این روزها همه برای ما کلاس می گذارند !
شما چطور ؟
.
.
دلم می خواد برم یه جایی که هیچ کس نباشه !!!!!!! دلم می خواد به هیچ چی فکر نکنم !!!!!! حتی برای ۱ دقیقه !
بارون نوشت : بارونه بارونه !
این روزها همه برای ما کلاس می گذارند !
شما چطور ؟
.
.
دلم می خواد برم یه جایی که هیچ کس نباشه !!!!!!! دلم می خواد به هیچ چی فکر نکنم !!!!!! حتی برای ۱ دقیقه !
بارون نوشت : بارونه بارونه !
سلامممممم !!!!!! احوال شما ؟ خوب هستید ؟!
میگم هوا هم خوب شده ها ! خیلی بسیار زیاد دوست می داریم این هوا رو . خیلی باحاله .
مخصوصا وقتی هم هوا ابری باشه یه نم نم بارونی هم بزنه . ووووووی که عشق منه !!!!
دیروز صبح هویژژووووی ساعت ۵ اینای صبح بود از خواب بیدار شدم . افسردهههههه بودم . آخه کسی نبود باهاش اون ساعت اس و مس بازی کنم ! خو چیه خووو ؟!!!!! بچه بعضی وقتا احتیاج داره به بازی های اصیل ایرونی ! یکیش همین اس و مس بازی . من یادم میاد نیاکانم از این بازی اصیل زیاد سخن به میان آوردن ( ها ؟! :دی ) …. خولاصه کسی نبود دیگه ! منم همینطوری نشستم گوسفند شمردم . خیلیم زیاد بودنا ! هر چی میشمردیدم تموم نمیشدن اصن ! یه هوووووویییی دیدم ووی چه صداهای دوست داشتنی ای اومد ! صدای رعد و برق و صاعقه و از اینا که عشق منه ! کلی ذوق مرگولیده شدم . هوووووورااااااا . اما بعد خیلی زود فروکش کرد . دلم برای مهمون نوروزی هایی که چادر زدن مخصوصا کنار دریا کلی سوختید ( اصن این بچه کلییییییی دل رحیمه ! کیه که قدر بدونه ! ) . بعدشم یه بارون تند در حد ۱-۲ دقیقه زود و بعدش شد نم نم دیگه . دیگه به سلامتی ظاهرا گوسفندا تموم شده بودن منم خوابم برد !
بعدا که بیدار شدم دیدم به به ! غذای ظهر آماده شده و……. ظاهرا قصد بیرون دارن خانواده گرامی
…. منم معده درد در حد تیم ملی ! اول نمی خواستم برم اما بعد دیگه با اصرارهای مادر خانومی من هم راهی شدم و …… رفتیم کجا ؟! دقیقااااا !!!! رفتیم هلیله !!!! هوا خوب بود ! ابری بود ! نم نم بارون میزد . کلی هوا ۲ نفره بود . اما ما ۲ نفر نبودیم
. صبر کن بشمارم ببینم چند تا بودیم ! بله بله ! ۲۳ نفر بودیم !!!!!! بگو ماشالله خوووو !!!!
وای مخصوصا کنار دریاش هوا خیلی ۲ نفره بید . ووی ووی بهار !!!!! دیگه خولاصه اینطوریا !
خوش گذشتا اما خو …..
میگماااااااااا من کلاه قرمزی می خوام خوووو ! من فقط پریشب یه کمی دیدم . بعد دیگه که شروع شد به مصاحبه ش حوصله م سر رفت اومدم در خدمت پی سی عزیز !
وووووووووییییییییییی میگما ! من خیلی کار دارم که بعد از عید باید تحویل بدم . یعنی همون ماکته از همه بدتره . و تا الان که الانه هیچچچچچچ کاری براش نکردم ! چه کنم آیا ؟!! یه ماکت اسکلت یه اتاق ۳*۴ هست ! ( پی – تیر – ستون ) که باید طرحش با اسکیل ۱ به ۵ و ماکتش با اسکیل ۱ به ۱۰ باشه
!!!!!!! تازه ارتفاع سقفش هم باید ۲٫۸ متر باشه ! یعنی ۲۸ سانتیمتر ! احیانا خیلی بزرگ نمیشه آیا ؟!!!!!!!
یکی به من کمک کنه
. گوناه دارم خو ! وقت کمه . باید ۱۷م تحویل بدم .
خو بازی نمی کردم این چند روزه کهههههه !!! مهمون داری میکردیم .
فکر کنم فعلا همینا دیگه ! یه کم آلزایمروک شدم !
روز و شبتون بخیرر
سلام . خوبید ؟ خوش میگذره تعطیلات ؟ مهمون دارید یا مهمون هستید ؟ ایشالا هر کدوم که هستید شاد شاد باشید و بهتون خیلی خوش بگذره .
اصن نمی دونم چی می خوام بنویسم ! فقط دوست داشتم بنویسم . شاید فقط می خواستم این لحظه م ثبت بشه !
.
شما دقیقا به این حالتی که در زیر به شرح اون میپردازم :دی چی میگید آیا ؟
- تو اوج حال خوبت یه دفعه بی حال و بی حوصله و خسته میشی و احساس می کنی که همه ی انرژیت تموم شده . اصن حوصله ی هیچی رو نداری . لب و لنجت کش میاد و ….. ! و فقط دلت می خواد تنها باشی و هیچکی ازت هیچ سوالی نپرسه ! یا یه جا باشی کنار کسی که درکت کنه و تو اون دقایق سکوت کنه . یا اگه هم سکوت نمیکنه حداقل نمک به زخمت نپاشه ! -
من به این حالت میگم ” چر /chor/ کردن “ !!!!!
من امروز که خونه خاله خانومی به صرف ناهار دعوت بودیم به همچین حالتی دچار شدم .
ماشالله تو اون موقع هم که تو ییییی هوو آدم مهمی میشی و همه باید ازت سوال کنن و شونصد تا میکروفون میارن جلوت که براشون سخنرانی از خودت در وکنی !
پریروز رفتم گالری روژین . بالاخره اون شماره رژی رو که یک ماه و نیم میرفتم و میگفت هنوز نیومده رو آورده بوددددد و گرفتم :دی …… هووووووراااااااااااا !!!!!!! ( الان تبلیغات روژین شد :دی . پورسانت ما یادتون نره :دی ) ….. اما کلی جیب درد گرفتم بابت قیمتش :دی !
ووی ووی تاول دستم که با اتو سوخته بود رو دیروز گرفتم کندم ! ووووووووی وووووووووی بهار ! ( آقای داش سعید عزیز :دی اون عکسی رو که از دست من گرفتید وقتی سوخته بود اگه داریدش برام بفرستید بذارم تو آرشیو خاطراتم :دی ! )
هوا هم بد نیست ! روزا گرمه اما از غروب به بعد دیگه هوا خوب میشه . امشب یه سر رفتیم تا لب دریا یخیدیممممممم !!!! زودی زودی برگشتیدیم . منم سر درد چپلی گرفتم از این بادی که تو سرم خورده بود !
الان بنده یک عدد اس و مس دادم . خو چرا نمیرسه آبااااااا ؟!!!!!!!!! …. گریهههههههههه ….
اه که چقدر بدم میاد وقتی به هر دلیلی ( گوشی خاموش – ترافیک شبکه – …. ) اس و مس نمیرسه . اما امان از وقتی که اس و مس اشتباه می فرستی و می خوای که نرسه ! اص هنوز سند نکرده دلیوری ریپرتش میاد ! شانس که نباشه ……
هوووووراااااااااا اس و مس دلیوریش اومد :دی !
بچه م ندید بدیده خو :دی ! شما به دل نگیرید .
چرا اینقدر امشب نت سوت و کوره ؟! بچه ها مشکوکیدددددد !!!!! کجایید آیا ؟!
خوب خدا رو شکر نمی دونستم چی میخواستم بنویسم و اینقدر نوشتم :دی ! اگه می دونستم که دیگه هیچییییی !!!!
شاد و پیروز باشید
پی نوشت : من چرا آیا دیگه نمی تونم از برنامه ی کوییک اسمایلم استفاده کنم ؟! خو می خوامممممممممم . اصن پست بدون ایموشن حال نیمیده که :دی !
تنها چیزی که در مورد پست قبلی می دونم اینه که نمی دونم باید باور کنم یا نه ! باور کنم اینا همه ش دروغ بوده و سر و کاری بوده و ما ساده بودیم یا باید …… !!!!
به قول خرسی جون نمی دونم چون من همیشه توی این دنیای مجازی راستش رو گفتم برام شنیدنش سخت بود یا واسه همه همین جوری بود ! به هر حال ظاهرا کسی که تقریبا ۲ سال با شادی هاش شاد شدیم و با ناراحتی هاش ناراحت شدیم و بعضی وقتا اشک ریختیم دروغ بوده باشه !
مهم نیست ! خدا خودش می دونه !!!!
.
.
طی یه برنامه ریزی قشنگ خانوادگی ما هر روز همدیگه رو میبینیم . جدی جدی خوبه . چند وقت بود کم شاهد دیدارهای خانوادگیمون بودم . حالا داره جایگزین میشه . هورا هورا !
.
.
دیروز کل فامیل ( خاله و دایی ها ) و مهمونا خونه ما دعوت بودن . ۲۹ نفر میشدیم .
منم بعد از ناهار جوگیر شدم ( آدم پاچه شو سگ بگیره اما جو نگیره :دی ) ظرفایی که دیگه ماشین ظرفشویی واسه بار اول گنجایشش رو نداشت رو شستم !!!! کمم نبود کهههه !!!!! وووووی ووی بهار :دی .
.
.
امروز با بچه های دبیرستان پیش دانشگاهیمون رفتیم بیرون . همه که نبودن اما از دیدن اونایی که بودن کلی خوشحالیدم . مخصوصا دیدن یکی از بچه ها که ۲ سال پیش رفتن کرج . کلییییی ذوقیده زده شدم . بعدشم رفتیم کاکتوس و شام و از همینا .
.
.
چند مین پیش با خرسی جون حرفیدم . اولین بار بود تلفنی باهاش می حرفیدم بعد از تقریبا ۱٫۵ سال آشنایی . خیلی جوجوییییییی جیگرررررر !!!!
.
.
بعدشم دیگه همین دیگه :دی .
تنها چیزی که می تونم بگم اینه که باور نمی کنم این حرف واقعیت داشته باشه ! یعنی چی آخه ؟ مگه میشه ؟
همین که نیمچه خبر رو خوندم حدس زدم کی و چی ! اما اصلا باور نکردم . الانم باور نمی کنم !
الهی بمیرم ….
خدا بهش صبر بده

پی نوشت : اینم سفره ۷ سین ما !!!!
خدا رو شکر به خاطر سالی که گذشت ! خوبی ها و بدی های این سال فراموش نشدنی هستن .
اتفاقات خوبی که توی این سال افتاد همیشه توی ذهنم می مونن و خودم تا می تونم خاطره شون رو زنده نگه می دارم و نمی ذارم هیچکس بهشون خدشه ای وارد کنه .
اتفاقات بد این سال هم کم نبودن . اونا هم هیچ وقت از ذهنم بیرون نمیرن . بعضیاشون اونقدر بد بودن که حتی از به یاد آوردنشون اعصابم به هم میریزه و …. .
اما زندگی چیدن لحظه های تلخ و شیرین کنار هم هست ! اگه همیشه شاد باشی و اتفاقای خوب توی زندگیت بیفته هیچ وقت شیرینی یه خاطره ی خوب توی ذهنت حک نمیشه .
خدایا شکرت که توی این سال به من زندگی عطا کردی !
خدایا شکرت که به من اجازه دادی توی این یک سال تجربه هایی رو کسب کنم که دیگه ممکنه هیچ وقت تکرار نشن !
خدایا شکرت که توی این یک سال به من سلامتی عطا کردی .
خدایا شکرت به خاطر …. !
خدایا شکرت به خاطر هزاران چیزی که توی این یک سال من داشتم و بعضی وقتا نفهمیدم که چه نعمتی رو دارم و تو با یه تلنگر کوچیک اون رو به من یاداور شدی .
.
.
توی سال ۸۷ یه سری برنامه های عمومی با بچه های وبلاگ نویس داشتیم که همه شون برای من ( و قطعا برای بقیه هم ) شد یه خاطره . خاطره هایی که هیچ وقت از یاد نمیرن .
این یه لیست کوتاه از اون برنامه ها :
- پنجشنبه ۵ اردیبهشت ، پارک شغاب ( تجلیل از محمد شعرانی )
- جمعه ۲۰ اردیبهشت ، مرکز فنآوری ( جلسه تقدیر معلمین )
-یکشنبه ۳۰ تیر ، مرکز فناوری ( فایر فاکس )
- سه شنبه ۲۹ مرداد ،مجتمع فرهنگی هنری ( پله پله تا خورشید)
- پنج شنبه ۴ مهر ، مرکز نگهداری بچه ها ( اهدای هدایا )
- پنجشنبه ۳۰ آبان ، کنسرت و ساحلی ( جمع دوستانه )
-سه شنبه ۱۹ آذر ، هلیله ( اردوی ۱)
- چهارشنبه ۲۷ آذر ، پارک شغاب ( دعوتی وحید )
- یکشنبه ۸ دی ، مرکز فناوری ( جلسه )
- پنجشنبه ۱۲ دی ، ساحل بوشهر ( دیدار دوستانه )
- پنجشنبه ۱۹ دی ، منزل جناب باستی ( آش پزون )
- جمعه ۱۸ بهمن ، هلیله ( اردو ۲ )
- یکشنبه ۲۵ اسفند ، مجتمع فرهنگی هنری ( جشن آوای مهر )
- سه شنبه ۲۷ اسفند ، در کوچه دوستان ( چهارشنبه سوری) ====> این برنامه کاملا یک دفعه ای بود !
( با تشکر از هادی حسینی که این روز و تاریخ ها رو نوشته بود . منم با اجازه کپی کردم ! )
به امید داشتن روزهای شادتر و جمعی دوستانه تر !
.
.
به امید روزهای شاد سال ۸۸ !
همیشه شاد و سربلند باشید ! پیشاپیش نوروز ۸۸ مبارک …..
سلام .
جشن آوای مهر هم به خوبی و خوش برگزار شد ( بیشتر از این بخوام بگم تکراری میشه ) . دست همه درد نکنه . خسته نباشید.
به زودی در این مکان عکس های جشن یا قرار میگیره یا لینک میدم .
مانا باشید .
بعدا نوشت : این عکس رو فعلا داشته باشید .


سلام . خوبید ؟ خسته نباشید از خونه تکونی ! من که خیلی خسته هستم از بس که کمک نکردم
!!!!!!
خو چکار کنم ؟! مریضم
!!!! سرما خوردم در حد اسکار
!!!! آلرژی اون گرد و خاک هم وحشتناک داره اذیتم می کنه . بعدم بوی این شیشه پاک کنا و هوم پلاس ها خیلی بسیار زیاد میره تو ریه م و ….. !!!!
یکی بیاد کمک کنه من اتاقم رو که باز به هم ریخته شده رو جمع و جور کنم
!!!!
یکی به من موضوع اسکیس بده ! همه ی بافت قدیم رو کشیدم . دیگه تکراری شده !
این استاد هندسه مناظر ما چرا نمیاد آیا ؟؟؟؟؟؟؟؟
…….. مگه ما مسخره ش هستیم ؟ اصلا کسی هم نمیشناستش به سلامتی !
دلم یه آرامش میخواد ! یه دریای آروم ! و یکی که درکم کنه !
ووویییییییی رفتم لباسم رو از خیاطی گرفتیدم . اینقددددد خشکلات شده !!!!!!! کلی دارم ذوق می کنم :دیییییییی
همینا دیگه ! دلم می خواست بنویسم یه چیزایی رو ! اما نمیشه . یعنی نمی تونم . حالم خیلی بده . برم یه کم استراحت کنم .
موفق باشید و شاد![]()
پی نوشت : موزیک های آرش سبحانی که به کیوسک معروفه باحالن !
پی نوشت ۲ : عنوان این پست هم خودش داستانی داره که شاید بعدنا تعریفیدم :دی