چهاردهمین نامه به خدا: دیگه به کی پناه ببرم

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام خدای مهربونم…

سلام به کسی که همیشه می‌بخشه و همیشه گوش می‌ده.

خدایا امروز دلم گرفته بود، اومدم فقط با تو حرف بزنم.

به هر دری زدم، هیچ‌کس جوابم رو نداد. هر راهی رفتم، بسته بود.

خدایا من آرزو داشتم سربازت باشم، برای رضای تو بجنگم و جانم را فدای تو کنم…

اما انگار همه راه‌ها بسته شده.

خدایا، اگر تو در رو برام باز نکنی، دیگه به کی پناه ببرم؟

می‌دونم که جنگیدن در راه تو، شهید شدن در راه تو، لیاقت می‌خواد…

می‌دونم من لایقش نیستم…

اما خدایا، من باز هم میام، بارها و بارها در خونه‌ات رو می‌زنم…

شاید یه روزی نگاهی بهم کردی و راهم دادی.

تصویر یک بنده خدا
سلام خدای عزیزم. ای آنکه جز حمد و ستایشت چیزی بر زبانم جاری نمی شود. ای آنکه همه امید این بنده سیه رویت هستی. چگونه می توانم شکرت را به جای آورم وقتی بهم توفیق خواندن قرآن بی همتایت را دادی؟ مشخص است که نمی توانم. بخاطر همین سعی می کنم برایت نامه بنویسم. گرچه نامه های این حقیر، مملو از اشکال خواهد بود اما باز هم این هیچ، دل به بزرگی تو بسته است. دوستت دارم الله.
چهاردهمین نامه به خدا: آرامش من، دل به کرمت بستم