مقصر دل دیوانه ی ماست !

۶ اسفند ۱۳۸۸

وحشت از عشق که نه !
ترس من از فاصله هاست .

وحشت از غصه که نه !
ترس من از خاتمه هاست .

ترس بیهوه ندارم
صحبت از خاطره هاست .

صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست .

کوله باریست پر از هیچ
که بر شانه ی ماست .

گله از دست کسی نیست
مقصر دل دیوانه ی ماست !

.

پ.ن : اسمس رسیده از فروزی

تعطیلات خود را چگونه گذراندید ؟

۲۶ بهمن ۱۳۸۸

اول نوشت : اول از خدا ممنونم که پسورد وبلاگم یادم نرفته !

امروز ۲۶ بهمن ۸۸ , آخرین روز تعطیلات ۵ روزه هست …. تعطیلات خود را چگونه گذراندید ؟
ما که مهمون داشتیم و خیلی خیلی خوش گذشت …. خانواده دختر خاله مادر خانومی از شیراز اومده بودن و هر روز خاله بازی خونه خاله و دایی ها و خودمون بود  :D .
روز اول که ۲۲ بهمن بود چون تولد پدربزرگ مرحومم بود همه مون رفتیم بهشت صادق و بعدشم با مهمونا رفتیم کنار دریا و شام خونه خاله جان . فرداش خاله م نذری شله زرد پزون داشت . مادر خانومی رفت براش درست کرد و بعد از اونم ما رفتیم اونجا و شام خونه دایی بزرگه دعوت بودیم …. دیگه مهمونا اومدن خونه ما و فرداش ناهار همه خونه ما بودن . بعدشم کنار دریا و شام خونه دایی کوچیکه ….. دیروزم ناهار و شام خونه خاله بودیم و ….. مهمونای عزیزمون هم امروز صبح رفتن  :(   …..
خیلی خوش گذشت و امیدوارم به اونا هم خوش گذشته باشه  o:-) …..
و در ادامه بگم که توی این چند روز هم حس می کنم وزنی اضاف کردم که نگو و نپرس  :D ….

وسط نوشت : دلم برای وبلاگ و وبلاگ نویسی تنگ شده ….. خوندن وبلاگا یه حس خیلی خوبی به آدم میده . نوشتن حتی . الان که می نویسم هر چقدر برای دیگران مفید نباشه این مطالب ولی برای خودم خوبه . دوستشون دارم …

این ترم هم رفتین دانشگاه آیا ؟ من که هنوز نرفتم  :D   فردا تازه تحویل پروژه ترم قبل هست …. بریم ببینیم واسه فردا ظهر بچه ها برنامه شون هست که بریم دانشگاه یا نه هنوز ؟   :-j    . ولی بریما  :D   دلم تنگ شده …..

اتفاقات این ماه هم به اختصار بگم خدمتتون  *-:)   :-P   …..
تولدی که ۱ بهمن گرفته شد توسط خواهر عزیزم . با تشکر ازش  :-*   و با تشکر از همه دوستانی که تشریف آوردن و با تشکر از همه کسایی که تبریکات خودشون رو اسمسی ایمیلی فیس بوکی توییتری فرندفیدی و …… به بنده ارسال کردن ….
+یه خوک گردالی صورتی + مقداری وجه نقد + یه پارچه و تی شرت که متاسفانه تو این عکس نیستن …..

اینکه کلاس رارندگی میرم  :D . یعنی تموم شده دیگه . امتحان آیین نامه و شهری مقدماتی قبول شدم . ۱ اسفند باید برم واسه معاینه چشم و آیین نامه اصلی ….. از خودمم راضی هستم در ضمن  :D …..

در مورد این انتقاد ها هم نظرم اینه که توی وبلاگ آجی زهره همه حرفا زده شده و دیگه جای هیچ گونه شک و شبهه ای نمی مونه و توی وبلاگ میلاد ,معنای دقیق این کلمه با مفهمونش بیان شده …. به امید روزی که همه مون درکش کنیم ! اونوقت می تونیم با همکاری هم یه جامعه استانی مجازی کامل و خوب بسازیم …..

RSS