بهار ۸۹

۲۹ اسفند ۱۳۸۸

سال ۸۸ با همه اتفاقات ریز و درشتش تا چند ساعت دیگه تموم میشه . فقط خاطره های خوب و بدش می مونه !
امیدوارم لحظه های خوبش براتون همیشه تکرار بشه و لحظه های بدش کم رنگ و کم رنگ تر ….

امیدوارم سال ۸۹ براتون پر از خوشی و سبزی و سلامتی و پیروزی باشه ….

نوروز مبارک ….

تسلیت

۲۶ اسفند ۱۳۸۸

خانوم مینا ط.

غم از دست دادن مادربزرگ عزیزتان را تسلیت عرض می نمایم و از خداوند متعال  علو درجات برای آن مرحوم و صبر جمیل برای تمامی بازماندگان مسئلت دارم …. .

سرزمین شعر و گل و بلبل

۲۳ اسفند ۱۳۸۸

کم و بیش خونه تکونی می کنیم …. دوره ی آتو کد رو می گذرونم  :D/   . خوشم میاد . جالبه :) >- ….

هوا اینقدر گرم شده که آدم دلش نمیاد از خونه بره بیرون :( …..

تعطیلات نوروزی شروع شده …. ولی بوی عید نمیاد . وقتی بوی عید و شادی میاد که دلت شاد باشه ……

پی نوشت : مریم خانومی راننده می شود …..

” در سرزمین شعر و گل و بلبل
موهبتی ست زیستن , آن هم
وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سال ها پذیرفته می شود ”

بوشهر , شهر من

۱۵ اسفند ۱۳۸۸

چند روز پیش هوس کردم توی شهر چرخی بزنم , شهری که عشق به بودنش من رو دیوونه می کنه ؛ شهری که نامش آدم رو به وجد میاره . آره , بوشهر رو می گم . شهر نخل های سر به فلک کشیده . شهر همیشه زنده ی تاریخ ایران . شهری که با خلیج فارسش دنیا رو حیرون خودش کرده .
خلاصه شال و کلاه کردم و سوار ماشین شدم و رفتم به طرف ساحل . اما چشم هام توی خیابون بهمنی , بعد سنگی و فرودگاه به چاله و چوله هایی روشن شد . دیدم وسط خیابون رو کندند و نوشتند ” کارگران مشغول کارند … ”
پرسیدم دارید چی کار می کنید دم عیدی ؟!
گفتند : داریم برای کابل نوری زمین رو می کنیم .
توی دلم خدا رو شکر کردم که خب الهی شکر, دارند به بهسازی شهر کمک می کنند . رفتعم جلو تر ؛ دیدم یه عده دیگه مشغول کندن زمین هستند .
گفتم : خدا قوت خسته نباشید , دیگه چه خبره که دارید حفاری می کنید ؟
گفتند : برای فاضلاب و لوله کشی داریم زمین رو حفر می کنیم .
بازم توی دلم شکر خدا کردم و به این همه پشتکار سر تعظیم فرود آوردم . گفتم خدا رو شکر همه ش دو سه هفته به عید مونده دارند این همه کار می کنند تا شب عیدی شهر تمیز و مرتبی داشته باشیم با این همه مسافر نوروزی که عیدها میان بوشهر …. ان شالله بتونیم براشون میزبان های خوبی باشیم . حتما تا اون موقع همه ی این چاله چوله ها پر شده و اسفالت کردند . همین طوری که داشتم رد می شدم چشمم به یه بنر سه چهار متری افتاد که عکس رییس علی دلواری روش چاپ شده بود و نوشته بود : ” ۱۸ اسفند روز بوشهر ” .
زدم تو سر خودم و گفتم خدا مرگم بده همه ش دو سه روز دیگه تا ۱۸ اسفند مونده و این همه مهمونی که میان برای بازدید و همایش روز بوشهر . پس چرا این همه شهر پر از نقص و عیبه ؟! چرا شهردار محترم و مسئولان بزرگوار کاری نمی کنند ؟ چرا باید بوشهر , یکی از قدیمی ترین شهرها و بندر های ایران , شهری که قدمت داره از سر و روش می باره با اون همه عظمتش باید این طوری باشه ؟
آقای شهردار محترم , استاندار گرامی , نماینده های محترم شورای شهر آیا واقعا باید چشم هامون رو ببندیم و هیچی نگیم ؟ یا اینکه باید برای آبادی و آبادانی بوشهرمون هر چه زودتر اقدام کنیم ؟
می تونیم از تمام بچه های خوب بوشهری , از همه دانشجویان و دانش آموزان عزیز بوشهری بخواهیم با کمک هم , دست در دست هم یک روز رو با نیروهای خوب و غیرتمند شهر , برای پاکسازی ساحل , بلوار های خیابان ها , شعار های نوشته شده ی روی دیوار ها اقدام کنیم و یک شهر زیبا که صفا توی دل ها بیاره تقدیم پدر ها و مادر هایی کنیم که عشق به بوشهر توی وجودشون جا خوش کرده ولی سالیان سال هست که با همه ی کمبود هاش می سازند و دم نمی زنند .
به خدا حیفه با این همه ثروتی که توی این استان داره به دست میاد از طریق گاز و گمرکش ؛ ولی ای دل غافل ….
از ما جوان های ۲۰ ساله و ۲۵ ساله که گذشت که یه پارک بازی خوب و زمین های چمن و …. داشته باشیم و شاد باشیم ولی کاش به فکر بچه ها و نوه هامون باشند و اقدام های لازم رو ان شالله به عمل بیاورند .

بوشهر یعنی عشق , صفا , یک دلی , محبت و …. .

پس بیایید او را به جایگاه اصلیش هدایت کنیم . یعنی میشه ؟! خب از قدیم گفتند آرزو بر جوانان عیب نیست .
از همین جا به دوست خوبم رضا عبدو میگم ما که ندیدیم ولی ان شالله آیندگان بتونند از تمام مواهب و مزایای مترو , حق بیمه , بیمارستان ها , خیابان های عریض و طویل , پل های هوایی , کتابخانه ها , پاساژ های تجاری , سینماها و … که با رییس علی حرفش رو می زدی بهره مند بشوند .

” شاید نشود به گذشته برگشت و یک آغاز زیبا ساخت , ولی می شود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت . “

۱۸ اسفند روز بوشهر و خلیج همیشه فارس گرامی باد ….

*مکان : بوشهر – پروژه نیمه تمام پارک لیان

RSS