عقده ای شدم !

۹ آذر ۱۳۸۷

سلام .
هوا ؟! سرد ؟! خنک ؟! نه نه هیچ کدوم ! این علامت عقده ای شدن هست    !!!!!!!!! بارونم که دیگه قربونش برم خدا کلا بیخیال شده !!!!

میگما ! دقیقا به من بگید چه غلطی کنم وقتی از اول ترم تا حالا حتی یه کلمه درس شیرین ” ریاضیات عمومی و آمار ”   رو نخوندم و هیچییییییییی هم بلد نیستم ؟! ۲۹م هم میان ترم داریم هیچیییییی بلد نیستم   همون موقع هم اومدن حاجی ها از مکه هست و خوب نمیشه دیگهههههههه …. خاله فاطی جون رفته مکه من که نمی تونم نرم خونه شون که . این همه سال دوستی و رفت و آمد ,۲ سال معلمم بوده ! نمیشههههههههه . ننهههههههه …. ای خدااااااا .

بعضی وقتا یه اتفاقایی تو زندگی آدما میفته که تو دقیقا اون موقع هم نمی دونی چه غلطی باید کنی !!!!!

وسط نوشت : حالا نگید این دختره همه ش تو فکر غلط کردنه !

دیروززززززز ……… زن زمانه جونممممممم تولدت مبارکککککککک . ایشالا شونصد ساله شییییییییی .
به اطلاع عموم دوستان اعم از وبلاگ نویس و غیر وبلاگنویس می رسانم که ستاد جمع آوری هدایای تولد بانو زن زمانه در منزل همسایه ی ۲-۳ تا کوچه بالاتر اوشون می باشد ! یعنی کجا ؟! منزل مریم خانومی ! دودورودوددوددددددددددددد …. منتظرمااااااا .

پی نوشت : ها!

موفق باشیدددددد

یه هفته دیگه هم گذشت

۳ آذر ۱۳۸۷

سلام !

این هفته ( هفته قبلی  ) هم مثل هفته های دیگه گذشت . یه کم سخت تر ! یه کم شیرین تر . یه کم با عصبانیت و ناراحتی ! یه کم با شادی و خنده !

ماکت ویلای ۲ طبقه رو باز درست کردیم ! این دفعه خیلی خشکل تر و بهتر شد خودمون کلی ذوقش رو کردیم ! رفتیم کلاس !
استاد : خانوم …. ( شما بخونید خانومی! ) این پنجره هاتون چرا توی هوا هست ؟!   یادمون رفته بود که بعد از اینکه پرچ رو می زنیم واسه پنجره ها ۱ سانت بیایم پایین ! این سرچشمه ش من بودم بچه ها هم اکثرا اندازه ها رو از من گرفته بودن و فوقع ما وقع   . با این حساب همچینم نمره مون بد نشد گرچه خوب هم نشد !
همون روز گل ( گ به کسر ) بازیه دوباره ! و تو اعصابت خورد ! چرا ؟! چون مانتوی نازنینت موقع کرکسیون توسط صندلی پاره شد ….
بعدشم …….. ( می فوضولی ؟! )

شب همون روز ! تا صبح بیدار باش و ۳ نما بکش . آخرشم به خاطر اینکه زیادی می خواستی اندازه بگیری و دقیق باشی نرسی ۲۹ تا ۳ نما رو کامل بکشی و به خاطر اینکه ۴ تاش رو نکشیدی منفی بگیری .

خوب قاعدتا شبش هم بیداری واسه کارای روز بعد ! فرداش هم مثل اکبر بیکار بگردی توی دانشگاه تا یه گوشه ای رو پیدا کنی که بتوی بتمرگی و پرسپکتیو بکشی .
آخرشم یه جای خلوت بشینی ( بشینید ! ۶-۷ تا بودیم ) بعدش بفهمی که نخیر اینجا جاش خیلی بد تر از زا.هد.انه ! کم مونده بود معتاد بشیم دیگه !

پنج شنبه عصر هم با دوستان وبلاگ نویس رفتیم کنسرو ! جای همه ی دوستانی که نیومدن حالا به هر دلیلی خیلی خیلی خالی بود .
بعد از اون هم توی محوطه ی مجتمع فرهنگی بحث سر این بود که کی شام بده . شام نامزدی یا شام تولد یا شام …… ( شام چی ؟! کم اومد ) .
بعدم رفتیم ساحلی و ظاهرا هوا سرد بود یخ زدیم . من فقط صورتم سرد بود. چرا آیا ؟! واسه خالی نبودن عریضه آستین کردم دستم .
شیرینی نومزدنگ خوردیم . شام تولد خوردیم و خولاصه همه چی قر و قاطی خوردیم !
جای اونایی که نیومدن خیلی خیلی خیلی خالی .
عکس هم گرفتیما اما خوب تعداد کم بود نمیشه گذاشت اینجا . اما این دلیل نمیشه هاااااااا که صاحاب دوربین عکسا رو هر چه زودتر نرسونه ! ما عکس می خوایم یالا !!!!

امروز بالاخره ………..   هورا هوراااااااااااا !!!!!!!!

چرا بارون نمیاد آیا ؟   افسردگی روانی گرفتم   ….

یه پایه واسه پیاده روی ! اما نه ساعت خاصی ! هر ساعتی که بود . کی میاد آیا !؟ یه چند کیلو کم کردم شاد شدم می خوام بیشتر تر کم بشه .

من از فیلم پارک وی تا حالا دیگه سینما نرفتم خو چرا یکی نمیاد بریم سینما ؟؟؟؟

مانا باشید و شاد

آدم باش

۲۴ آبان ۱۳۸۷

دارم از یه چیزایی ناراحت میشم ! پس سعی کن آدم باشی و بیشتر از این ناراحتم نکنی ! مرسی پیشاپیش !

پی.اس : گرچه می دونم یس تو گوش خر خوندنه !

خوابم میاددددددد

۲۳ آبان ۱۳۸۷

 سلام . الان یه مریم خانومی خسته کوفته در خدمت شماست …. خوب هستید ایشالا ؟

وقتی یه ماکت ویلای ۲ طبقه که خیلی هم سخته و از هر کی ( اکثر ترم بالایی ها ) می پرسی چه طوری درستش کنم ؟! میگه اینو استادتون داده درست کنیددد ؟؟؟؟؟؟ مگه ترم اول نیستیددددددد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟   و بعدشم میگه نمی دونم !
شما ( من و بهار و آنی پیش هم بودیم درست کردیم ) درستش کنید و خیلی هم خوب بشه ! اما وقتی میری کلاس استاد میگه کار هیچ کدومتون ( کل بچه های کلاس ) خوب نیست و یه بار دیگه هفته آینده همه تون درستش کنید !!!!!! اون وقت چه حالی میشی ؟؟؟؟؟؟
گر چه اینم میدونم که واسه این گفت که کارمون بهتر بشه ! پس زیاد غر نمی زنم ….
بعدشم کارای هندسه کاربردی که هر چقدر هم کارات رو تو طول هفته انجام بدی یا اینکه کارت فقط ۲ -۳ تا باشه فرقی نمی کنه و باید شبش بیدار باشی تا صبح !
و بعدش کارای درک و بیان که خودش به تنهایی کلییییییییییی وقت میگیره و مجددا شبش باید بیدار بمونی !
و جمعا توی این ۳-۴ رور گذشته فقط ۶ یا ۷ ساعت خوابیده باشی اونوقت دقیقا چه حالی داری؟؟؟؟؟
غر نمی زنم چون رشته م رو دوست دارم ….

توی هفته ی پیش جمعه رفتیم شیراز تا یکشنبه . ظهر یکشنبه هم راه افتادیم اومدیم بوشهر . یه کم خرید بود و این جور چیزا .
جاتون خالی وقتی می رفتیم هوا عالییییییییی بوددددددد هر چقدر بگم کم گفتم .
هوا بارونی نبود اما ۲ نفره بود .

هوا باز گرم شده . گفتن قراره بارون بیاد ! پس خدایا ببارون اون بارون قشنگتو که خیلی بهش احتیاج دارم   !!!!

……..

بعضی وقتا آدما چیزایی رو می خوان که نمیشه . غیر قابل انجام نیست ! اما انجامشون هم سخته !!!! کاش میشد آسون بشه …. کاش …..

مسابقه دویچه وله

۱۵ آبان ۱۳۸۷

      دیر تشباد

مسابقه دویچه وله (انتخاب برترین های وبلاگ و وبسایت) .

از اینجا رای بدید لطفا …..

ایمیل !!!!

۱۳ آبان ۱۳۸۷

سلام . احوال شما ؟! خوب هستید به سلامتی ؟!

دوست عزیز و گرامی !!!!!! دیدی با کامنت به جایی نمی رسی و آی پیت رو نشون میده دست به دامن ایمیل شدی ؟! یه ایمیل مثل ایمیل من ! جوری که در اولین نگاه اصلا معلوم نیست این ایمیل من نیست !
حالا اومدی ایمیل درست کردیا اما یه کم دقت می کردی حداقل اطلاعات ایمیل رو درست وارد می کردی !
بعدم که ایمیل زدی قواعد نوشتاری من رو رعایت نکردی ! اصلا مهم نیست . دوستان من با فرهنگ تر از این حرفا هستن ! آره داداش ! اینطوریاست !

دوستان عزیز احتمالا بعدی نوبت اس ام اس یا تماس از یه شماره مثل شماره منه …. من از همین جا اعلام می کنم که هر گونه اس ام اس یا زنگی از جانب من که حرف نامربوط توش زده شده باشه من نیستم !!!!
یا حتی چت ! نمی دونم خلاصه !

چی بگم والا ! مردم م ر ض روانی دارنا !!!!!!!! با این کارات چی بهت میرسه ؟! می خوای رابطه ی من با کیا رو خراب کنی ؟! می خوای منو پیش کی خراب کنی ؟!

مانا باشید

باروووووووووووووووون

۱۱ آبان ۱۳۸۷

سلام . خوب هستید به سلامتی ؟ ( هوا سرد نشده ها !!!!!!!! هوا خوب شده . خنک شده ! اما من الان زیر کولر نشستم و سردمه …. اصلا هم م ر ض ندارم ! )

باروووووووووووووووون اومد   خدایا صد هزارررررررر مرتبه شکرت بابت این نعمت قشنگت …. دقیقا یادم نمیاد چهارشنبه اولین روز بارون بود یا پنج شنبه ! اینش خیلی مهم نیست ! مهم اینه که کلی لذت بخشه وقتی زیر بارون بایستی و حسابیییییییی خیس خیس شی ! و از ته اعماق وجودت بوی خاک نم خورده رو حس کنی ……
قشنگ ترش واسه ما پیش نیومده  …. اما خوب میگم شاید به درد بعضی ها بخوره !
یه هوای بارونی ! هوای ۲ نفره     ! کنار دریا ! قدم زنون ! دست در دست ……. !!!!! خولاصه قشنگه ! ما این حس ها رو با دوست جون امتحان کردیم ! دوست جون کیه ؟! سوگند جونم …. ۴ سال پیش !!!! هی هی روزگار !!!! چه زود میگذره …….

سه شنبه هم مجددا اسکیس داشتیم واسه کارگاه مصالح ! دور از جون شما با مقوا ماکت بود . مقوا ماکت منم هلندی بود از اینا که خودت رو خفه کن ,کاترت رو داغون کن !!!!!! شاید یه کمیش کات بشه ! ( لازم به ذکر هست که توی خونه واسه درست کردن احجام با مقوای ماکت تیغ کاترم شکست و فرو رفت در دست عزیز تر از جانم …….. )
استاد محترم مثل هفته ی پیش حدود ساعت ۷ رفتن و ما موندیم و …….. . نه دیگه این دفعه حوض نبود ! این دفعه ما بودیم و پلانمون ! و این دفعه چون کار سخت تر بود همه موندن تا آخر   . ساعت تحویل ساعت ۸ و چیز  (؟!) **** بود ! اما خوب ……. هنوز درگیر بودیم که ساعت ۸:۴۰ اومدن چراغا رو رومون خاموش کردن   فک کننننننن این همه کودک ! این همه کاتر !!!!!!!!! چراغا خاموش …….. که با سر و صدای بچه مجددا چراغا روشن شدن و بدو بدو کارمون رو چپل چلاغ تحویل دادیم و اومدیم ! این دفعه کلاس ما مونده بودن تقریبا همه ! + خیلی از بچه های یه کلاس دیگه ( نمی دونم چرا تا اون موقع مونده بودن ! ) یه چی حدود ۵۰-۶۰ نفر !!!!!!!!!!!! یه اتوبوس  ولوو !!!! به زور چپون چپون این همه راه رو اومدیم ! حالا ماها هم که کلی وسیله مسیله داشتیم دیگه بماند که چطوری نشستیم و رسیدیم !
فرداش رفتیم پیش استاد گرامی ! گفتیم حالا میگه حقتونه ! ساعت ۸ و چیز (؟!) ****تحویل داشتین چرا ۹ از کلاس اومدین بیرون ؟! اما خیلییییییییی ذوقیدیم  از اینکه استاد جان گفت برید حقتون رو بگیرید . یونی باید تا ۹ باز باشه و سرویس هم باشه …..
اما خوب نه رییس دانشکده ای بود و نه چیزی !
حالا ظاهرا یکی از آقایون رفت و پیگیری کرد و اینا …..
**** : این نمیشه گفت چه ساعتی ! همون خودتون بگیرید دیگه ! مث هفته قبل ….

بعدم که اومدم خونه و یه نیم ساعتی تو خونه چرخیدم و شروع کردم به انجام کارای هندسه کاربردی . تا حدود ۳ – ۳:۳۰ گیر بودم و بعد خوابیدم !
صبحم استاد جان کارامو دید و گفت تو که اینقدر خوب کار می کنی چرا سر کلاس بازیگوشی می کنی ؟ …. گفتم استاددددد خوب هفته پیش نخوابیده بودم خسته بودم ! گفت حالا خوابیدی ؟ گفتم آره یه ۲ ساعتی خوابیدم بس بوده .

استاد درک و بیانمون هم تغییر کرد ! یه استاد خوب و پر انرژی هستن که کلی خوشمان آمد ! به به به به !!!!!
کلی هم کار داد   اونم به به به به .

بعشدم ……… خیلی منفی هستینااااااااااااااااااااااااااا !!!! این پست پایین هر کسی می تونه باشه !!!! دوست – فامیل – آشنا و ….. .

بعضی وقتا آدم می مونه که چی می خواد از این زندگی ! خدایا خودت کمک کن ….

حالا که بارون باریده یادتون نره یه دعا هم واسه بیابون کنید !

 

RSS