هه لووووووووووو ( سلام پت
. چه طوری ؟ ) خوبید ایشالا ؟
ملت آخر هفته شون جمعه ست ! ما آخر هفته مون قبلنا جمعه و شنبه بود ( مسیحی شده بودیم آخه ! خدا رو چه دیدین ؟! شاید تا آخر سال ما تو این مدرسه انواع و اقسام ملیت ها و مذاهب مختلف رو امتحان کردیم ! ) . حالا جدیدا شده چهارشنبه ها ! مدلمونه
! اشکالی داره ؟! شما هم اگر دوست داشتید می تونید بیاید امتحان کنید !
جدیدا هر کاری می کنم به جز درس خوندن ! این چه وضعشه ؟! بعد انتظار قبولی هم دارم ! ای گل ( گ به کسر ) بگیرن در هر چی کنکور و ….. هست! ایشالا اونی که کنکور رو پایه گذاری کرد تنش تو گور موج مکزیکی بره
!!!! البته از قدیم و ندیم گفتن یه دست صدا نداره ! ربطش چیه ؟! یه کم دقیق شید می فهمید ربطش چیه ؟!
امروز و دیروز که تعطیل بودیم ! کلا به بطالت ( ؟! ) گذشت …. دیروز که جیجه اینجا بود . قربونش برم الهی !!!!!!!!! یه جونوری شده که فقط باید بگیری بزنیش! به نظر شما اگر پاهاش رو با بند ببندیم اذیت نمیشه آیا ؟! آخه نی نی خوب بشین ! نمی تونه هاااااا . باور کنید . یه جونوری شده که بیا و ببین ! هر جا میری بدو بدو ( بدو بدوی چهار دست و پایی ) میاد دنبالت ! خدا نکنه یه چیزی ببینه که بشه خودشو بهش آویزون کنه و بتونه بایسته .
دیروز من روی یه زانو نشسته بودم یکی دیگه پامم عمود به زمین بود . اومد بدو بدو پای من رو گرفت و ایستاد . بعد میاد از خودش افتخار در وکنه دستاشو ول کنه بایسته ………..
میفته زمین ! بعدشم می خنده .
ها داشتم در مورد بطالت می گفتم . خلاصه این ۲ روز یا بهتره بگم کلا همه کاری می کنم به جز خوندن . تا کتاب می گیرم دستم یا خوابم می گیره یا اینقدر مغزم خسته ست که بعد از ۱ ساعت خوندن زودی خسته میشم . امروزم کلییییییی نشستم پای کامپیلیتر و از خودم چت در وکردم . از حدود ساعت ۱۲ تا ۳:۳۰ ! شایدم بیشتر . فقط وسطش حدود یک ربع رفتم ناهار خوردم ! این شده وضع زندگیمون ! ایششششششش !
ماشین هم که فعلا تعطیله ! نیستش …… یعنی بیرون رفتن تعطیل !
چند روز پیش آقای پدر ماشین رو گذاشته بوده نمی دونم کجا ؟!!!! بعد که میاد می بینه زدن به جلوش و رفتن !!!!!!! چراغ جلو که خدا رحمتش کنه ! نمی دونم با چی هم زده بودن که کاپوت یه مقادیری جا به جا شده بود و اونم ……
و در حال حاضر اتول عزیز تشریف بردن صافکاری نقاشی ! بازم گلی به جمال اون از در این خونه تشریف برد بیرون ! ما که هیچچچچچچچچچ !!!!!!!!!
عقده ای شدم به خدا .
مادر خانومی آخر اسفند باز باید بره شیراز واسه دکترش . اصرار داره که با هم بریم . چون فاطیما هم باید بره . اونم باید بره دکی جون . آقای پدر هم که علاقمند هستن تشریف ببرن !
من می مونم !!!!!!!!! منم که تا ۲۸م باید برم مدرسه …….
حالا مادر خانومی می خواد با آقای پیروز بصحبته که اگه بشه من یکی دو روز مرخصی بگیرم برم !
اما ……. یه دلم می گه برو برو …… یه دلم می گه نرو نرووووو …….. ( موسیقی رو به ابتذال کشوندم
) .
وسط نوشت : دیروز طی یک مراسم انحتاری / انتهاری ( ؟!!!!! یا هر چیز دیگه ) کلی از پازل فاطیما رو چیدم ! اما طی یک مراسم بی در و پیکر ( ! ) همه ش رو به هم زدم و درش رو بستم و همه ش رو گذاشتیم توی جعبه ! تا اطلاع ثانوی پازل چینی تعطیل !
به نظرم ۲ تا از تیکه های دورش نبود
. آخه همه ی دورش رو چیده بودم ۲ تاش فقط نبود . کلی هم جعبه رو زیر و رو کردم اما نبود !
امروز نشستیم شمردیم ببینیم یه وقت از ۱۰۰۰ تا کمتر نباشه ! دیدیم ۱۰۱۰ تا بود
! ( مدلشونه ؟! )
و اما اصلا من واسه گفتن این چیزا نیومده بودم آپ کنم که !
امروز کلی دلم گرفته . یعنی دیروزم گرفته بود اما نه به این حد . دلم می خواد برم یه جایی که فقط کسایی باشن که هیچ حرفی از بیماری و درد و مرض و کنکورررر ( ای …… ” سانسور ” ) و بدبختی و بیچارگی و هزار کوفن و درد و مرض دیگه نباشه ! یه جایی که فقط آرامش باشه . فقط ………
.
ای مادر …… رفتن به اینجور مکان ها تا اطلاع ثانوی تعطیل می باشد !!!!!!!!!!
فعلا به دلیل اعصاب خوردی در حد تیم ملی و دل گرفتن در حد جد و آباد تیم ملی مریم خانومی هاپو تشریف دارن !!!!!!!!!
پس تا پاچه ی کسی رو نگرفتم زودی پاشم برم ! شب خوش ![]()
پی نوشت : مرسی از دکتر جون که عنوان پست رو گفتن ! واقعا کجاست ؟!!!!! حتما جواب بدین لطفا !
) . چه خبرا !!؟ خوبید ؟
. بنده خدا از وقتی از مکه اومد ( شهریور ) تا حالا همش مریض بوده و کلی دهنش اذیتش کرده . اول که گفتن به خاطر ظروف آلوده ی غذایی هست . بعد گفتن به خاطر فلان و فلان و …… . یه بار هم که دکتر توی شیراز بهش گفته بود رماتیسم هست
. بعد اومد اینجا باز رفت دکتر گفت نه نیست ! خلاصه کلی وقت قرص قند خورد و …. . حدود ۱ ماه پیش هم باز رفت دکتر . گفت : من یه مریض داشتم که به آرد حساسیت داشته که همه ی علائمش مثل شما بوده ! این یعنی نباید نون – کیک – بیسکوییت و هر گوووونه ی غذایی که توش آرد گندم باشه بخوری !!!!!!!!!
و همش باید برنج بخوری ! مادر خانومی قندشون هم تقریبا بالاست و به عبارتی بیماری قند دارن ! اما خوب دکتر گفت همش برنج یا هیچ
……… کلی چپل شده همه جا
…..
…..
….
خوب ببخشید چی کار کنم !؟
دیگه کسی نیست بخوام باهاش حرف بزنم مجبورم بیام اینجا بنویسم همش توی دلم عقده نشه یه دفعه بترکممممممم
….
….. دیگه یادم نمیاد
. جای همتون خالی!!!!!!!! 
. اصلا هم جزوه ی فیزیکم جلوم نیست ! اصلا هم عذاب وجدان نگرفتم !
….. هر جا میرم می بینم یه پیغام از تو هست ! این کیه ؟! بابا به ت و چ ه !!!!!! اکی ؟! مفهوم شد !؟ دیگه نبینم بپرسیا ! دیوونم کردی پدر بیامرز !!!!!!!
! خولاصه یه اطلاعاتی شما کسب کنید ! به ما هم اطلاع بدین ! فقط منو مثل گوشی خودم رو دوست دارم ! شاین ال جی هم خچکله ! خاله خانومی داره . دوست می دارم ! اما از منوش خوشم نمیاد
…..
!
! والا تو این دنیایی که همه چی شده مدرک !!!! دیگه چه فرقی می کنه مال کدوم دانشگاه باشه !؟ این نظر شخصیه منه ! اگه خوب نبود اینقدر دانشگاه آزاد نبود ! حالا از خودشون هم بپرسی شونصد تا بچه دانشگاه آزادی دارن ! به نظر من که فرقی نمی کنه ! بازم میگم این نظر منه !
….. ایشالا ۲۲۰۰۰۰۰۰۰ ساله بشی !
به امید اینکه خدا اون دسته از انسان ها رو شفا بده ! خسته شدم از این جور انسان ها ! شاید خودمم برای کسی حکم همچین فردی رو داشته باشم ! اما به هر حال !
