وقتی یه نفر رو دوست داری ,ممکنه دوست داشته باشی بغلش کنی !
وقتی از دست یه نفر ناراحت میشی ,ممکنه حتی ازش متنفر بشی شاید حتی واسه چند دقیقه !
وقتی یه نفر رو خیلی دوست داری و از دستش ناراحتی اون وقت چه غلطی باید کنی ؟!!!!
وقتی یه نفر رو دوست داری ,ممکنه دوست داشته باشی بغلش کنی !
وقتی از دست یه نفر ناراحت میشی ,ممکنه حتی ازش متنفر بشی شاید حتی واسه چند دقیقه !
وقتی یه نفر رو خیلی دوست داری و از دستش ناراحتی اون وقت چه غلطی باید کنی ؟!!!!
سلامم . خوبید ؟ احوال شما ؟! ایشالا که خوب و سلامت باشیددددد
.
من بودما ! نبودم ؟ مرده بودم ؟ زنده بودم ؟
. خلاصه بودم حالا تو چه کار داری مرده بودم یا زنده بودم ! ولی همین دور و ور بودم . زیر سایه شما
( چه قد بلندی هم دارید ماشالله !!!! )
اینکه کجا بودم برمی گرده به کار های این هفته که خیلی زیاد بودن . چیز میزایی هم که باید درست می کردیم هم یه کم سخت بودن . یعنی نه که سخت بودنا ! نهههههه . ما بلت نبودیم
. ما منظورم من نوعی هست ! تو چرا به خودت می گیری
؟
روز سه شنبه واسه کارگاه مصالح و ساخت اسکیس سر کلاسی داشتیم . پلان با فوم روکش دار . ساعت تحویل کارمون هم ۸:۳۰ شب بود . استاد جان که بعد از نمره دادن به کارهای خونه مون یه کم توضیحات داد و بعدشم خدانگهداری گفت و راهی شد و رفت
. ما موندیم و حوضمون ( مصداقی از همان علی موند و حوضش ! ) ….
نمی دونم چرا این استاد جان نمره بالای ۱۷ دستش رو نمیگیره ؟
نه جدیااااااااا !!!!!!! من از این نمره قبولی بالای ۱۵ (
) بگیرم خدا رو شکر می کنم .
خولاصه رفت . کلید کلاسی رو که باید کارهامون رو توش می ذاشتیم داد به دوستم بهار ( چون گفت می مونم تا ۸:۳۰ ) …. من ساعت ۷:۴۵ اینا بود که کارم تموم شد منتظر بهار موندم . اونم کارش همون حدود تموم شد اما خوب دیگه موندیم تا بچه ها کارشون تموم بشه اونایی که مونده بودن . ساعت ۸:۳۰ اینا بود که هی میومدن میگفتن مگه شما نمی خواین برید خونه ؟! این آقای نگهبانی که اونجا بود بهم گفت خوب همینجا بمونین تا فردا صبح
….. ۷ نفرمون مونده بودیم که دیگه آخرینننننن نفر بریم بیرون ( من – بهار – ۲ تا از دخترا - ۳ تا از پسرا ) ….. همین که به ۵ قدمی اتوبوس رسیدیم اتوبوس رفت
…….
اون ۲ تا دخترا با سرویس برازجون رفتن و ما ۵ نفر موندیم توی ایستگاه گفتیم حتما می بیننمون میان میبرنمون . اما در کمال ناباوری دیدیم سرویس های محترم دارن یکی یکی از محوطه ی یونی میرن بیرون
…. گفتم پاشین بریم دم در نگهبانی حداقل دارن میرن ما رو ببینن ببرنمون
……. دانشگاه هم خالیییییییییی
هیشکییییییی نبود هیشکییییییییی
….. دیگه پاشدیم یه کم رفتیم دیدیم که به سلامتی چشماشون ما رو دید . این شد که یه اتوبوس به اون گندگییییییییی ۵ نفر سرنشین داشت
.
وای اینقذه خندیدم
پسرا وایساده بودن به هم میگفتن برو بالا بروووووو برو یه جا هم واسه من بگیر
بنده خداها توهم زده بودن ! ( یه وقت یکیتون اینجا رو نخونید ضایع شم
) …..
۹:۱۵ بود دیگه رسیدیم بوشهر. مادرخانومی مهربانننننن تشریف آوردن سر برج من رو بردن
.
منم داشتم قشنگ از سردرد می مردم . یه لیوان گنده ( گنده که میگم دقیقا گنده هااااااااا
) ویکو خوردم . با یه قرص . یه کم گشت زدم تو خونه و اینا . بعدش شروع کردم به انجام دادن طرح ها واسه هندسه کاربردی
. خدا بده شانس . ۸ تا بودن که بعضیاش کلیییییی وقت گیر بود . هی من انجام میدادم میگفتم حالا تموم میشه می خوابمممممممم
. آخریش که تموم شد ساعت رو نگاه کردم بگو چند بودددددد
…. ساعت ۵:۵۲ بود !!!!! ماماننننننن . می خوام بخوابم خوووو
…… یه ۵ مین دراز کشیدم این دست و پاهام و کمرم که از نشستن پشت میز خشک شده بودن نرم شن ( میز من هم کوتاهه . از اینا که باید رو زمین بشینی . همه ش پاهام جمع بود
) .
توی کلاس هم که استاد گرامییییییییی شونصد تا کار داد انجام بدیم . فکر کنم ۲:۱۵ اینا بود که دیگه گفت میتونید برید . من که دقیقا جنازه بودم . حتی نمی تونستم از پله ها پایین برم
…. به استاد گفتم شما اجازه بده من برمممممم بخدا از این طرح آخری ۴ بار میکشم براتون میارم
…..
میگه تو که اصلا پشت میزت نبودی
…. خو چی کار کنم وقتی صدام می زنن بچه ها که نمی تونم بگم به من چه خودت بفهم چه طوری باید انجامش بدی که
….
اومدم خونه و تا ۵ خوابیدم ( فک کنننننننن بعد از یه چیزی حدود ۳۰-۳۲ ساعت فقط ۲ ساعت بخوابی
این یعنی عذاب الهی ! )
بعدشم پاشدم کار های درک و بیان رو انجام دادم
. خطوط افقی – عمودی – مورب – مواج ! از هر کدوم ۵ شیت + آلبوم الزامی !!!!
تا ۴ گیرش بودم . اما خداییش خودم از آلبومه خیلی خوشم اومد
. فقط ساعت ۴ صبح هیچ راه دیگه ای واسه باز کردن درش پیدا نکردم
مجبور شدم که یه روبان از زیرش به روش رد کنم . حالا هر وقت می خوای درش رو باز کنی باید از سد این روبانه رد شی
….
بعدش هم که رفتیم صبح دانشگاه تا ۹:۳۰ نشستیم ……. گفتن کلاسای استاد جان امروز و فردا تشکیل نمیشن ! از شیراز نیومده
…….. در اون لحظه فقط دلم می خواست خودم رو بکشممممممم
…. البته خوبیش به اینه که واسه هفته آینده حداقل کار این رو ندارم . اما می خوام باز انجامشون بدم بیشتر تمرین کنم
احساس می کنم هنوز کار خط های دست آزادم عالی نشده .
اینطوری نمیشه که روزی ۲-۳ ساعت بخوابم ! همه ی وقتم رو دیگه پای کارگاه مصالح نمیذارم ! ها
….
وقی میاین داخلااااااااا سلام کنین !!!! وای خدا از دست اینا
. من کلا خودم از سلام کردن خیلی خوشم نمیاد اما وقتی وارد یه جا میشم سلام و خداحافظی رو حتما میگم . اینا چرا بلت نیستن آخههههههههههههههههههههههه
….
چند وقتیه که تنگی نفس و تپش قلب گرفتم ! چرا آیا ؟! نمی دونم
. مخصوصا وقتی که سرم پایینه نفسم بدطور بالا میاد احساس می کنم که دارم خفه میشم
.
**** هم تو خری هم من ! این رو همیشه یادت باشه
****
موفق و موید باشید . امید به اینکه چشمان نازنینتان هنوز هم سالم و پایدار مونده باشن
.
سلام
( اصلا هم هوا سرد نشده ! اما من چون زیر باد مستقیم کولر نشستم سردمه
. بگو مگه مرض داری ؟! خوب خاموشش کن ! ) . خوبید ؟! چه خبرا ؟!
اهم اهم
اینجانب مهندس مریم خانومی
به به به به !!!!!!!! در کامپیوتر جانمان تنگیدیم و درستش کردیم
. اصلا نپرسید چه کار کردیا ؟!!!!!! چون من وقتی می تنگم توی کامپیوتر و درست میشه اصلا نمی دونم چه کار کردم ! اینقذه ذوق مرگ میشم که نمی دونم چی به چیه
!!!!
یه آدم فوق مرتبی شدم که خودم حالم داره به هم می خوره از خودم
. یعنی در مقابل پارسال و اینا ها ! آخه همیشه اتاقم نامرتب بود به زور میشد رد شد از وسط اتاق. همچی باید تمرکز می کردی یه وقت پات رو چیزی نره ! اما حالا اصلا به درد نمی خوره ! اصلا احتیاجی به تمرکز نیست
!!!!
این کلیپ جدید کامران هومن رو دیدید ؟!!!!!!!!!!
وای وای خدا ! من که می بینمش می میرم از خنده . خیلیییییییییی بیخوده ! خیلی زیاد !
این تبلیغ کانون فرهنگی هم همینطور ! کوشا جان
…..
واسه درس کارگاه مصالح باید با فوم حجم درست کنیم ! از صبح گیرش هستم ! مکعب مسطیل رو کامل کردم . مکعب هم ۵ وجهش رو درست کردم . حالا مونده هرم که هنوز حتی روی فوم هم نکشیدمش
.
شما نمی دونید استوانه رو چه طوری با فوم درست می کنن ؟!!!!!!!!! شاید استوانه بهتر از هرم باشه
.
جلسه دیگه هم باید وسیله مسیله ببریم سر کلاس نمی دونم چی چی می خواد درست کنیم ! اصلا نمی دونیم چقدر باید وسیله ببریم ! ظاهرا قراره پلان بزنیم
!!!!
واسه درس های دیگه هم کلیییییییییییییییییییی کار دارم ! میگم کلییییییییییییی واقعا کلییییییییییییییی هستنا
…..
حالا این استاد تاریخ هم که خیلی قشنگ گفته از جلسه دیگه ازتون درس می پرسم
. این دیگه کجا بود خدا می دونه
!!!!!!!
دیشب ۲ تن از دوستان خانوادگیمون تشریفات آوردن منزلمون ( یکیشون تا پارسال دبیرم بود
اما کسی نمی دونست ! البته به جز سوری و فروزی ) اومدن و خولاصه واسه بنده هدیه ی دانشگاه آوردن
به به به به ! چه انسان های با کمالاتی
.
یکشنبه ها بعد از کلاس با سپیده با هم میایم خونه ( کلاسامون یکی نیست اما ساعتشون یکیه ! ) و واسه دوشنبه که کلاسامون یکی هست با هم میریم یونی ! کلییییییییی خوش می گذره در جوار دوست عزیز بودن
.
پست های وبلاگم خیلی قاطی پاتی شده
خودمم نمی دونم چی به چیه
. شما فهمیدید منم خبر کنید ……..
مانا باشید
پی نوشت : بلاگرولینگ زودی بر میگرده !!!!
اضافه شده در روز یکشنبه ساعت ۹:۲۲ بعد از ظهر : چرا فحش می دید ؟!!!!! چرا آخه ؟! مگه این کامران هومن کی هستن که این همه فحش دادید ؟! واقعا که خجالت داره ! واسه اون آدمی که این فحش ها رو داده واقعا متاسفم ! خجالت داره ! انسان باشید !!!!!!!!!!!!
سلام
. احوالات شما چه طوره ؟ ما هم خوبیم . ملالی نیست جز دوریه شما که اونم زیاد مهم نیست
( این جمله همونطور هم که قبلا گفتم از یه بنده خدایی
هست ! که ما دلمان بسیار برایش تنگ شده است ! ) .
دچار افسردگی دوری از کامپیوتر و نت شدم
. خداییش وقت نمیشه آخه . درسته ترم اول هستم و کارایی که انجام میدیم فعلا کوچیک هستن اما خوب تا رو دور انجام دادنشون بیفتیم یه کم زمان می بره .
مثلا واسه امروز باید یه ۱۵ تا شیت A4 خط افقی تحویل میدادیم با آلبوم ( ۵ تا چپ به راست – ۵ تا راست به چپ – ۵ تا هم شطرنجی ) . خوب این خودش خیلیییییییی زمان می برد . مخصوصا از اینکه نباید از پاک کن هم استفاده می کردیم . اگر یکی از خط ها قوس بر می داشت باز روز از نو روزی از نو
.
دیشب دیگه کارش تموم شد و ساعت ۱۱ بود یه سر اومدم نت . بعد ساعت ۱۲ رفتم که دیگه آلبوم رو درست کنم . می خواستم برگه ها رو پانچ کنم که از توش روبان رد کنم . گفتم خوب فاصله کم باشه پس دونه دونه پانچ می کنم !
پانچ اومد یکیش وسط صفحه یکیش نصف صفحه ! گفتم اکی بیخیال یه طوری درستش می کنم . رفتم ۵ تای بعدی اصلا وحشتناک خراب شد !!!! فک کننننن ساعت ۱۲:۳۰ شب
یه بار دیگه ۱۰ تا کشیدم ! تا ۳ گیرشون بودم
. تا خوابیدم شد ۴ . ۵:۵۰ هم که بیدار شدم
…………
امروز هم توی کلاس درک و بیان رای گیری کردیم برای نماینده ی ورودی معماری ۸۷ ! ۴ تا از آقایون ۴ تا هم از خانوما کاندید شدن که ۲ نفر در نهایت انتخاب شدن . یکی از آقایون یکی هم از خانوما
. حالا اونی که از آقایون انتخاب شد قراره مترو بزنه
.
خوب هنوز پی سی جونم خرابه ! پس با لپتاپ جون می تایپم و از اونجایی که دارم میمیرمممم از خستگی و کیبورد رو به زور می بینم پس با اجازههههههههه برم بخوابم
.
خوش و خرم باشید
پی نوشت : ساعت الان چنده ؟! الان من هنوز باید کلاس باشم ! استاد گفت ۱:۳۰ شیت ها رو تحویل بدید بعد برید . ( خودش رفت استراحت کنه ! ) ساعت ۱۲:۱۵ اینا بود من کارم رو تحویل دادم به نماینده های عزیز
بعدش ما خواستیم بمونیماااااااااا ! همین آقای مترو گفت نه برید حله ! ما هم که دیگه ……..
تشریف فرما شدیم منزل !
سلام
. خوبید ؟!
میگم از اونجایی که بنده آدم مهم و سرشناسی هستم
( اهم اهم ! یه لیوان آب بده دستم گلوم خشکید ! ) برخی از دوستان عزیز مایلند که خودشون رو جای من جا بزنن ! ( به به این از سرشناسیه ها
…. حالا هی بگو از خودت تعریف نکن
! )
ظاهرا چند وقتی هست که یک انسانی که خوب البته نمیشه گفت محترم هم باشه (!) به نام من توی وبلاگ های دوستان کامنت میذاره . و ایضا از طرف بعضی از دوستان در وبلاگ بنده ! (این جا معلوم میشه که شما هم سرشناسید
!!!! ) …. آخه پدر بیامرز نمی دونی تکنولوژی پیشرفت کرده دیگه حالا تو هر وبی که بری دیگه آی پی ت رو می گیره ! نه جون من نمی دونستی ؟! خیلی باحالی
. این طوری می خوای من رو خراب کنی ؟! بنده ی خدا خودت شونصد برابر خراب میشی که
…. خلاصه خیلی باحالی !
دوستای من اینقدر با فرهنگ هستن که قبل از هر چیزی اول از من بپرسن که آیا من بودم یا نه ؟!
بعدم آی پی ت تابلو هست جیگر
. ای ول مرسی خولاصه
هی تو این کارا رو بکن قشنگه ! آفرین .
و البته فکر هم نکن که من نمی شناسمت
! از قدیم و ندیم راست گفتن که آدما از دوستان نزدیکشون بیشتر از بقیه ضربه می خورن ! اما فکر نکن ضربه ای به من وارد کردی . نه جانم !!!!
این بود انشای من در مورد اینکه اگر کسی به نام من اومد توی وبتون چرت و پرت گفت من نبودم !
مانا باشید
سلام خوبید ؟ چه خبرا ؟! از ما که هیچی . هنوز که هنوزه حوصله مان سر می رود !
از شنبه بالاخره قبول زحمت شد و اول مهر دانشگاه ما ( حالا نگید زود صاحب شد . باشه بابا دانشگاه شما
) شروع شد . منم که مثل بچه های امسالی روز ۲م مهر تشریفات بردم . ….. شنبه ها تهطیلم !!!! …..
فعلا سر ۳ تا از کلاسا رفتم . ….. ریاضی پیش – تاریخ تحلیل صدر اسلام – زبان عمومی ….
احساس بچه مثبت بودن کردم
مث بچه خوبا نشستم سر کلاس ! حرف هم نزدم . مث بچه خوباهای حرف گوش کن
! مدیوونید اگه فک کنید این محض این بوده که من کسی رو سر کلاس نمی شناختم
! نخیر اصلا هم اینطوری نبوده ! چون کلاس تاریخ و زبان رو با سپیده جونم با هم گرفتیم !!!!
دانشکده فنی جدید هم مبارک باشه . خیلی خارجیه
. آسانسور داره (آسانسور ندیده خودتی
) . گرچه من ندیدم درش باز شه
.
اینم برنامه م : ( اینو مینویسم واسه خاطره واسه خودم ! )
شنبه : —-
یکشنبه :۱۵ تا ۱۷ = ریاضی پیش
دوشنبه : ۱۵ تا ۱۷= تاریخ تحلیلی صدر اسلام . ۱۷ تا ۲۰ = زبان عمومی
سه شنبه : ۱۵ تا ۲۱ = کارگاه مصالح و ساخت
چهارشنبه : ۸ تا ۱۵ = هندسه کاربردی
پنج شنبه : ۸ تا ۱۵ = درک و بیان محیط
جمعه : ۸ تا ۱۱ = ریاضیات عمومی و آمار
قالب وبلاگم هنوز مشکلات داره . ببخشید
سپردم که یه دوست عزیز مشکلاتش رو برطرف کنه اما خوب حتما سرش شلوغه . به زودی ایشالا
.
کامی جون خودمم ویروس گرفته بود خفنگگگگگ !!!!!! اولش من این ویروسه رو دیدم که یه نوار زرد میاد بالای صفحه چرند پرند مینویسه ! مثلا یکیش این بید :
مورخان ثابت کرده اند که تخت جمشید نمیه کاره بوده و هیچ وقت کامل نشده است . همه ی داستان ها و افسانه های داریوشی دروغ است !!!!
دلم می خواس برم بزنم تو سرشششششششش بگم @#%^%^(**&)%@##$%&*&
یه آنتی ویروس نصب کردم ( ضمن اینکه بگم بنده از هیچ نمونه آنتی ویروسی استفاده نمی کنم . فردا پس فردا اسمم توی این لیست آنتی ویروسا نباشه بعد شما بگید ای ول مریم استفاده کرده حتما خوبه ما هم بگیریم ! نه
) اون ویروس رو از بین برد اما ویروس های دیگه ای که تشریف داشتن و از نظر ها پنهان بودن نمایان شدن ! به به به به
دیگه درایو ها هم باز نمیشد ! خلاصه الان کامی ندارم . سی دی ویندوز هم نداشتم که ویندوز عوض کنم . به خاطر همین زحمتش افتاد گردن یکی دیگه
.
در حال حاضر که می تایپم این لپ لپ جون کیبوردش برچسب نداره . ممکنه بعضی جاها از قلم بیفته و تصحیح نشه ببخشید ! گرچه قبلا هم در پی برچسب نبودم ( معتاد هم خودتی ! )
الان یک عدد مریم از گرسنگی داره میمیره هستم ! و بوی غذا داره دیوونه م می کنه
.
اهم اهمممممم
. یکشنبه برای اولین بار در عمر ۱۹ ساله م غذا درستیدم
. حالا فک نکنید شکر پلو قیمه بوشهری درست کردماااااااا !!!! نهههههه .به خدا نیمرو هم نبود
. املت هم نبود ! یه چی دیگه بود ! اما خوشمزه بود ! گرچه بالا سرش وایسادن و اینکه پختیده آیا یا نخیر بر دوش خواهر عزییییییییییز بود ! ( نه راستی دیگه خودم ایرانسل خریدم چرا قربون صدقه ش برم ؟
)
خدا رو شکر به لیلا نارنجی
گفتم دارم زور میزنم ۴ تا کلوم یادم بیاد بنویسم ! اگه از قبل می دونستم دقیق چی می خوام بنویسم چقدر میشد
!!!!
خوب عروس دوماد عزیز کی بیایم شیرینی بخوریم ؟!!!!
فارغ التحصیلان عزیز کی شیرینی میدید ؟!!!!
خوش باشید
به نام خداوند عشق و زیبایی ….
بالاخره اون خبر خوب منتشر شد
!!!!!!!!!!!!
مبارکهههههههههههههههههه خیلی خیلییییییییییییی مبارکهههههه
. ایشالا که خوشبخت شینننننننننن
. پیوندتون خیلی خیلی مبارکه
.
به اینجا سر بزنید خودتون می فهمید :
عید فطرتون مبارک باشه ! نماز روزه هاتون قبول
.
امروز ( یعنی دیروز میشه دیگه ! ) صبح اول صبحححححح
پاشدیم رفتیم نماز عید . من یه غلطی کردم گفتم ها میام ! دیگه مگه صبح گذاشتن من بخوابم؟
هی مریممم !!!! بهارهههه !!!!! پاشین دیگه !
زورکی پاشدیم و رفتیم نماز . امسال به جای ستاد نماز جمعه ,روبه رو باشگاه ایرانجوان بود که اونم میشد رو به رو دریا
. البته خوب ما یه مقدار دیر رسیدیم . قنوت سوم از رکعت اول بود . نه که منم بلت بودممممممم
نمی دونستم چی کار باید کنم ! (قبلنا رفته بودما اما اینکه حالا از وسطش رسیده بودیم رو نمی دونستم ! ) خلاصه شروع کردم همراهش قنوت خوندن . وسطش گفتم اینطوری الکی که نمیشه که ! اقتدایی چیزی ! گفتم اقتدا به همین کسی که داره می خونه ! آخه اسمشم نمی دونستم
.
دقیقا آفتاب هم بهمون می خوردددددد عرق می کردم هی احساس می کردم یه چیزی رو کمرم راه میره
…..
بعدش هم با مهمونامون رفتیم دریا ( ریشهر
) . تقریبا یک ساعت و نیم اینا هم توی آب بودیم . دیگه بعدش از شدت ضعف از گرسنگی اومدیم خونه . یکی یکی رفتیم شن و ماسه ها رو از تنمون در کردیم بعدشم صبحونهههههههههههههه
. چقدر صبحانه ی عید فطر می چسبه ! ( یک ماه بی وقفهههههههه روزه گرفته بودم نه که
) . نه خوب من یه روز روزه م می خوردم یه روز روزه نمی گرفتم
( نه ۳ روز روزه گرفتم
!!!! ) ….
دلم خیلی خیلی گرفتیده
. خدایا خودت کمک کن
!!!!
خیلی خری
. خیلیاااااااااااا !!!!!! اصلا خیلی زیاد زیاد !