۱۰ خرداد ۱۳۸۹
خب دیگه ۱ ماه شد از ننوشتن وبلاگم ….
هنوز هم کامپیوتر ندارم و هنوز هم اقدام خاصی برای تعویضش نکردم . به محض اینکه خبر تازه ای شد حتما خبر میدم
. قرار هست لپ تاپ بخرم که خب اونم هنوز هیچیش معلوم نیست .
امتحانا از ۱۲ روز دیگه شروع میشن . تقریبا واسه هر کدومش وقت خوندن خوب هست . فقط ۲ تا عمومیا هستن که پشت سر همن که از حالا برنامه دارم واسه خوندن . ایشالا اینا هم زودی بگذره بره . بعدش ۲ تا پروژه مون هم تحویل بدیم بره پی کارش و بشه تابستوووووووون سلام . حالا نه که کلا برنامه های مفرحی هم هست برای انجام دادن و جایی که بشه رفت واسه تفریح زیاده ! شوق دارم واسه رسیدنش …. ای بابا هیییییی .
پروژه برداشتمونم یه کم ازش مونده که شامل عکس و اینجور چیزا میشه که در اولین فرصت باید بریم و عکس بگیریم دیگه ازش . و همچنین اون اندازه گیری هایی که انجام دادیم رو یا ترسیم دستی کنیم یا با اتوکد بکشیم .
واسه اولین بار هست که دارم وسوسه میشم کار رو بدیم بیرون انجام بدن برامون ( همون کدی کردنش ) چون یه سری ایرادا هم که داره تصحیحش کنن برامون
ولی خب از یه طرفم میگه حالا ما این همه پول بدیم بیرون انجام بدن اونوقت اونی هم نشه که ما میخوایم و باز مجبور شیم خودمون انجام بدیم …. نیمیدونم چی کار کنیم . ولی بیشتر دوست دارم خودمون انجامش بدیم هر چند اشتباه باشه .
لاست هم که تموم شد . من هنوز قسمت آخرشو ندیدم
…. برم هر چه سریعتر بگیرمش ببینم ۸-> گرچه تیکه تیکه ش رو برام تعریف کردن و دیگه چیزیش نمونده
.
هدف از نوشتن این پست فقط اعلام وجود بود و هیچ گونه ارزش دیگری ندارد
. با تشکر
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۷ نظر »
۱۰ اردیبهشت ۱۳۸۹
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۴۳ نظر »
۳۰ فروردین ۱۳۸۹
کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند
تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند
سادگی مهر و صفا قانون انسان بودن است
کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند
اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب
کاش روزی چشمهایمان با صداقت می شدند
گاهی از غم می شود ویران دلم ای کــاش
بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند
.
این روزها هر چقدر بد یا خوب می گذرن ! بیشترین تلاشی که می کنم اینه که خوب بگذرن .
دیشب با چند تا از هم کلاسیام رفتیم بیرون . خوب بود خوش گذشت ولی آخرش یه دفعه به هم ریختم …. سعی کردم بیخیال باشم و وقتی می رسم خونه شاد باشم
.
واسه طرح ۱ مون طراحی یه درمانگاه مرکزی داریم واسه عالیشهر . ضوابط و استاندارد ها و دیاگرام ها و اینا همه انجام شدن . حالا داریم حجمش رو می زنیم …. واسه فردا باید ۶-۷ تا حجم ببریم تا ببینیم کدوم تایید میشه . تایید کن خب استاد جان دیگه . دهههه
نمی دونه من اعصاب ندارماااا
.
من نمی دونم چرا هر روزی که ما می خوایم بریم واسه برداشت بارون میاد
. ( اصلا ما قصد کردیم از این به بعد هر روز بریم برداشت
) …. ما می خوایم کار انجام بدیما خدا نمی خواد
. اصلا خدا هم با ما لجه ….
امیدوارم زودی تموم بشه که زیاد به گرما نخوریم . هر چند الانم خیلی گرمه
.
خیلی خری !
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۳ نظر »
۱۴ فروردین ۱۳۸۹
برای بدست آوردن بعضی از لحظه ها خیلی تلاش می کنم ! تا اونجایی که بتونم و جراتش رو داشته باشم .
برای اتفاق نیفتادن بعضی از روزها و لحظه ها حاضرم حتی نباشم تا اون اتفاق نیفته …. خدایا این ترسی که تو وجودم هست رو ازم دور کن …. با بزرگی خودت بهم نشون بده که دیگه تموم شده و هیچ وقت اتفاق نمیفته ….
پی نوشت ۱ : هر کس چرای زندگی را یافت , با هر چگونه ای خواهد ساخت ….
پی نوشت ۲ : پست قبل دروغ ۱۳ی بیش نبود …. شاد باشید

فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۵ نظر »
۱۲ فروردین ۱۳۸۹
این عید هم عالی بود . اسمش هم که روشه ! واقعا عید بود …. تعطیلات خوب , همراه با کلی کارای مفید و خوش گذرونی های عالی …. حسابی هم درس خوندم و به کارای عقب مونده م رسیدم … از خودم راضی ام !
مریم خانومی هستم یک خود شیفته
تعطیلات به سر رسید ….
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۲ نظر »
۲۹ اسفند ۱۳۸۸
سال ۸۸ با همه اتفاقات ریز و درشتش تا چند ساعت دیگه تموم میشه . فقط خاطره های خوب و بدش می مونه !
امیدوارم لحظه های خوبش براتون همیشه تکرار بشه و لحظه های بدش کم رنگ و کم رنگ تر ….
امیدوارم سال ۸۹ براتون پر از خوشی و سبزی و سلامتی و پیروزی باشه ….
نوروز مبارک ….

فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۰ نظر »
۲۶ اسفند ۱۳۸۸
خانوم مینا ط.
غم از دست دادن مادربزرگ عزیزتان را تسلیت عرض می نمایم و از خداوند متعال علو درجات برای آن مرحوم و صبر جمیل برای تمامی بازماندگان مسئلت دارم …. .
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۵ نظر »
۲۳ اسفند ۱۳۸۸
کم و بیش خونه تکونی می کنیم …. دوره ی آتو کد رو می گذرونم
. خوشم میاد . جالبه
>- ….
هوا اینقدر گرم شده که آدم دلش نمیاد از خونه بره بیرون
…..
تعطیلات نوروزی شروع شده …. ولی بوی عید نمیاد . وقتی بوی عید و شادی میاد که دلت شاد باشه ……
پی نوشت : مریم خانومی راننده می شود …..
” در سرزمین شعر و گل و بلبل
موهبتی ست زیستن , آن هم وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سال ها پذیرفته می شود ”
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۲۴ نظر »
۱۵ اسفند ۱۳۸۸
چند روز پیش هوس کردم توی شهر چرخی بزنم , شهری که عشق به بودنش من رو دیوونه می کنه ؛ شهری که نامش آدم رو به وجد میاره . آره , بوشهر رو می گم . شهر نخل های سر به فلک کشیده . شهر همیشه زنده ی تاریخ ایران . شهری که با خلیج فارسش دنیا رو حیرون خودش کرده .
خلاصه شال و کلاه کردم و سوار ماشین شدم و رفتم به طرف ساحل . اما چشم هام توی خیابون بهمنی , بعد سنگی و فرودگاه به چاله و چوله هایی روشن شد . دیدم وسط خیابون رو کندند و نوشتند ” کارگران مشغول کارند … ”
پرسیدم دارید چی کار می کنید دم عیدی ؟!
گفتند : داریم برای کابل نوری زمین رو می کنیم .
توی دلم خدا رو شکر کردم که خب الهی شکر, دارند به بهسازی شهر کمک می کنند . رفتعم جلو تر ؛ دیدم یه عده دیگه مشغول کندن زمین هستند .
گفتم : خدا قوت خسته نباشید , دیگه چه خبره که دارید حفاری می کنید ؟
گفتند : برای فاضلاب و لوله کشی داریم زمین رو حفر می کنیم .
بازم توی دلم شکر خدا کردم و به این همه پشتکار سر تعظیم فرود آوردم . گفتم خدا رو شکر همه ش دو سه هفته به عید مونده دارند این همه کار می کنند تا شب عیدی شهر تمیز و مرتبی داشته باشیم با این همه مسافر نوروزی که عیدها میان بوشهر …. ان شالله بتونیم براشون میزبان های خوبی باشیم . حتما تا اون موقع همه ی این چاله چوله ها پر شده و اسفالت کردند . همین طوری که داشتم رد می شدم چشمم به یه بنر سه چهار متری افتاد که عکس رییس علی دلواری روش چاپ شده بود و نوشته بود : ” ۱۸ اسفند روز بوشهر ” .
زدم تو سر خودم و گفتم خدا مرگم بده همه ش دو سه روز دیگه تا ۱۸ اسفند مونده و این همه مهمونی که میان برای بازدید و همایش روز بوشهر . پس چرا این همه شهر پر از نقص و عیبه ؟! چرا شهردار محترم و مسئولان بزرگوار کاری نمی کنند ؟ چرا باید بوشهر , یکی از قدیمی ترین شهرها و بندر های ایران , شهری که قدمت داره از سر و روش می باره با اون همه عظمتش باید این طوری باشه ؟
آقای شهردار محترم , استاندار گرامی , نماینده های محترم شورای شهر آیا واقعا باید چشم هامون رو ببندیم و هیچی نگیم ؟ یا اینکه باید برای آبادی و آبادانی بوشهرمون هر چه زودتر اقدام کنیم ؟
می تونیم از تمام بچه های خوب بوشهری , از همه دانشجویان و دانش آموزان عزیز بوشهری بخواهیم با کمک هم , دست در دست هم یک روز رو با نیروهای خوب و غیرتمند شهر , برای پاکسازی ساحل , بلوار های خیابان ها , شعار های نوشته شده ی روی دیوار ها اقدام کنیم و یک شهر زیبا که صفا توی دل ها بیاره تقدیم پدر ها و مادر هایی کنیم که عشق به بوشهر توی وجودشون جا خوش کرده ولی سالیان سال هست که با همه ی کمبود هاش می سازند و دم نمی زنند .
به خدا حیفه با این همه ثروتی که توی این استان داره به دست میاد از طریق گاز و گمرکش ؛ ولی ای دل غافل ….
از ما جوان های ۲۰ ساله و ۲۵ ساله که گذشت که یه پارک بازی خوب و زمین های چمن و …. داشته باشیم و شاد باشیم ولی کاش به فکر بچه ها و نوه هامون باشند و اقدام های لازم رو ان شالله به عمل بیاورند .
بوشهر یعنی عشق , صفا , یک دلی , محبت و …. .
پس بیایید او را به جایگاه اصلیش هدایت کنیم . یعنی میشه ؟! خب از قدیم گفتند آرزو بر جوانان عیب نیست .
از همین جا به دوست خوبم رضا عبدو میگم ما که ندیدیم ولی ان شالله آیندگان بتونند از تمام مواهب و مزایای مترو , حق بیمه , بیمارستان ها , خیابان های عریض و طویل , پل های هوایی , کتابخانه ها , پاساژ های تجاری , سینماها و … که با رییس علی حرفش رو می زدی بهره مند بشوند .
” شاید نشود به گذشته برگشت و یک آغاز زیبا ساخت , ولی می شود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت . “
۱۸ اسفند روز بوشهر و خلیج همیشه فارس گرامی باد ….
*مکان : بوشهر – پروژه نیمه تمام پارک لیان
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۵ نظر »
۶ اسفند ۱۳۸۸
وحشت از عشق که نه !
ترس من از فاصله هاست .
وحشت از غصه که نه !
ترس من از خاتمه هاست .
ترس بیهوه ندارم
صحبت از خاطره هاست .
صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست .
کوله باریست پر از هیچ
که بر شانه ی ماست .
گله از دست کسی نیست
مقصر دل دیوانه ی ماست !
.
پ.ن : اسمس رسیده از فروزی
فرستاده شده با موضوع وب نوشت های مریم | ۱۷ نظر »