هورا هورا +موبایل +کلاس+ قالب +نی نی (کمبود عنوان :دی )

۸ مهر ۱۳۸۷

سلامممممممممممممممم . احوالات شما چی طوره ؟!!!!!! خوبید به سلامتی ؟ من که خیلی خوبم ( نه اصلا خوب نیستم . اینقدر افطاری خوردم که نمی تونم نفس بکشم ! چی ؟! من روزه نبودم ؟! خوب آره دیگه نبودم اما خوب وقتی مادر خانومی و آقای پدر میخوان افطاری بخورن زشته تنهایی بخورن که ما هم میشینیم سر سفره و زودتر شروع می کنیم ) .

هوراااااااا هوراااااااااااا   اون مهمونامون که چندین وقت پیشا می خواستن بیان اما نیومدن حالا می خوان بیان ! یعنی حالا که نه . فردا بعد از اذان ظهر راه میفتن . دیروز هم گروگان فرستادن  . خلاصه فعلا با گروگانشون صفا می کنیم ! دنبال فیلم هیجان انگیزناک و وحشکناک می گردیم   ( این الان یعنی روحه   ) !

دیروززززززززززززززززز    دیروز این مخابرات چیز میز شده (!) موبایلا رو قطع کرد  ! الان در حال حاضر موبایل من و مادر خانومی و آقای پدر قطع می باشد . موبایل فاطیما هم که هزار سال پیشا قطع بود و ایزانسل داشت . حالا تنها پل ارتباطیمون با دنیای موبایلستان فاطیما جیگره ( قربون صدقه ش برم بشه از موبایلش سو استفاده کرد  ) . نه بابا حالا داریم میریم بیرون احتمالا می خرم یه سیم کارت ایرانسل .  

کلاسا هم ظاهرا که از ۱۳م شروع میشه . طبق خبرگزاری های دوستان عزیزی که تشریف بردن یونی . با تشکررررررر و قدر دانی از شما دوستان عزیز و گرامی !

قالب وبلاگ هم با لطف دی دی بی عزیز درست شد . دست و پلت درد نکنه دی دی بی جون . خدا همیشه نگهت داره .
اگر قالب سنگین هست بگید تا بگم حجمش رو کم کنه   ( آدم پر رو دیده بودین ؟! ندیده بودین !؟ بابا به جون خودم برید خودتونو به یه دکی چشم نشون بدید ! آدم به این گندگی رو نمی بینید !؟؟؟؟؟؟؟ خو من دیگههههههههههههههههه!!!!!!!!!!!!!!! )

نخود بانوی توتی جون و آقای کدو هم امروز به دنیا اومد . قدمت مبارک باشههههههههههه عزیزمممم  .

مانا باشید و شاد

قالب وبلاگم

۶ مهر ۱۳۸۷

قالب وبلاگم از بین رفت  ! 

اصلا حرفم نمیاد !!!!

فعلا اینو داشته باشید تا باز درست شه !!!!

                                         *************

 یکشنبه نوشت : با تشکرات فراوان از بهترین دی دی بی دنیا ! قالب تا اینجا درست شد . به زودی زود کامل میشه ! هوراااااااااااااااااااااا . مرسی دی دی بی جونم  ….

۴ مهر ۸۷

۴ مهر ۱۳۸۷

عشق ,صفا ,صمیمیت ,ایثار ,انسانیت ….. گرچه هیچ گاه کلمات گویا نیستند !!!!

      

      

وبلاگ نویسان بوشهر …. مرکز نگهداری کودکان بی سرپرست شهید ناجی …. مهر ۸۷

روز شکوفه ها مبارک !

۱ مهر ۱۳۸۷

سالی که نکوست از بهارش پیداست …… حالا شده حکایت مهری که نکوست از اولش پیداست !
امسال اول مهر هم مثل روزای پیش دیر ( زود بودا ! ساعت ۱۲:۳۰ ! ) از خواب بیدار شدیم ! رفتیم ببینیم مامانه داره تلفنی با کی حرف میزنه ما هم وایسیم گوش بدیم .

امسال به تعداد موهای سرم اس ام اس “ روز شکوفه ها مبارک “ به دستم رسیده . من شکوفه ام آیا ؟! به هر حال روز شما ها هم مبارک باشه ایشالا به زودی شکفته شین .

فردا ظهر می خوام واسه اثبات ترم اولی بودنم یه سر برم دانشگاه . حداقل تا حالا کلاسا شروع نمیشه ( شایدم بشه ! بعید می دونم ! ) بریم ساعت سرویسا دستمون بیاد ببینیم چه خبره !

فردا صبح هم ………. . ( باز این منفی شد ! بابا یه کم مثبت باش ! میمیرییییییی ؟!!!!!! )

فردا هم مهمون میاد واسه مون ! هوراااااااااا !!!!!!!! یکیشون رو ۷ ساله که ندیدم! اما یکیشون همین عیدی هم اومد بوشهر ! به هر حال هورااااااااااا   ……

دیشب رفتیم مهدیه . بعد سپیده اس ام اس زد مریم ,مریم …. (فامیلیش) یادته !؟ گفتم آره یادمه . گفت اینجاست . میای پیش ما !؟ منم پاشدم رفتم پیششون و خلاصه هم کلاسی دبستانمونو دیدیم و وای چقدر بزرگ شده بود . به من می گفت قیافه ت خیلی تغییر کرده ! فقط چشمات همون جوری مونده ! ( اما لازم به ذکره که بگم نه من چشمام زیر عینک کوچیک شده  ! )
من خیلی تغییر کردم آیا ؟
خلاصه کلی جالب ناک بود . ایشون هم از بوشهر رفته بودن اما خوب دیگه به خاطر کار پدرش برگشته بودن ضمن اینکه خودش هم دانشگاه بوشهر قبول شده ! ( آجی لی لی باهات همکلاسی میشه ) .

  اکانت رپید شیر تموم شد !!!!!!!!! من الان افسرده شدممممممممممممممم .

مانا باشید

پی نوشت : بوشهر , هیسسسسس !!!!

همه چی و هیچی

۲۷ شهریور ۱۳۸۷

سلام . خوبید ؟ چه خبرا ؟ خوش میگذره ؟

وای بابا حوصله م سر رفتا . کپک زدم دیگه . تنها سرگرمیم شده کامپیوتر و طراحی . البته شاخه های استفاده از کامپیوتر زیاده ! نت و فیلم ! وای وای چقدر زیاد . فیلم هم دیگه کم می بینم . حسش نمیاد. نمیدونم چرا   !
کلی هم فیلم دانلود شده و کلی دی وی دی دارم اما خوب …….. .
کلاس طراحی هم خوبه . خوب پیش میره . قرار جلسه دیگه کنته ببرم . امروز هم چون کنته نبرده بودم نشد که کار کنم ! خوب چی کار کنم . نگفته بود ببرم .
کنته .
از مهر هم احتمالا هفته ای یه جلسه میرم . هوراااااا .
دیروز فیلم ” Alvin and the chipmunks ” دیدم . خیلی باحال بود . اون چاقالوئه ـ تئودور ! – خیلی جیگر بود .

من مک آرا می خوام . ده خو می خوامممممم تو رو خدا نگاه کنید چقدرررررررر خشکلن . البته خوب پولشم مثل خودشون خشکله  
               
با تشکر از نرگس جونم که اطلاعات پرنده شناسیش رو در اختیار من میذاره ! خاله مریم به قربون کی کی بره  …..

این سایت دانشگاه چرا ما رو راه نمیدهههههههههههه ؟   همه ش میگه نام کاربری یا کلمه عبور اشتباه است     !
لی لی پوت گفت باید بریم دانشگاه درستش کنیم   ! یا مِشَددددددددددددد !

انتخاب واحد هم کردم . ۱۸ تا واحد . اگه همین قبول باشه ( می ترسم قبول نباشه . آخه هر کی رو دیدم گفته که ترم اول خودشون واحد انتخاب شده میدن دستتون ! ) تقریبا هر روز به جز شنبه ها باید برم کلاس . حالا اگه حتمی بود میگم خدمتتون .
۴۵۰ تومن هم بدهکار دانشگاه شدیم ! ووووووووی . کم هم نیست که ماشاللههههه . بیچاره جیب باباها !

شهریور هم داره تموم میشه ! کم کم بوی ماه مهر و بوی شادی های راه مدرسه داره میاد   ….. درس خوندن هم عالمی داره واسه خودشا .
چه الکی الکی ۶ ماه از سال گذشت !

دیروز هم که جشن شکوفه ها بود ! واییییییی . من اینجا فقط هستی مامان نوشین رو میشناسم که کلاس اولی هست  ! الهیییییییییییییییی. بچه م می خواد با سوات بشه  . دیگه کی بوده آیا  ؟!!!!!!

اگر یادتان بود و باران بارید دعایی هم به حال بیابان کنید !           ( خیلی دوستش دارم )

تسلیت

۲۵ شهریور ۱۳۸۷

جناب آقای هادی حسینی (خلبوس) ;

غم  از دست دادن دایی بزرگوارتان را صمیمانه تسلیت عرض می نمایم و از خداوند متعال علو درجات برای آن مرحوم  و صبر جمیل برای تمامی بازماندگان مسئلت دارم …

به به به به

۲۳ شهریور ۱۳۸۷

 هه لوووووووووو ( سلام پت جونم ! ) .

به به به به چه اتاق مرتبی ! به به به به چه کمد های تمیزی ! به به به به چه کمد های خالی از کتاب تستی () ! و خلاصه کلی به به به به !!!!!!!!!!!!
کتاب تست هام رو پخش کردم بین دوستان و آشنایان و اینا ! خلاصه ما که فرصت نکردیم لای کتابا رو هم باز کنیم حتی برگشون بزنیم امید به اینکه اونا استفاده کنن و براشون مفید باشد !

خیلی معذرت می خواما اما تا حالا یه …. زخمی دیده بودید ؟ ( جای خالی اسم یک نوع جانور بوده بیده ! و اسمش ۲ حرفی می باشد و یکی از آن ها “خ” می باشد ) ….. ندیدین ؟! خدا بهتون شانس بده بابا یه دکی چشم برید ! پس من اینجا چی هستم ؟! تقصیر من نیستا ! تقصیر این در و دیوار و اشیا هست که مرتبا به من برخورد می کنن . اصلا این چشمای کورشون رو باز نمی کنن یه کم دقت کنن به من برخورد نکنن !
همین دیروز بود که لبه ی تیز دراورم که خیلی هم کوره محکم و با شدت و حدت خورد به طرف راست سرم و وقع ما وقع ………….    اینقد درددددددددد می کنه که خدا می دونه  

سپیده جونم اومد   . قربونش برم الهیییییییییییییی . بالاخره بعد از کلی سال می تونیم سر یه کلاس بشینیم ( البته دروس عمومی ! ) همینم کلی غنیمته   .
دیشب هم خونه ما بود .

امروز صبح هم رفتیم ثبت نام دانشگاه . چقدر منظم چقدر مرتب . به به به به ! ازشون بعید بود ……….. دور تا دور سوله ورزشی رو باجه باجه کرده بودن و به ترتیب تشریف می بردی و کارت رو انجام می دادی !
فقط تو این بین دیگه حالمممممممممممممم از اسم و فامیلم و شماره شناسنامه مو و آدرس خونه مونو و تلفن و اینا همه به هم خورد ! از بس که فرم بود …….  چه خبره آخه بابا !!!!!!!!!!! تازه این آدرس و شماره تلفن هم ۲ بار تکرار میشد ! یه بار خودم یه بار سپیده . اما خداییش اینکه گفتن کارتون یه روزه انجام نمیشه چی بود ؟!   ما که ثبت نام و رفتن به یه جا دیگه و گرفتن لیست درسا و اینا همه روووووووووووووو هم شد ۱ ساعت و ۱۵ مین   ….
اما این بین پسرا بنده خدا ها خیلی گناه داشتن   . واسه اینکه اعلام نکرده بودن که صبح خانوما عصر آقایون ! و این بیچاره ها اومده بودن و کلی علاف شدن و متعاقبا فحش هایی هم نثار روح پر فتوح مسئولین عزیز گردید !

میگم این محوطه ی دانشگاه سیچه ای هم گنده هستاااااا ؟!!!!!!   هر چی میری به تهش نمی رسی ! این محوطه رو به بهترین نحو می تونن ازش استفاده کنن . امید به اینکه در آینده این مهم صورت گیرد !

  چیز دیگه ای هم مونده آیا ؟! …….. نه دیگه همینا !

مانا باشید

گواهی موقت !

۲۰ شهریور ۱۳۸۷

سلاممممممممممممممممم   . خوبید ؟ خوشید ؟ چه خبرا ؟!

اهم اهم اینجانب امروز در طی یک عمل انتحاری (   ) و با چشمان بسته تشریف بردم مدرسه برای گرفتن گواهی موقت پیش دانشگاهی و دیپلم و اینا . چشمام رو هم بستم که چشمم به جمال نامبارک  اون مدرسه ی کوفتی نیفته !!!!!
مدیر عوض شده بود ! ( به به به به . خوش به حال بچه ها ) البته خوب مدیر جدید رو امروز ندیدم ولی قبلا دیده بودمش .
بعدشم پرنیان رو دیدم و با هم ( البته با مادر خانومی جون   ) رفیتم آموزش و پرورش برای تایید کردن مدارکمون . وای بعد میگن چرا مردم تو سن کم آرتروز و هزار درد و مرض می گیرن . اینقدر از این اتاق به اون اتاق و از این طبقه به اون طبقه رقتیم که من مردم از گرما ( الان روحمه   یوهاهاهاهاا   …… خنده نداشت ؟ به من چه   منم نگفتم که بخندی که ) …….
بالاخره از دست این آموزش و پرورش راحت شدیم . ای ولللللللللللللللللللللل …..

حالا فقط مونده عکس بگیرم که اونم دیگه به امییییییییییید خدا میمونه واسه امروز عصر .

دیشب  ………. دیشب چه رعد و برق و طوفانی شد   ……. برق ما هم تو اون هیری ویری قطع شد   خیلی وحشکناک بود . اما خوب بارون نیومد . البته اگه میومد خرما ها خراب میشدن   اون وقت بی خرما می موندییییییییییییییییییم   ( نه که منم خودم کشتم خرما خوردن   ) ……

 حالا که حوصله داره این جنگل آمازون رو درست کنه ؟ خیلیییییییییییییییی اتاقم به همه ریخته هستا یه جورایی بی سابقه بوده تا این حد . حالا هم که دیگه قصد دارم کل اتاق رو مرتب کنم و یه سری جا باز کنم و یه سری وسایل رو جمع کنم .
بیگاریییییییییییییییییی . اینجانب کوزت هستم در خدمت شما .

وایییییییییییییییییییییییییی   سپیده جونم داره میاد . هورا هورا ! اون آی تی قبولیده . هورا هورااااااااااا ( بر وزن مونا مونا بخونید . مونا مونا …….. ). کلی از خودم دارم ذوق در وکنم .

اکر یادتان بود و باران بارید دعایی هم به حال بیابان کنید !   

سلام.من محبوبم اومدم یه هدیه برات بزارم واسه اینکه بدونی دوستت دارم.

تقدیم با عشق

 

سوژه موجود حس لاموجود

۱۸ شهریور ۱۳۸۷

دقیقا الان رسیدم به اون موقعیت سوژه موجود حس لاموجود ! نمی دونم چرا بعضی وقتا این طوری میشم !
این سرماخوردگی جدا خیلی بده . همه ی اعضا و جوارح آدم بی حس میشن و از خستگی دلت می خواد که همه ش خواب باشی . کاش میشد …… کاشششش …..
گلو دردم خوب شده فقط زیاد سرفه می کنم  اما این بینی عزیز نمی دونم چه مرگشه که هییییی گریه می کنه ! آخه مگه یه دماخ چقدر جا داره ؟!!!!!

رفتم دکتر ! دکتر جون فرمودن که از این به بعد روزی ۳ وعده سبزی ۵ وعده میوه !!!!!!!   …….. خیلی فحش زشت و بدی بود   ……

پریشب به دعوت سوری رفتیم شام عالی متعالی . مرسیییییی عزیزم ایشالا صد ساله شی .

اینطور که معلومه شنبه و یکشنبه ثبت نام هست برای رشته ریاضی فنی ! من نه هنوز عکس گرفتم نه گواهی موقت از مدرسه گرفتم و نه هیچ چیز دیگه ! …. فرصت نشده خو . بچه ها دیروز رفتن که دیروز من دکتر رفتم . امروز هم که کلاس داشتم . فردا صبحمم رزرو شده از قبل ! چهارشنبه صبح هم باز کلاس دارم . حالا شاید کلاس چهارشنبه رو نرم به جاش برم دنبال کارای گواهی موقت و مدارک و اینا ! تو این گرمااااااااا  ….

تعجب نوشت : از تو کیبورد مورچه در میاد   !!!!!!!!!!!!!!!

امروز چهارمین جلسه ی کلاس طراحیم بود . دیگه تشریفات بردم طراحی چهره . بسی خوشمان آمده ! به به به به !!!!!!!! فقط امروز یه طرحی که کشیدم اصلش خانومه لبخند داشت اما طرح من غضب آلوده ! چرا آیا ؟!   ….

وای خدااااا هنوز ساک و وسایل شیرازم وسط اتاقه ! چند روزه قصد دارم که مرتب کنم اما اصلا حسشششش نیست خداییش ! ….

میگم من این کتاب تست هام رو چی کار کنم ؟! خداییش بعضیاش هست که برگ هم نخوردن چه برسه به اینکه استفاده شده باشن ! هنوز موندن نمی دونم بین کیا پخش و پلاشون کنم ؟!   همینطوری عینهوووووووووووو آینه ی دق جلو چشمم هستن !

میگم کسی تردمیل نمی خواد ؟   همه تون چاق شدینا ! احتیاج به یه تردمیل دارید  . تو عمرش ۲ ساعت هم کار نکرده   فقط شده دکوری و جا اشغال کرده   ! قصد فروش دارم . کسی خریداره آیا ؟

آخر نوشت : خوب شد گفتم حس لا موجود  

من آمده ام وای وای من آمده ام

۱۵ شهریور ۱۳۸۷

امروز از شیراز اومدیم . بد نبود جای شما خالی . به هر حال مراسم ختم بود و خرید و خرید …..

سرما خوردم در حد تیم ملیییییی . گلو درد - گریه ی بینی و …….

تبریک به همه ی دوستانی که قبول شدن !

خوش باشید

RSS