کوچیکتر….بزرگتر

کلاس پنجم دبستان که بودم چقدر احساس می کردم بزرگم . اون موقع مشق می نوشتیم . ار مشق نوشتن خنده م می گیره .
حالا بچه های دبستانی رو که می بینم چقدر کوچیکن خنده م میگیره از حسی که داشتم .
وقتی دبستان بودم فکر می کردم چقدر اینایی که راهنمایی و دبیرستانن بزرگن . خوش به حالشون . حتی اونایی که از ۱۸ به بالا بودن چقدر واسه م بزرگ بودن . حالا می بینم اصلا اینطور نیست .
اونایی که کوچیکتر از خودم هستن رو کوچیک می دونم ولی حس نمی کنم خودم بزرگ شدم .
راست میگن که آدم بزرگ شدن خودش رو نمی بینه . ( ربطش رو نمی دونم به جملات بالا :دی ) …… اسمایلی یک مادر بزرگ :دی ( سلام وحید پورجماد ) ……

.

این چند روزه گیر همایش و نمایشگاه و این جور چیزا هستیم . تجربه خوبیه . از صبح میریم دانشگاه تا شب :دی .
از فردا نمایشگاه شروع میشه ( نمایشگاه از کارای بچه های معماری ) . همایش هم با موضوع ” کانسپت ” هست که ۴ دی توی سالن آمفی تئاتر دانشگاه برگزار میشه …… اسمایلی تبلیغ کردن :دی
دیگه اینکه ۲ دی ماه هم توی دانشگاه مسابقه اسکیس هست .
آخر ترمی فعال شدن :دی …..

.

درس خوندن چند روزه تعطیله . خدایا توبه .

۲۱ پاسخ برای ”کوچیکتر….بزرگتر“

  1. علی می‌گه:

    اوهوم همینطوری…! آدم هرچی بزرگتر میشه بیشتر میفهمه که کوجیکه!!

  2. وارش می‌گه:

    مریم یکم بی معرفت شدی پیش من نمیایی

  3. wardog می‌گه:

    ۱۹ سالم که بود برام ۱۷ ساله ها هم کوچک بودند. بعد ۱۹ ساله ها کوچک شدند. و بعد من بزرگتر نبودم فقط تغییر کرده بودم.

  4. باسیدون می‌گه:

    این همین حسی یه که فکر کنم به همه دست میده از جمله خود من . ولی الان که بزرگ شدم بیشتر دنبال رسیدن به آدم های بزرگم و هدف های بزرگ
    با این جملت موافقم که آدم بزرگ شدن خودشو نمیبینه
    خسته نباشید . دیدم دوستان دیگرتون گیر کارتون چسبوندن بودن . ایشاالله موفق باشید
    امتحان :(( (((((((((((((((((((((((((( امیدوارم این آخرین دوره امتحاناتی که من دارم تو این دانشگاه میدم با موفقیت باشه . از الان که رو ویبره رفتم آخرشو خدا میدونه
    ایشاالله تو امتحانتتم موفق باشی

  5. حالا نمیشه هیچوقت بزرگ نشیم

  6. درس خوندن و تعطیل کردی ؟ یعنی میخوای مثل من این ترم مشروط بشی :دی

  7. هلیا می‌گه:

    اره واقعا ادم نمیفهمه کی بزرگ شد و چجوری بزرگ شد!!!
    امروز از ددی خواهرم اجتماعی می پرسیدم انقدر خندیدم که نگو :)) درس آاقی هاشمی اینا بود بعد مثلا سوالش این بود که تصمیم مهم چه بود؟ :)) ) ینی من هی می پرسیدم هی قش میکردم :)) ))

  8. ایلیا می‌گه:

    به به نمایشگاه !!
    مواظب باشین از این مسئولین حکومتی و ضد حکومتی کسی نیاد نمایشگاهتون :D

  9. هوای تازه می‌گه:

    یار دبستانی من

    با من و همراه منی

    چوب الف بر سر ما

    بغض من و آه منی

    نمیدونم چرا یهویی این شعر تو ذهنم اومد

    آجی کاملا باهات موافقم.

    ایشالا تو تمامی کارات موفق باشی.

  10. هادی می‌گه:

    حالا ما که بالاتر از ۱۸ هستیم برات خیلی بزرگیم ؟

    منظورم همون حس پنجم دبستانته ها نسبت به ما ها .

    • مریم خانومی می‌گه:

      شما علاوه بر اینکه بزرگید بزرگوار هم هستید :دی .
      الانم فکر می کنم شما بزرگید ( قطعا هم همینطوره ) ولی مطمئنم خودم به اون سن که برسم حس نمی کنم . منظورم این نیست که حس نمی کنم بزرگم و خودم رو هنوز جوون می دونم ولی خوب بزرگ شدن رو حس نمی کنم

  11. هادی می‌گه:

    مو کارت دعوت میخوام تا بیام حضور به هم رسانم :دی :پی

  12. فاطمه می‌گه:

    پسسسسسسسس نظر من کوووووووووو

  13. لی لی پوت می‌گه:

    من به خودم می خندم
    ولی وقتی بعضی افکارو میبینم و میشنوم اون وقت میفهمم که بزرگ شدم

  14. وحید می‌گه:

    بله مادر بزگ درست می فرمائید

  15. محمدباقر می‌گه:

    اون بزرگ و کوچیکی رو که دوستان فرمودن، البته خیلی پیش میاد بزرگایی که رشد قدیشون کم بوده و کوچیکایی که زیادی به گز میمونن.
    نمایشگاه هم خوب یه تجربه عالیه و علاوه بر اون یه خاطره خیلی خوب، یه کارگاه عملی.
    رافائل

  16. بهار می‌گه:

    سلامممممممممم
    مرسی بابت خط رو پوستر :دی
    ۲روزه از خستگی کارا فقط خوابیدم

  17. رضا می‌گه:

    سلام وبلاگ خوبی داری خوشحال میشم یه سری به من هم بزنی @};- وبلاگ شما پیوندشد

درج یک پاسخ

X-( :-? :-< <):) >:P (:| :- :| =D> :-$ [-( >:D< :-* more »