۹ شهریور ۱۳۸۷
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۳۱ نظر »
۷ شهریور ۱۳۸۷
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۷ نظر »
۵ شهریور ۱۳۸۷
واقعا که بیکاری و علافی از همه چیز بد تره ! باز مدرسه می رفتیم درس می خوندیم دیگه حداقل بیکار نبودیم .یه وقت دور از جون فکر نکنید دلم برای مدرسه تنگ شده ها ! نه عمرااااااااا تا ۱۰۰ سال ! من عمرا دلم برای اون ……. تنگ بشه .
البته خوب چند روزه کتاب می گیرم دستم یه نگاهی بهش میندازم . کتاب درسی البته . خوب چی کار کنم از بی کاری که بهتره . به هر حال به درد می خوره . چه امسال برم دانشگاه چه نرم بالاخره به درد می خوره .
چقدر این آدمایی که میرن با اسم دیگران تو وبلاگای مردم نظر میدن آدمای بیخود و بیکاری هستن . بابا آدم باشید . می تونید ؟!
قراره برامون مهمون بیاد از شیراز ( همونایی که شیراز رفتیم خونه شون ) . قرار بود پنجشنبه یا جمعه بیان . اما امشب که دیگه آقای پدر برای دعوت خیلی رسمی تماس گرفت باهاشون . گفتن که پسرشون شنبه مسابقه داره !!!!!!!! ای خدااااااااااا . آخرش نمی دونیم بیان یا نه ! بیان خوبه خوش می گذره .
این روزا فیلم می بینیم فیلم دانلود می کنیم . کلا توی فیلم هستیم :دییییی .
مخاطب خاص دارد : یه جورایی دلم برات تنگ شده ! اما نه تو می فهمی نه خودم ! ما آدمیم آیا ؟ :دییییی !!!!!!
پی نوشت : لطف عالی متعالی :دی ……….
پیش پنج شنبه نوشت : سوری جون شام عالی متعالی :دی ……
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۴ نظر »
۲ شهریور ۱۳۸۷
سلام
. نخیر آقا چه خوبی ؟ چه کشکی !؟؟؟؟؟ یه بار تو عمرمون اومدیم به یکی اعتماد کنیما ! تا تو باشی دیگه به کسی اعتماد نکنی مریم خانوم
…..
اصلا هم خنده نداره
….
یه عمریه من می خواستم برم کلاس طراحی . بالاخره شرایط جور شد که برم . از یکی از دوستامون خواستم زنگ بزنه به خانومه ( آخه مامان دوستش بود ) ….. خولاصه زنگید به من گفت کلاساش ۲ روز در هفته صبح ها هست شنبه – دوشنبه !!!!
منم پاشدم صبح از خواب نازنینم زدم
( این بدترین قسمت ماجرا بود ) … هلک و هولوک پاشدم تو این گرمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا رفتم ! بعد خانومه گفت مریم تویی ؟! گفت عزیزم کلاس دوشنبه چهارشنبه ها هست
…………
اصلا هم فکر نکنید من اونجا به N رنگ مختلف در اومدما !!!!! اصلاااااااا
………..
تا تو باشی دیگه به کسی اعتماد نکنی
. حالا نمی دونم واقعا اشتباه شنیده بوده یا که خواسته اذیت کنه ! مامانننننننننننننننن
!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اگه خواسته باشی اذیت کنه که ……….
.
تنها چیزی که می دونم اینه که صورتم داره می سوزه خفن
.
خودافظ
اضافه شده : بالاخره بعد از سال ها پازل من تکمیل شد ! خیلی وقت بود بهش دست نزده بودم . هوراااااا . حالا میریم سر وقت اون یکی پازل !
اضافه شده در روز ۳ شهریور ساعت ۱۱:۵۷ یعد از ظهر :
بابا جوووووون منظور من از اینکه به کسی اعتماد نکنید این بود که کار خودتون رو خودتون انجام بدین ندین یکی دیگه انجام بده که اشتباهی توش بشه . حداقل اگر خودتون اشتباه کنید خودتون رو سرزنش می کنید ! ای بابااااااااااا ! منظور بی اعتمادی به طرف مقابل نبود که !!!!!!
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۸ نظر »
۱ شهریور ۱۳۸۷
آخر از همه رفت زودتر از بقیه طلا گرفت !
مبارکههههههههههههههه . مرسییییییییییی هادی ساعی

فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۶ نظر »
۳۰ مرداد ۱۳۸۷
سلام
. خوبید ؟! من پریروز از شیراز اومدم . اما خوب فرصت نشد آپدیت کنم . زیاد صحبت نمی کنم فقط ……..
( یه سری عکس دیگه هم هست که حس بلوتوث بازی ندارم دیگه
) ……
هلوی هنوز نرسیده ( + )
از تولید به مصرف ( + )
۲ باعبون محترم (آقای پدر و آقای ج.ح ) ( + ) …. همچین بیل می زدن که یکی نمی دونست فکر می کرد جد اندر جد باغبون بودن
خربزه ( + )
و این هم تکنولوژی : ( موبایل من هم داشت عکس می گرفت
)

…………………………
دیورز هم جشن پله پله تا خورشید برگزار شد
. دست همه ی اونایی که برای بهتر برگزار شدن این حشن تلاش کردن درد نکنه . عکسی فعلا در دست ندارم . البته از سالن خالی عکس گرفتما ! اما هر چی می گردم نیستش
. ……….. بعدا نوشت : عکس پیدا شد ( + ) ….. اینم یه عکس از دکور ( + ) .
خوش باشید
بعدا نوشت : این هم آدرس عکس ها ( + ) … آقای انصاری مرسی 
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۳ نظر »
۲۴ مرداد ۱۳۸۷
مرکز نوآوری جوانان استان بوشهر برگزار می کند:

با اهداف:
برگزاری جشن:
۱) به مناسبت میلاد امام زمان (عج)
۲) به حمایت از جوانان و کودکان بی سرپرست استان بوشهر
۳) به حمایت از کودکان آسیب دیده در حادثه آتش سوزی شهرستان مرودشت
زمان:
سه شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۷ – ساعت ۱۹ الی ۲۱
مکان:
مجتمع فرهنگی هنری بوشهر
سعید نوذری
مدیر مرکز نوآوری جوانان استان بوشهر
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۸ نظر »
۲۱ مرداد ۱۳۸۷
مرتب کردن اتاق بعد از کلی گذشتن از کنکور ! مرتب کردن کتاب ها و جزوه ها ! بیرون ریختن وسایل اضافی . و از همه مهمتر کلی برگه ی به درد نخور که می تونی با پاره کردنشون حرصت رو سرشون خالی کنی ! شاید بتونه یه کمی کمکت کنه تا از فضایی که دور و برت هست جدا شی
.
در این راستا کلی از لوازم نقاشی صورتت
رو هم بریزی بیرون
. وسایلی که هنوز یکی دو ماه از خریدشون نگذشته و تو حتی فرصت استفاده از اونا رو ۲ یا ۳ بار داشتی ! چرا ؟! چون فکر می کنی که شاید زخمی که کنار لبت ایجاد شده به خاطر همینا بوده
…. ( این حسابی حالم رو خراب کرد
) !
دانلود کردن فیلم که اکثرا مجبوری به خاطر باز کردن سایت و وبلاگ و حتی مسنجر و نرسیدن پی ام استاپش کنی تا اسپید به اونا برسه
. این حسابی میره روی اعصابت !
افزایش قیمت اس ام اس انگلیسی نسبت به فارسی که تو رو مجبور می کنه فارسی تایپ کنی …. ( کجای دنیا این قانون خست آخه ؟! ) …… این دیگه از همه بدتر
!
یکی دو تا نیست !!!! خلاصه هر چی حرصت رو خالی کردی سر پاره کردن اون کاغذهای بیچاره باز پر میشه ! حتی تو رو اینقدر عصبی می کنه که سر درد می گیری و مجبورت می کنه رو به استامینوفن قوی بیاری !
اینا اثرات چیه ؟!
……….
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۹ نظر »
۱۸ مرداد ۱۳۸۷
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۰ نظر »
۱۴ مرداد ۱۳۸۷
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۳۶ نظر »