۹ مرداد ۱۳۸۸
باز برگشنیم به همون روزهای سوژه موجود حس لاموجود ! سوژه لاموجود حس موجود ! و گاهی هم هر دو لا موجود !
فعلا گیر دیدن سریال Prison Break هستم . خیلی قشنگه . هیجان هم زیاد داره ! اما نمی دونم چرا نمی تونم مثل Lost روزی حداقل ۶-۷ قسمت رو ببینم ! ماکسش ۲ قسمت رو ببینم !
آخر این هفته احتمالا میریم شیراز . امیدوارم خوش بگذره !
کلاس راندو میرم و دوست دارم ! امیدوارم موفق باشم :دی !
خوب همین دیگه ! خواستم اعلام موجودیت کنم ! این پست هیچ ارزش دیگری ندارد :دی !
مهم : میزان استاندارد آلودگی جهان ۳۰۰ میکروگرم بر متر مکعب است ! و استان بوشهر در حال حاضر آلودگی هوایی ۳۰۰۰ میکرو گرم به متر مکعب رو داره ! یعنی ۱۰ برابر استاندارد جهانی !!!!!!
چقدر گناه داریم مااااااااا …….
میگم یکی منو مجبور کنه بشینم پای این پروژه :دی !
پی نوشت : شعر فروغ هم این دفعه نداریم :دی
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۶ نظر »
۲۹ تیر ۱۳۸۸
ثانیه ها میگذرن ! دقیقه ها می گذرن ! ساعت ها پشت سر اونها می گذره ! شبا و روزا میان و میرن ! روز ها می گذره ! ماه ها می گذره ! تابستون داره می گذره ! کلا زندگی داره می گذره ! عمر ما هم داره می گذره !
مفید می گذره ؟
یاداوری خاطراتی که تو رو پر از آرامش می کردن اما الان دیگه اتفاق نمی افتن تمام تنت رو می لرزونه !
می دونی به چه نتیجه ای رسیدم ؟
به اینکه هرکسی بیشتر به تو توجه کرد و بیشتر هوات رو داشت و بیشتر دوستت بود بعدا بیشتر پشتت رو خالی می کنه ! اصلا ممکنه حتی نشناستت !
( نه در همه موارد ! استثنا هم داریم ! )
همینجوری : کلاسای راندو افتاد صاف ساعتی که کارگاه عکاسی بود ! به این میگن یه بدشانسیه اساسی ! کلاسا از هفته دیگه شروع میشه !
همینجوری تر : ایستایی پاس نشدم ! بیببببببببب !!!!!!حالا فقط مونده ی نمره ی مصالح که هنوز نزده !
دیوان فروغ رو باز کردم این شعر اومد :
آرزو
کاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو بر آنجا گذرت می افتاد
بسرا پای تو لب می سودم
کاش چون نای شبان می خواندم
بنوای دل دیوانه ی خویش
خفته بر هودج مواج نسیم
می گذشتم ز در خانه ی تو
کاش چون پرتو خورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده ی لرزان حریر
رنگ چشمان تو را می دیدم
کاش در بزم فروزنده ی تو
خنده ی جام شرابی بودم
کاش در نیمه شبی درد آلود
سستی و مستی خوابی بودم
کاش چون آینه روشن می شد
دلم از نقش تو و خنده ی تو
صبحگاهان به دلم می لغزید
گرمی دست نوازنده ی تو
کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا می کرد
در دل باغچه ی خانه ی تو
شور من …. ولوله بر پا می کرد
کاش چون یاد دل انگیز زنی
می خزیدم به دلت پر تشویش
ناگهان چشم تو را می دیدم
خیره بر جلوه ی زیبایی خویش
کاش در بستر تنهایی تو
پیکرم شمع گنه می افروخت
زین گنه کاری شیرین می سوخت
ریشه ی زهد تو و حسرت من
کاش از شاخه ی سر سبز حیات
گل اندوه مرا می چیدی
کاش در شعر من ای مایه ی عمر
شعله ی راز مرا می دیدی
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۳۴ نظر »
۲۵ تیر ۱۳۸۸
سلام . خوبید ؟ میگم شما چیکار می کنید حوصله تون سر نره ؟ من که کف کردم اساسی !
حالا یه کلاس می خوام برم . خدا کنه اونقدری سرگرمم کنه که بیشتر از این اخلاقم بیب بیب نشه از یکنواختی . اما اونم هفته ای یه جلسه هست !
قصد دارم کارگاه عکاسی هم برم ! برم ببینم به روحیاتم می سازه یا نه :دی !
دلم یه مسافرت می خواد . از اینا که بری فقط خوش بگذره ( خوش گذرونی !!!!! ) . نه از اینا که هر روز خونه یکی دعوت بشی هی از این خونه به اون خونه بشی !!!! ( اسمایلی آرزوهای محال )
یه ضرب المثلی هست که میگه آرزو بر جوانات عیب نیست !!!! الان دارم می بینم به وضوح که خیلی غلط کردی ! خیلی هم عیبه !!!! اصن تو غلط کردی آرزو کردی !
چه عجب بوشهر هم تعطیل کردن به خاطر گرد و غبار ! البته اگه تهران روزای قبلی تعطیل نمیشد عمرا این شهر رو جزو آدم حساب نمی کردن که بخوان تعطیلش کنن !
گرد و غبارای سنگین تر از اینم داشتیم که تعطیل نکردن !
نکته مهم: حس آدمایی رو دارم که همه دورش هستن اما کسی رو نداره !!!!
نکته : خدا رحمت کنه مسافرین هواپیما رو !
.
گریند در کنار تو گویی
ارواح مردگان گذشته
آنها که خفته اند بر این تخت
پیش از تو ,در زمان گذشته
”فروغ فرخزاد”
.
مانا باشید . خدانگهدار
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۸ نظر »
۲۲ تیر ۱۳۸۸
این کارا یعنی چی ؟!
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۳ نظر »
۲۰ تیر ۱۳۸۸
قبلنا واسه نوشتن مطلب جدید واسه وبلاگم ذوق و شوق داشتم ! اما الان نه !
چرا آیا ؟!
( قبلنا واسه خیلی چیزا ذوق و شوق داشتم ! اما الان نه ! چرا آیا ؟! )
.
پاییز پدر سالار گابریل گارسیا مارکز رو می خونم !
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۹ نظر »
۱۵ تیر ۱۳۸۸
نمی دونم و نمی دونستم چی بنویسم . اصولا خیلی وقت ها بدون موضوع میام برای نوشتن ! روزنوشته دیگه ! فقط دلم می خواست بنویسم .
دیروز امتحان هندسه مناظر داشتیم . گروه های ۳ نفری . ۹ تا سوال ! ۷ ساعت وقت امتحان ( شاید بعدشم وقت اضافی داده باشه نمی دونم ! ) . خداییش استاد راست گفت که اگه هر ۳تاتون هم به صورت مداوم کار کنید امکان اینکه وقت کم بیارید هست .
۵ تا سوال اول تعریفی بود . که چون امتحان اپن بوک بود راحت از توی کتابای مختلف و یکم هم چرت و پرت :دی نوشته شد که همین نوشته ها شد ۳ تا برگه پشت و رو ریز ریز پر !!!!
سوال بعدیاشمم یه جوری بودن . یعنی کلا قیافه ی سوال و تا اینکه بفهمی چی می خواد ازت سخت بود اما وقتی راحش رو پیدا می کردی راحت کشیده می شد ( این نظر منه ! )
خوب به نظر بعضیا هم خیلی خیلی سخت بود . چون تقریبا ما دیگه دیوونه شدیم از سوالای بچه ها :دی !!!!!
شاهد هم داریم که سخت بوده امتحان :دی . دستشم درد نکنه تازه !!!! اسمایلی تشکر خیلی ویژه :دی !
دیشب جناب آقای طارمه تشریف بردن تهران که امشب مشرف شن به سرزمین آرزوها . برای بدرقه رفتیم فرودگاه ! ( اصلندشم کولی بازی در نیاوردیم :دی . اصلندشم یه طومار بلند بالا ندادیم واسه سوغاتی ! اصلندشم همینا :دی )
ایشالا که زیارتشون قبول باشه و برای ما ها هم دعا کنن !
وسط نوشت : وبلاگ یه مکان شخصیه مث حوله که یه وسیله شخصیه ! چه ربطی به بقیه داره که اون شخص نویسنده چی و چطوری تو وبلاگش می نویسه آیا ؟! نه واقعنااااااا واسه من سوال پیش اومده خو !
امروز طی یک عملیات بسیار بسیار دقیق و از پیش تعیین شده اتاقم رو مرتب کردم و به به ! گرد و خاک یه ترم رو ازش برداشتم :دی !
۲ قطره گرد و خاک رفت تهرونا !!!!!!! تعطیل کردن ! اونوقت جنوبیا کلا توی این هوا زندگی می کنن هیچچچچچ !!!!!! چیششششششششششششش …. بلکه به فکر باشن !!!!!
سرما خوردم در حد بنززززززززز . این هوا هم شده قوز بالاقوز که هی سرفههههه سرفههههه . هی آبریزش بینی !!!! هی آبریزش از چشم !!!!
یه پروژه دیگه مونده تحویل بدیم که واسه ۲۲م هست و دیگه اگه خدا بخواد آخرای کارشه . فقط این طیف رنگی بیب بیب شده درست بشه همه چی حله ! عکسا هم که سه سوت چاپ می کنیم و …….. . همین !
بعد در ادامه ی اون پست قبلی قسمتی که واییییی چقدر زجره و در ادامه ی اینکه آسمون چه رنگی باید بشه توی کار ؟!!!!!! باید بگم که وای که چقدر بعضیا بی ش ع و رن ! هی دم به ساعت زنگ رو زنگ و سوال و پرسش و بعد از کلی توضیحات به یه آدم بیب بیب و کلی چیزای دیگه ! بعد اون شخص ببینتت تو روتم نگاه کنه بهت یه سلام نده ! من واقعا نمی دونم آخه این چه حرکتیه ؟! واقعا حیف ” چیششششششششش ” که بخوای بگی حتی !
من کلا خودم با سلام دادن مشکل دارم اما وقتیم یه آدم آشنا می بینم حتما حتمنی سلام می دم و احوالپرسی می کنم !
میلاد موعود کعبه مبارک باشه ! روزتون مبارک باشه آقایون گرامی .
نمره های ایستایی رو هنوز نزده استاد ! اگه تا فردا پس فردا نمره ها اعلام شد بهتون خبر میدم که پاس شدم یا نه :دی !
.
خواب
شب بروی شیشه های تار
می نشست آرام , چون خاکستری تبدار
باد نقش سایه ها را در حساط خانه هر دم زیر و رو می کرد
پیچ نیلوفر چو دودی موج می زد بر سردیوار
در میان کاج ها جادوگر مهتاب
با پراغ بی فروغش می خزید آرام
گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می کرد
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشویش و خاموشی
گفتم ای خواب , ای سر انگشنن کلید باغ های سبز
چشم هایت برکه تاریک ماهی های آرامش
کوله بارت را بروی کودک گریان من بگشا
و ببر با خود مرا به سرزمین صورتی رنگ پری های فراموشی .
” فروغ فرخزاد “
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۳ نظر »
۱۱ تیر ۱۳۸۸
خوندن یه رمان ایرانی لطیف عاشقانه با کلی غم و غصه ی توش فقط آدم رو به خنده وا میداره !
رمانای ایرانی چرا توی همه شون یکیشون پولداره یکیشون فقیر ؟ یکیشون همیشه شوخه و همه رو به خنده وا میداره ! اههههه !!!!!!! خوندنشون فقط واسه تقویت روحیه خوبه !
فقط خوندمش که ذهنم یکم باز بشه و چشمام به کتاب خوندن عادت کنه ( گرچه این کتابی که خوندم دانلود کرده بودم و از پی سی می خوندمش ! ) که بعدش یه کتاب درست حسابی بخونم .
درگیر کارای تحویل پروژه های پایان ترم هستیم !ایشالا اینا هم زود تموم بشه که نمونه واسه شب آخر !
وای که چقدر زجرهههه وایییییی !!!!!!!! ( اینو هر کی می خواد بفهمه چرا بیاد براش به صورت انفرادی تعریف کنم :دی ! ) …… ولی آسمون چه رنگیه ؟ :دی !
دلم یه دریای درست حسابی می خواد در حد تیم ملی ! ……… حوصله م سر رفته
خدایانه : خدا جونم یعنی میشه همه چی درست باشه ؟! سبزی رو میگم ! سبز سبز !
.
روزها رفتند و من دیگر
خود نمی دانم کدامینم
آن من سرسخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم ؟
” فروغ فرخزاد”

فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۲ نظر »