فقط همین !

۹ اردیبهشت ۱۳۸۸

تموم شد !!!!

خیلی سخته ! اما مجبورم باهاش کنار بیام !

همین ….

مستی

۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

توی تابستون ,وقتی از خواب بیدار میشی ,اون مستی و منگی بعد از خوابت به خاطر کولر,درسته که به سرت فشار میاره ,اما قطعا یکی از شیرین ترین لحظات عمرته !!!!

اردیبهشت

۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

اولین روز دومین ماه امسال !
فروردین هم گذشت با همه خوبی ها و بدی هاش ! چقدر زود ۱ ماه شد از شروع سال جدید ! چقدر زود عمر آدم میگذره …. خوب و بد این گذر رو فقط خدا می فهمی و بعضی وقتا هم خودت !
……..بیب بیب ………… (به دلیل مسائل امنیتی سانسور شد ! )

.
ناله می لرزد , می رقصد اشک
آه , بگذار که بگریزم من
از تو , ای چشمه ی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
.

پی نوشت : ۲ تا کلاس امروز صبحمم رو نرفتم !

تولدانه : مژده جان تولدت مبارک ! ایشالا ۱۰۰۰۰ ساله شی !

امروز

۲۸ فروردین ۱۳۸۸

یه روز گرم معمولی با یه سری دلتنگی هایی که نمی دونی باید چکارشون کنی ! احتیاج به یه آرامش عمیق دارم !!!!

.

پی نوشت : ماکت زیر سازی !

پی پی نوشت : این پست جهت ثبت امروزم بود ! و هیچ گونه ارزش دیگری ندارد ….

….

۲۵ فروردین ۱۳۸۸

تنها چیزی که می تونم بگم اینه که چر /chor/  کردم !
اعصابم خورده !
نگرانم !
اه !!!!!

همین …..

پی نوشت : بالاخره کلاس هندسه مناظر ما هم تشکیل شد ! البته نه با استادی که قرارش بود ! با مهندس کیانپور ! جلسه اول بود اما خوب از تدریسش خوشم اومد .

هم خدا می خوان هم خرما !

۲۱ فروردین ۱۳۸۸

بارون میاد . حسابی هوا باحال شده ! دیروز ۲ بار توی دانشگاه که بودیم خیسسس خیس شدیم .
کاش همیشه هوا اینقدر قشنگ باشه . بارون دیشبی هم که  حالی بهمون داد اساسی !!!!!!
خدا جونم مرسی .
فقط اگه امسال خرما و از این حرفا در کار نبود بعدا نیاید گله کنیدا ! هم خدا می خوان هم خرما !

.

اون قضیه ۱۲ بدر هم دروغ ۱۳ بود ! یه وقت بعدا مشکلی پیش نیاد ! اون ماکت هم توی اون روز مولتی دروغ ۱۳ بود ! ماکتمون ساعت ۳ صبح روز ۱۷م آماده شد (گر چه کامل کامل هم نبود !  دیگه چه کنیم . پروانه ساخت نداشتیم مجبور شدیم ۱۲ شب به بعد خونه سازی کنیم :دی ! )
آخ جووووون . از این به بعد ماکت هامون گروهی هست . آخه خداییش با اون اسکیل به اون گندگی نمیشه واسه یه نفر کار کرد .ما گفتیم استاد جان هم قبول کرد :دی ! مرسی خودمون ( اصن ما ۴ تا نبودیم این بچه ها چیکار می خواستن کنن آخه ؟! :دی )
در آخر هم مرسی از اوشون به خاطر حمل ماکت از بوفه مرکزی تا بلوک ۲ :پی ! .

.

۱۵ فروردین با بچه های وبلاگی بودیم ! آخرش  کی شام داد ؟!

.

همین  ….

۱۳ فروردین ۱۳۸۸

۱۳ فروردین ۱۳۸۸

دیشب کلاه قرمزی دیدیییننننننن ؟ اون خانومه که اومده بود ( پانته آ بهرام ) . بنده خدا دلم براش سوختید :دی !
دیشب زی زی گولو هم اومده بود . وای خیلی باحال بییییییددددددد .
می چیه ؟ عیده دیگه ! شاد باشید . هه هه هه هه ….
یه شبم که پسر عمو اومده بود خیلی باحال بید . کلی خندیدم .
شاید تنها چیزی که تو عید یه کم سر حال میاوردم همین بود .

.

خدا جونم مرسی از این بارونایی که تو این چند روزه زد . کاش ادامه داشت ( می چیه ؟ بارونه دیگه ! ) ….

.

خدا جونم مرسی !

.
دوازده  بدر وبلاگی ! :دی

.

ماکتمون درست شد !!!!

.

…….

RSS