اما خدا رو شکر هندسه ها تموم شدن ! البته من بهانه هم داشتمااااااااا . آخه همون شب برق رفت   . گل بود به سبزه نیز آراسته شد !   ….. اما خدا داده چراغ اضطراری !!!!!!!! خوب به هر تفسیری بود ما شبمون این طور گذشت !
و خدا رو شکر فرداش به من نرسید که بخواد تمرین گرافم رو چک کنه   .
واسه این هفته هم گفته کل ۳۶۵ تست منهای اون ۹۲ تا و کل تمرینای هندسه ۱ رو حل می کنیم ! ای روزگاررررررررررررررررررر .

و فرداش مدرسه ……………….. رفتیم مدرسه دیدیم به به . اون یه تیکه برقی هم که داشتیم و ما توی نماز خونه صندلی زده بودیم و اتراق کرده بودیم و به عبارتی سکنی گزیده بودیم و فقط کولر بود و نور نبود …………. همون یه تیکه هم رفته ! چهارشنبه هم بود با آقای بخشنده داشتیم دیگه هیچی !!!!!! ما هم صندلی ها رو برداشتیم و وایت بردم برداشتیم و اومدیم توی حیاط مدرسه ! و شدیم کلاس به دوش !  بعد برق اومد . باز این همهههههههه صندلی رو باز جا به جا کردیم . دستم و قفسه ی سینم درد می کنهههههههههه .
اینم گزارش تصویری :

کلاس ====> اگه می خوای ببینی کلیک کن

اینم وایت برد سیار ====> بازم اگه دوست داری …….

و در حال حاضر بسیییییییییییی خوشحالم چون تازه خبر دادن که فردا – جمعه – صبح کلاس هندسه و گسسته مدرسه کنسل شده . هوراااااااااااااااااااااااااا   …..

به دبیر های دیگه هم گفتیم شما هم ما رو مجبور کنین که حل کنیم و پاسخ تشریحی کامل بیاریم .
آقای رشیدپور: از این به بعد فصل ۱-۲-۳ حل کنین با پاسخ تشریحی تایپ شده !!!!!!!!
آقای جابری : باشه اما اگه کسی حل نکرد میره دفتر !!!!!!!!!
ما به آقای جابری : آقا قربون دستت خودمون حل می کنیم بیخیال :دی !!!!!!!!!!
آقای سردارکان : باشه !

وای امروز رفتیم خونه ی خاله خانومی . دایی ها و …. هم اومدن . نی نی   هم بود . من واسه اولین بار بعد از روز به دنیا اومدنش بغلش کردم . یعنی جرئت کردم و بغلش کردم . آخه تا امروز می ترسیدم . اما امروز دیگه عزمم رو جزم کردم و ……… نی نی خشملو رو بغل کردم . این ستایش نی نی خیلی بغلیه . هی چرخیدم تو خونه خاله . دیگه سر گیجه گرفتم   …..

من نمی دونم این مخابرات چه پدر کشتگی با ما داره ؟ یه خط در میون تلفن ما قطع میشه . بعد از پی گیری معلوم میشه کابلش در اومده ! کی در میاره این کابل بیچاره رو خدا می دونه !!!!!!! خلاصه عامل قطع بودن تلفن و اینترنتات این بوده !

خوب دیگه من بریم وبلاگ خونی ! امری نیست ؟!  

بالاخره الیاس شکست خورد !!!!!!!!!! هورا …….

خوب دیگه امری ؟ فرمایشی نیست؟ با اجازتون . شب خوش       …..

افطاری خانه وبلاگ نویسان

۱۶ مهر ۱۳۸۶

سلام سلام ! خوبید همگی !؟  چه خبرا ؟ چی کارا می کنید ؟!

ما که والااااااااا روز جمعه از ساعت ۸ تا ۳ میریم مدرسه ! روز شنبه که روز تعطیلیمونه از ساعت ۹:۳۰ تا ۴ و بعدشم باز از ۷ شب تا ۱۰:۳۰ میریم مدرسه !!!!!!!!!!!!!  ……. دبیر بلیط گیرش نمیاد بیاد بعد ما مجبوریم یه روز دیگه تا ۱۰ شب مدرسه باشیم ! اینم وضعه زندگیه ما !

یه عمری برق مدرسه ی ما رفت ! کولر جدیده کلاسمون که خراب شده !  بعد از ۲ دقیقه خاموش میشه ! کولر قبلیه هم از بس توی این چند روز روزی ۱۰ بار برق رفته و اومده فکر کنم امروز سوخت  . آخه دیگه روشن نمیشد ! شایدم کولر همه ی کلاسا روشن نمیشد . نمی دونم والا ! امروز دیگه یه زنگ رفتیم توی مخزن کتابخونه نشستیم ! آخه سالن مطالعه رو پیش تجربی اشغال کرده بود ! زنگ آخرم که عربی داشتیم رفتیم توی آزمایشگاه شیمی-زیست !

موبایلم به حد مرگگگگگگگگگگ خراب شده ! دیگه نه اس ام اس میده . نه اس ام اس بهش میرسه ! بعد از چند ثانیه حرف زدن هم قطع میشه !
فعلا تقدیم مادر خانومی شد و گوشی ایشون توسط این جانب دو دره شد ! از سیستم دودریشن استفاده کردم . اینقده حال دادددددددددد  ……..

امروز امتحان عربی داشتیم منم دیشب فقط وقت کردم یه رو خونیه کوچیک از جزوم ـ جزوه ام:دی – بکنم . صبح بیدار شدم تست های جامد و مشتق که ۶ صفحه بود رو زدم ! توی مدرسه فهمیدم که اصلا نباید جامد و مشتق رو می زدیم ! باید تست های معرفه نکره که ۲ صفحه هست رو می زدیم . کلی خورد تو ذوقم ! بعد که رفتیم برای امتحان دبیرمون گفت این دفعه امتحان از جامد و مشتق هست که الان نصفش رو درس دادم  !!!!!!!!! البته خدا رو شکر ! یه بار به عمرمون از امتحانای این بابا ۱۰۰٪ شدیم !

دیشب کلیییییییییی چیزای خوب خوب گیرم اومد . مرسی دوست جونا از وبلاگ این۳تا بابت کلیییییییی هدیه های خوب خوب !!!!!!!!!!!
یه Toy Box هم یکی دیگه تقدیممون کرد به نام لپ لپ جوجه ای !!!!!!!!!

دیشب – ۱۵ مهر – افطاری خانه وبلاگ نویسان بوشهر بود ! جای دوستانی که نبودن خیلییییییی سبز بود ! خیلی مرسیییییی . خیلی زحمت کشیده بودید !
توی ۲ تا مسابقه ای که برگزار شد چند نفر برنده داشت که این مسابقه ۲ قسمت بود ! نه قسمت جایزه هاش ۲ تا بود !
اولین سری قرعه کشی برنده هاش به شرح زیر می باشد : 
قابل ذکر می باشد که هدیه های این قسمت از برنامه یه کیف بود .

آقای عماد دشتی ==== >  وب نوشته های حاج عماد دشتی
خانوم مژده غضنفری ==== > وبلاگ هفت
خانوم مرمر ==== > وبلاگ جاده
نرگس جون ==== > وب نوشته های من
آقای هادی حسینی ==== > وبلاگ خلبوس
آقای رضا رستم پور ==== > وبلاگ معصوم

و اما سری دوم مسابقه که کمک هزینه سفر مشهد بود برنده هاش به شرح زیر می باشد :

خانوم مریم خانومی ==== > وبلاگ روزی روزگاری ….
آقای رضا رستم پور ==== > وبلاگ معصوم

  ….. داش سعید  وقتی داشت اسم های قرعه کشی دوم رو می خوند ! اصلا حتی فکرشم نکردم که اسم من یکی از اونا باشه ! آخه اولا که بنده بسیاررررر بسیاررررر آدم بد شانسی هستم . دوما که اصلا آقای داش سعید خان روشون اون طرف بود ( به سمت آقایون اون وری ) …….. بعد من  شدم !!!!!! 
با تشکر فراوان از ۲ عزیزی که این ۲ تا هدیه رو تقدیم کردن !

اینم یه سری گزارش تصویری از افطاری !

میز افطاری و تنی چند از دوستان  ==== >  کلیک 

رشوه ( زیر میزی یا هر لفظ دیگری  ) !!!!!!!!!!! ==== > کلیک

حاج آقا …. ( رییس سازمان ملی جوانان ) ==== > کلیک

این هم درس خوندن بعضی از دوستان که فرداش امتحان عربی دارن  ==== > کلیک

دوستان عزیز لطفا هر چه سریع تر آپدیت کنید اگر عکسی چیزی هست ما سریع تر چیز کنیم …. کش بریم !!!!!!! 

کمک هزینه ی هرید گوشی موبایل هم بذارید توی مسابقات بعدی لطفا  ! با تشکر ( ت رو به کسر بخونید لطفا !!!!!!! )

خوب دیگه ما بریم !!!!!!!!!!! با اجازه . شب خوش ……..

یه آپ ۲ روزه :دی

۱۲ مهر ۱۳۸۶

۱۰/۷/۸۶

سلام . خوبید ؟ چه خبرا ؟ نماز روزه هاتون قبول باشه ایشالا   …..

امروز بیش از ۱۰ بار این صفحه رو باز کردم و بیش ار ۵ بار نوشتم و صفحه رو بستم و هیچی پست نکردم ! نمی دونم چرا ؟! البته شاید بخشیش به این خاطر باشه که اونی نشده که می خواستم . منظورم اینه که اون چرت و پرتی که می خواستم نشده   . شما به بزرگیه خودتون ببخشید .

چشمام درد می کنه . به نظرم شماره چشمم عوض شده . اما کو دکتر ؟؟؟؟؟؟؟؟ دیروز آقای پدر رفت که برام نوبت دکتر خالقی بگیره . منشیشون فرمودن : نوبت برای دی ماه هست !!!!!!!!!  یحتمل تا اون وقت من یا کوووووور شدم یا کوووووور خواهم شد ! ( البته بازم هیچ فرقی نکرد و ۲تاش قضیه همون کور شدن بود   ) ….. دکتر پویان هم که انگاری توی یه بیمارستان توی شیراز کار می کنن و ………..  خلاصه اینجوریا دیگه !
نوبت دکتر چشم شما را خریداریم . ( با نصف قیمت البته   ) .

نمی دونم چه حکمتیه که سر یه زنگ خاصی توی یه روز خاصی برق مدرسه قطع میشه !!!!  اینقذه خنده داره   ……

توی شبای احیا منو فراموش نکنیدا   . تو رو خدا   .

پنج شنبه و جمعه پیش هم ۲ تا افطاری دیگه رفتیم . فردا و پس فردا و پسون فرداش هم افطاری دعوتیم و داریم ! اون پس فرداش خونه ی ما هست ! و دیگه تموم میشههههههههههه افطاری ۵ خونواده .
اون پسون فردایی هم که میشه جمعه خونه یکی از دوستامون دعوتیم . خونه فروزی اینااااا  . می شناسین ؟   آره قبلا اسمش شنود شده اینجا !

اخلاق خوب می خواین ؟ بیاین سراغ من !!!!! احتمالا بعدا این سیر تکاملی شما خواهد بود : 
           ………. نمی دونم چرا اینقدر جدیدا خوش اخلاق شدم ؟!!!! اگه شما می دونین تو رو خدا به منم بگین که اینقدر تو کف نمونم !

دلم تنگولیده   اما تو اینو نمی فهمی ! خیلی وقته نفهم شدی   . به جون خودم راست میگم !  نفهم بودن که شاخ و دم نمی خواد ! می خواد ؟!!!!!!!!!

 ۱۲/۷/۸۶

سلام سلام . هزار و سیصد تا سلام ! اگه گفتین من الان کجااااااااااام؟!! بله درست حدس نزدین . هیچم مدرسه نیستم . خیلی هم خونه هستم ……..

خوب اول در مورد این ۲ روز بگم و بعدشم امروز که چرا بنده در حال حاضر خونه هستم به جای اینکه در این ساعت که دوستان عزیزم در حال امتحان شیمی دادن هستن بنده نشستم رو صندلی و دارم می تایپم ….

شب احیا رفتیم مهدیه – مصلی نماز جمعه – و دعای جوشن کبیر رو تا قسمت ( نمی دونم چی میگن ؟! آیه می گن ؟   ) تا اونجا خوندن و اون وقفه ای که بینش هست دوست خواهرم اومد و آقای پدر هم از مسجد خودشون رسید و طی تماس و قول و قراری که با هم گذاشته بودیم رفتیم مسجدای ۴ محل . البته فقط یه محلش رفتیم که توی اون بازه ی زمانی نوبتش بود و مسجد بهبهانی ها ! به قول خودمون بهبونی !!!! همون موقع داشتن سنج و دمام می زدن و بعدشم سینه زنی شروع شد . یه تقریبا نیم ساعت  سه ربع ساعتی وایسادیم پیش خانواده ی سوری اینا و از این حرفا . داشتیم از گرما برشته می شدیم    ….. دیگه خلاصتا عرض کنم خدمتتون که برگشتیم مهدیه . دیگه دعای جوشن کبیر تموم شده بود . بعدش دیگه شروع کردن به دعا خوندن و بعدشم دعای قرآن روی سر گذاشتن . اون شب برای همه دعا کردم مخصوصا برای یه نفری که اصلا نمی دونم کیه ! یا حتی اسمش چیه ؟! اما امیدوارم که هر چه زودتر حالش خوب بشه !!!!!

دیروزم از صبح سحرررررررر ساعت ۱۰:۳۰ بیدار شدم درس خوندم و شیمی حل کردم و …. . عصرم که مهمونی دعوت بودیم . رفتیم و خوردیم ( این دفعه به قولم عمل نکردم . مجددا داشتم می ترکیدم   البته نه به اندازه ی مهمونی اولی   ) . باز من رفتم اونجا یه سری کتاب تست و کنکور درو کردم .  حالا کی این همه کتاب رو می خواد بخونه و تست بزنه خدا اعلمه .

امروزم کههههه مهونی خونه ی ماست و ….  !

دیشب رفتیم نوشابه و از این حرفا بخریم . مادر خانومی و فاطیما رفتن خرید کنن و بعد من هییییییییی گیر دادم به آقای پدر که من لپ لپ جوجه ای می خوام  . آقای پدر هم فاطیما رو صدا زد گفت : یه لپ لپ جوجه ای بخر . یه نی نی داریم برای اونه  .
دیدم نخریدنننننننننننننننن  . بعد مادر خانومی اومد گفت لپ لپ برای کی بود ؟!!!!!!!
بعد که فهمید برای منه گفت خوب شد نخریدم . آخه بچه تو مگه جوجه ای ؟!!!!
خو من می خوام  . من لپ لپ می خوام . سیچه کسی سی مو لپ لپ نمی خره؟!!!! مو لپ لپ می خواماااااااااااااااا  ………

امروز رفتم مدرسه . بعد آقای پدر زنگ زد بهم که برات نوبت دکتر چشم گرفتم !!!!! دیگه اومد منو برداشت و برد . بعدشم گفتم که دیگه نمیرم مدرسه  !!!!!!! نهههههههههه فکر بد نکنین . گردنم درد می کنه   . دکی جون که فامیلیشم یادم نمیاد فرمودن که چشمات شمارش بالا نرفته . فقط چشمات خشکه !!!!! مادر خانومی میگه از بس آب نمی خوری   !!!!!!!!
اومدم خونه و دیدم به به !!!!  آش رشته     !!!!!! کبابشم عصری میاد .

خوب دیگه ما بریم درس بخونیم . ساعت ۴ کلاس دارم       ……

خوب دیگه امری ؟ فرمایشی ؟ قربون همه . بچه های خوبی باشین

پ.ن : چرا من پینگ نمیشممممممممم؟! ماماااااااااااااااااااااان

RSS