پست نمیدونم چند . هرجا یه چی نشون میده !

۹ خرداد ۱۳۸۸

سلی . حالت خوفه ؟! ( حتما مستحضر هستید که این لهجه ی جیگر جناب آقای کلاه قرمزی بزرگ love struck هست که ؟! پس لفطن با همون لهجه بخونیدش ! با تشکر – ت به کسر – .

اینجانب خانوم مریم خانومی batting eyelashes- به به به به ! – کجام ؟! خوب مهلومه کجام دیگه ! این کودک توانا – بابا منظورم خودمم . همون این بنده ی حقیر – مشغول پروژه ی عظیم و خیلی بزرگ ” فعلا ” طراحی یک عدد سوییت دانشجویی هستم batting eyelashes. تا ساختش هم خدا کریمه . واسه اون وقت زیاده  !!!!!
یه طرحی زدم در حد تیم ملی
big grin . خودم خیلی بسیار زیاد دوستش دارم love struck – یه چی تو همون مایه های سوسکه به بچه ش میگه قربون دست و پای بلوریت ! – . حالا شما دوس ندارید دیگه من نبدونم . سلیقه هر کی متفاوتهههه !!!! ده اصن می دسته خودته که خوشت نیاد waiting؟ باید خوشت بیاد . دارم زحمت میکشم پاش big grin. عرق جبین میریزمممممم زیر کولر !

در راستای اینکه دیگه گفتیم چی کارش میشه کرد بابا. بشین زندگیت رو بکن و تو رو چه به غمگین بودن و اینا دیگه تصمیم گرفتیدم که بچه خوبی باشم و کم غضه بخورم و کمتر اذیت بشم blushing - قربون خودم برم که این همه حرف گش کنم ! …. خودشیفته هم خودتی ! - . آخه نه که نحییییییییییییییییییییییف شدم . از اون لاحاظ میگم ! …. خو میگی چی کار کنم خووووووو ؟؟؟؟؟؟ یه روز میگین به درک غصه بخور یه روز میگین غلط می کنی غصه بخوری . میشه تکلیف منو روشن کنین پیلیز I don't want to see؟!!!!

امتحان ایستایی هم بد نبوددددددد . خداییش خونده بودم در حد از این تیم فوتبال خوبا ! خوبم بلت بودما . رفتیم سر جلسه !…….. چه همه آدممممم !surprise surprise!!!!! خو اینا اصن کی هستن surprise؟ چرا من تا حالا سر کلاس ندیده بودمشون surprise؟! رفتیم سر جلسه و خولاصه شونصد رنگ خودکارمونم در آوردیم که حسابی گل منگلیش کنیم و اصنم فک نکنین شونصد بار ماشین حسابم افتاداااااا whistling!!! نههههه اصن از ای فکرا به مغزتون راه ندید ! ( ولی خداییش دیگه امیدی به کار کردنش نداشتم big grin! ) …. اوسا اومد و سوالا رو داد و من شروع کردم حل کردن ! نبدونم والاااااااا . من سرعتم کم بود یا بعضی از بچه ها سرعتشون بالا بود I don't know؟! من تازه داشتم سوال یک رو پاکنویس میکردم دیدم کلیا بلن شدن ! من سرخ شدم آبی شدم زرد شدم ووویییییییی تموم نمیشه hurry up!! سوال ۲ هم به خوبی و خوشی حل کردم . رسیدیم سوال ۳ ! به به چه سوال خوفی ! سیفیلم – همون سیبیل خودمون ! – که نداش big grin! نصفه حل کردم و وقتی دیدم خو نمیشهه بابا نمیشه . بلد نیسی خودکشی نکن ! رفتم سراغ سوال ۴ ! نگاش کردم . دیدم به بهه چه سوال خوفی. سیفیل داش این هوا hypnotized! دیدم شکلش سخته . خیلی ریلکس خودکارام و جم کردم اصنم فک نکنین دقیقا همون موقع باز ماشین حسابم نیفتادااااااا ….. نههههههه . ووی توبه ! خیلی شیک رفتم برگم و گذاشتم و راهی اون عقب مقبای سالن شدم و منم که دوست دوستتتتت . منتظر شدم بیان که یه وخ خدایی نکرده اکه سوژه  موژه ای پیدا شد تک خوری نباشه و خودم تهنا بخندم big grin !
بعد اصنم فک نکنین خدایییی نکرده بچه ها چشماشون نشده بود دیده ماهیاااااا ! نههه
big grin . خو دیده یه دونه ماهی با هم نبود . دیده ۲ تا ماهیو به هم چسبوندیده بودن قشنگ ۳۶۰ درجه رو دید میزدن بلکه یه وقت یه چیزی از برگه های بقیه نصیبشون شه big grin !
یه ۱۰ مین مونده بود امتحان تموم شه دیدم صدای بچه ها رف بالا و اوسا برگه ها رو جم کرد ! چی شد خووو ؟!!!!!!
بچه ها : اوسا امتحان رو باطل اعلام کرد
surprisesurprise !!!!!!!!!!
به به ! چه کنیم جالا ؟! به بیان خیلی ساده تر و اینا فک کنم اوسا منظورش این بود که ایشالا ترم بعدی باز می بینمتون
I don't want to see worried!!!!!!
من نبخوام بیفتمممممممممممممممم
worried .

حوصله ی من دیگه سر میره !!!!!!! – لهجه به همون لهجه ی جیگرم جناب آقای رد هت cool! -
انقذه حوصلم سر رفتهه . انقذه سر رفتههه . نبدونم چه بکنم
worried؟! یعنی کف کردم در حد بنزززززززز . هوا هم گرمممممم شده اونم باز در حد بنزززززززززز اصن نمیشه رف بیرون worried. تازه حالا باز هر ۲-۳ روز در میون یه سر میریم یونی . بعده این چه کنیم آیا ؟؟؟؟ کپک میزنیم خو broken heart!
دیروز از صب که پاشدم دقیقا تا وقتی که رفتم کلمو گذاشتم رو بالش پای پی سی بودم . دیگه چشمام داش در میومد
silly.
امروزم باز همین بود . فقط وسطش یه سر رفتم خونه سرورینا و مخشامونو کشیتیم .
اگه سیمین نبود من آخه به کی غر می زدم آخههههه ؟!!!!! مرسی عزیزم که غرغرا رو تحمل کردی
love struck blushing!

این فاکتور۸ هم کلا فیلم بدی نبود . اما صحنه – صحنه نه ! صحنه – های بعدیش دقیقا تابلو بود که چی میشه !
ولی خو کلا واسه رفع بیکاری بد نبود .

اممتحانای مدارس داره تموم میشه . خو منم می خوام خوووو crying!!!!!

خیلی حرف زدم ؟ تلافیه این همه وقت که زیاد نمی نوشتم  پست هام کوتاه بودن  !!!!

موفق باشیدددددددددد happyrose

پی نوشت یادمان : فقط امروز خواسم بنویسم که یادم باشه امروزم می تونس روز خوبی باشه اما نشد broken heart! حتما خدا بهتر میدونه چرا sad!

پی نوشت ایموشنی : ندید بدید که میگن دقیقا خودممbig grin . چقد رینگی ویلینگی شد .

پی نوشت تاریخی : شروع پست = ۸ خرداد – پایان پست = ۹ خرداد

این دیوونگی رو دوست دارم !

۵ خرداد ۱۳۸۸

این روزها رو دوست دارم .
روزهایی که اینقدر درگیر هستم یا شاید بهتر بگم خودم رو درگیر کارهام می کنم که فرصت فکر کردن پیدا نمی کنم .
به مشکلاتی که داره کم کم حل میشه ولی هنوز هم فکر کردن و خواب دیدنش داغونم می کنه .
شاید دارم یه جورایی خودم رو گول میزنم .
شاید دارم دیگران رو با لبخند های الکیم گول میزنم .
اما همین گول زدن رو هم دوست دارم .
با خودم حرف می زنم که دیگه نمیشه .
اما دو دقیقه بعد یادم میره و میرم تو فکرش .
می خوام خاطراتم رو بذارم تو صندوقچه ی ذهنم .
اما اینقدر زیاد و خوبن که تو صندوقچه هه جا نمیشن !
دیوونه م ؟!
این دیوونگی رو دوست دارم !

دلتنگی ؟!

۱ خرداد ۱۳۸۸

بعضی وقتا آدما دلتنگ میشن !
دلتنگی یه شی ,یه کار ,یه شخص ,یه خاطره ,یه اتفاق ,یه ……

My Hand

۲۵ اردیبهشت ۱۳۸۸

از سری آپ های طولانی

۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸

آدما همیشه به دنبال یه راهی هستن که آرامششون رو تامین کنه . بعضی وقتا این آرامش می تونه رو زندگیشون خیلی تاثیرگذار باشه . این تاثیر ممکنه مثبت و یا شاید حتی منفی باشه !
بعضی وقتا ممکنه این راه آرامش رو یه جورایی از دست بدن ,در پی اون ممکنه روح و روانشون اذیت بشه . بعد از اون در صورت امکان به دنبال راهی برای بدست آورن همون آرامش می گردن ! ممکنه این راه جواب نده ! …. همچنان روح و روان آدم مشکل داره …. .ناچارا باید دنبال یه راه آرامشی بگرده که فقط خودش باشه و خدای خودش ! برای پیدا کردن و درک این راه احتیاج به زمان هست  !
خداوندا توی این زمان اون شخص رو یاری کن !
قربونت برم خدا که اینقدر خوبی .

.

این روزا یه کم کارام زیاد شدن . منم که این روزا خدای حوصله !!!! اما خوب سعی می کنم کارهامو به بهترین شکلی که می تونم مثل قبل حتی شاید بهتر از قبل انجام بدم . امیدوارم که درست باشن و ….

مخصوصا این هفته که واقعا تو همم , خیلی کار داریم . ۲ تا از بچه ها هم واسه نمایشگاه کتاب رفتن تهران دیگه بدتر شد . کار من و سرور بیشتر شد .

دیروز کنفرانس سیمانمون بد نشد . از ۱۲ شدیم ۱۱ . خوب دیگه پاس شدیم :دی . واسه فاینال نمی خونیم :دی . به به :دی ……. خیلی ………….بییییییببببببب :دی .

حالا مونده کارای هندسه مناظر ……….. ووی وویییییی

.

دلم برای اون پست های طولانی خودم تنگ شده . واسه اونایی که پر از ایموشن بودن . ( ایموشن های ورد پرس درست حسابی نمیان ! نمیدونم چرا ؟!!!! از اینور اونور هم که کپی کنی دیر نمایش داده میشن !!!! چرا آیا ؟!!!! ) و …..
آدرس سایت واسه ایموشن هم دارید با کمال میل می پذیریم .

.

حتما واسه شما هم اینطور هست که ….. وقتی وبلاگی از کسی می خونید واسه نویسنده ی اون وبلاگ به نسبت نوشته هاش و شخصیتی که ممکنه از توی نوشته هاش درک کنید توی ذهنتون یه تجسمی ازش داشته باشید ! تا حالا چقدر از اون تجسم ها درست بودن ؟!
واسه من که تقریبا تا الان درست بودن .
مثلا این هفته گذشته آقای رضا (عبدو) رو دیدیم طی یک قرار وبلاگی . این تجسم واسه آقای رضا (عبدو) هم تا حدودی درست از آب در اومد :دی . از دیدارتون بسی مشعوف شدیم آقا رضا . ( حالا بعدا خواست بدونه  چیاش درست بود بهش میگم :دی ! )

راستی آخرش کی اول از همه کتاب رو برعکس گرفته بود ؟ :دی ……… نه خداییشااااااااا اون عکس صفحه بغلیش رو یعنی متوجه نشدین ؟ :دی
ایستایی رو بیخیال :دی آجی لی لی  من باهاتم :دی . اصن کتاب برعکس چاپ شده :دی !!!!

توی اردیبهشت ۲ تا تولد وبلاگی برگزار شد که با عرض شرمندگی ما تونستیم یکیش رو بریم .
آقای احسان از بچه های نسل سوسیس کالباس قدیم و ه (ح) پ ر و ط ( ت ) جدید حسابی شرمنده هستیم برای عدم حضورمون .

.

ظهر که خوابیده بودم خواب یه دوست عزیز رو دیدم که دلم براش خیلی تنگ شده . حالا بعد اگه بودش بهش می گم . امیدوارم هر جا هست موفق باشه !

.

این روزا حسابی معتاد به facebook شدم :دی ! خدا به دادمون برسه . امیدوارم فی ل تر می ل تر نشه !!!!

.

شاعران وبلاگی زیاد شدن :دی . یه دیوان درست حسابی باید براشون درست کنیم :دی .

.

دیگه نوشتن توی این وبلاگ بهم اون آرامش قبل رو نمیده . دیگه باهاش راحت نیستم . چراش هم خوب معلومه !
یه کسایی اینجا رو می خونن که من اصن دوست ندارم بخونن ( نه منظورم شما نبود ! برداشت اشتباه نکن ! …. آره همون شما . نه شما نه اون پشت سریت ! آره همون !!!! ) …. به خاطر همین دچار خود سانسوری شدم !
به خاطر همین تصمصم گرفتم چند وقت ننویسم . شاید بعدا نوشتن توش خیلی بهتر از حالا باشه !
این مدت معلوم نیست چقدر باشه !!!! هر چقدر که باشه دلم تنگ میشه .

.

مانا باشید

.

پی نوشت : وای چقدر طولانی شد !

خوابم یا بیدارم ؟!

۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸

پیش نوشت : این تموم شد پست قبل به این معنی نبود که ویلاگ بسته شده ! یه چیز دیگه تموم شد ….

خوابم ؟ بیدارم ؟ حالم خوبه ؟ خوب نیست ؟ نمی دونم !
فقط تنها چیزی که می دونم اینه که گردن درد و معده دردم که عصبی هستن باز شروع شدن ! دارن دیوونه م می کنن !
یه دوست خوب که از خدا می خوام همیشه شاد باشه سعی می کنه کمکم کنه با اینکه نمی دونه مشکل من چیه ! مرسی . اما همون طور که بهت گفتم شاید سکوتم فقط خودم رو اذیت کنه ! پس سکوت می کنم !

مفید ترین کار این روزهام شده دانشگاه رفتن . حضورم مثبت باشه یا نه رو نمی دونم !

خستمه م ! احتیاج به یه آرامش عمیق دارم !!!!!!!!!!  اما این آرامش رو دیگه ……….. (شخصی)….

این روزا اینقدر عصبی شدم که تا الان کلی آدم از خودم رنجوندم ! دیروز سر یه مسئله به ظاهر کوچیک اینقدر عصبی شدم که ۲ نفر رو از خودم رنجوندم ! هنوز که هنوزه شرمنده هستم !!!!

****اونقدر …….(شخصی)…….. شکستم که ….

RSS